“زن، زندگی، آزادی یا زن، بردگی، زندانی در غارهای پژاک؟”

این چطور شعار «زن، زندگی، آزادی» است که پژاک سر میدهد، و زنان و دختران را از خانه و خانواده و جامعه دور کرده و به یک انسان غارنشین تبدیل میکند؟ آیا منظور پژاک از «زن، زندگی، آزادی» بردن زنان و دختران کرد به غارهای شمال عراق است؟
شعار «زن، زندگی، آزادی» که پژاک با صدای بلند در گلو سر میدهد، به ظاهر یک فراخوان برای آزادی و برابری زنان در جوامع تحت سلطه است. اما در واقعیت، این شعار تنها در حد یک ترفند تبلیغاتی باقی مانده است که نه تنها حقوق و آزادیهای زنان را تأمین نمیکند، بلکه آنها را از جامعه، خانواده و خانههایشان جدا کرده و به شرایطی خطرناک و غیر انسانی سوق میدهد.
پژاک، به عنوان یکی از گروهکهای مسلح کردی، به جای اینکه مسیر آزادی واقعی زنان را هموار کند، آنان را از مکانهای امن و مأمنهای خانوادگی خود به دلِ جنگ و خشونت میبرد. این گروهکها با ارائه وعدههای دروغین و شعارهای جذاب، زنان و دختران جوان را متقاعد میکنند که به صفوف جنگ بپیوندند. اما چه چیزی در پشت این شعارها نهفته است؟ آیا این آزادی واقعی است یا فقط استفاده ابزاری از زنان برای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک؟
زنان و دختران کرد که به پژاک میپیوندند، از دنیای امن خود دور میشوند و وارد مناطق جنگی و پرخطر میشوند؛ جایی که زندگی در آن به معنای غرق شدن در خشونت و نبرد است. آنها مجبور به زندگی در غارهای شمال عراق و دیگر مناطق ناامن میشوند، جایی که خبری از حقوق اولیه انسانی، تحصیل، شغل یا فرصتهای اجتماعی نیست. آیا این شرایط، «آزادی» است؟ یا شاید چیزی فراتر از آن؛ بردگی در یک فرم جدید؟
اگر پژاک واقعاً مدافع حقوق زنان بود، باید آنان را به مشارکت در جامعه، در فضای آکادمیک و اقتصادی و اجتماعی دعوت میکرد و امکاناتی برای رشد فردی و اجتماعیشان فراهم میآورد. اما به جای این کار، زنان را به جبهههای جنگ میفرستد، جایی که نه تنها از دنیای خانواده و جامعه جدا میشوند، بلکه بهطور فیزیکی و روحی تحت فشار قرار میگیرند.
آیا واقعا این همان «زن، زندگی، آزادی» است که پژاک از آن سخن میگوید؟ یا این که واقعاً به دنبال استفاده ابزاری از زنان در راستای اهداف سیاسی خود است؟ زنان و دخترانی که به پژاک میپیوندند، نه تنها در معرض خطرات جنگ قرار دارند، بلکه از امکانات انسانی و اجتماعی برای پیشرفت و شکوفایی خود محروم میشوند.
شعار «زن، زندگی، آزادی» زمانی معنیدار خواهد بود که زنان بهطور واقعی در جامعهای امن، برابر و آزاد زندگی کنند. آزادیای که در آن، هیچکس مجبور نباشد از خانواده و خانه دور شود و در دنیای غارنشینی و بیرحمانه جنگها زندگی کند. این آزادی نه از طریق مبارزات مسلحانه، بلکه از طریق ساختن جامعهای است که در آن زنان میتوانند در کنار مردان زندگی کنند، آموزش ببینند، کار کنند و در تصمیمگیریهای اجتماعی و سیاسی مشارکت داشته باشند.
بنابراین، باید پرسید: آیا این همان «آزادی» است که پژاک از آن سخن میگوید؟ یا در واقع زنان و دختران کرد تنها در دام دامی پیچیده افتادهاند که آنان را از دنیای مدرن و انسانیشان دور کرده و به سوی تاریکیهای جنگ و خشونت میبرد؟



