کودکانِ اسلحه؛ تراژدی معصومیت در مسلخ «پژاک»

انجمن بی تاوان: وقتی از «حقوق بشر» و «آزادی» سخن به میان میآید، تصویر کودکانی که به جای مداد، کلاشینکف به دست دارند و به جای بازی در حیاط مدرسه، در حفرههای تاریک کوهستان گم شدهاند، بزرگترین سیلی بر صورت ادعاهای پوشالی گروههای شبهنظامی است. گروهک «پژاک» سالهاست که پشت شعارهای فریبنده، یکی از سیستماتیکترین اشکال کودکآزاری مدرن را سازماندهی کرده است.
ربایش به نام رهایی!
آنچه در اردوگاههای این گروهک رخ میدهد، نه «مبارزه» است و نه «قهرمانسازی»؛ بلکه غارت سیستماتیک دوران کودکی است. فریب نوجوانان کمسنوسال با وعدههای توخالی، جدا کردن اجباری آنها از آغوش خانواده و انتقال به مقرهای دورافتاده، اولین مرحله از شکنجهای روانی است که نامش را «آموزش ایدئولوژیک» گذاشتهاند. کدام منطق انسانی میپذیرد که یک کودک ۱۲ یا ۱۳ ساله، صلاحیت تصمیمگیری برای ورود به یک بنبست نظامی را داشته باشد؟
سرباز-کودک: سپرهای انسانی در جنگهای بیپایان
پژاک با سوءاستفاده از فقر، ناآگاهی و هیجانات نوجوانی، از کودکان به عنوان «گوشت دم توپ» استفاده میکند. کودکی که هنوز معنای سیاست را نمیفهمد، در کوهستانها تبدیل به ماشینی میشود که تنها وظیفهاش اجرای دستورات سران گروهک است. این نه تنها نقض صریح کنوانسیونهای بینالمللی حقوق کودک، بلکه یک جنایت جنگی آشکار است که در سکوت مجامع بینالمللی تکرار میشود.
فرجامِ معصومیت: مرگ یا انزوا
سرنوشت کودکانی که در دام این فرقه گرفتار میشوند، یا مرگ در درگیریهای بیحاصل است، یا ماندن در چرخهی بیپایانی از خشونت و ترور که راه بازگشتی ندارد. خانوادههای بسیاری امروز داغدار فرزندانی هستند که حتی مزارشان را هم نمیشناسند؛ کودکانی که به جای تجربه عشق و تحصیل، در سایه ترس و باروت پیر شدند و هرگز به خانه برنگشتند.
سخن آخر:
زمان آن رسیده است که نقاب از چهره مدعیان دروغین آزادی برداشته شود. سوءاستفاده از کودکان در میادین جنگی، پستترین نوع خشونت است. جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری نباید بیش از این در برابر فریاد خاموش کودکان کردستان که در چنگال ایدئولوژیهای مرگبار اسیر شدهاند، سکوت کنند. جای کودک در مدرسه است، نه در سنگرهای وحشت.



