گزارشگر

یک سند علیه یک روایت؛ پژاک خودش می‌گوید «ژن، ژیان، آزادی» از کجا آمده است

وقتی یک شعار اجتماعی، در روایت رسمی پژاک به یک پروژه ایدئولوژیک پیوند می‌خورد

بی‌تاوان: سال‌هاست «ژن، ژیان، آزادی» در افکار عمومی با مفاهیمی همچون زن، زندگی، کرامت انسانی و آزادی شناخته می‌شود؛ اما یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست:

اگر این شعار صرفاً یک شعار عمومی و مستقل اجتماعی است، چرا خود پژاک برای توضیح تاریخچه آن، از عبدالله اوجالان، پ.ک.ک، ژنئولوژی و ساختارهای سازمانی جنبش خود آغاز می‌کند؟

پاسخ این پرسش را نه در نوشته‌های منتقدان پژاک، بلکه در سندی باید جست‌وجو کرد که خود این گروه منتشر کرده است.

نکته قابل تأمل دقیقاً همین‌جاست.

از یک شعار سه‌کلمه‌ای تا یک دستگاه ایدئولوژیک

در روایت رسمی این کتاب، «ژن، ژیان، آزادی» صرفاً محصول یک رخداد اجتماعی معاصر معرفی نمی‌شود؛ بلکه برای آن ریشه‌هایی در اندیشه و تاریخ جنبش اوجالان ترسیم شده است.

خود پژاک در معرفی این کتاب تصریح می‌کند که برای فهم تبارشناسی این شعار باید به دوره‌های آغازین فعالیت عبدالله اوجالان و سپس شکل‌گیری پ.ک.ک بازگشت. در همان روایت، از «رهبریت رهبر آپو» و «رهروی زنان آزاد» به‌عنوان بخشی از این تبارشناسی نام برده می‌شود.

در متن کتاب نیز «ژنئولوژی» جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ مفهومی که خود اثر آن را به اندیشه‌های عبدالله اوجالان و نوشته‌های او پیوند می‌دهد.

پس مسئله دیگر صرفاً یک شعار نیست؛ مسئله، روایتی است که یک جریان مسلح برای آن ساخته است.

حلقه‌هایی که خود پژاک کنار هم گذاشته است

وقتی فهرست مطالب کتاب را بررسی می‌کنیم، زنجیره‌ای روشن‌تر دیده می‌شود:

اوجالان → پ.ک.ک → ایدئولوژی زن آزاد → ژنئولوژی → سازمان‌یابی زنان → ساختارهای نظامی و سیاسی → پژاک → «ژن، ژیان، آزادی»

در این کتاب از موضوعاتی مانند «زن آزاد ـ کردستان آزاد»، «گسست از مردسالاری»، «نخستین حزب زنان آزاد»، «جنگ انقلابی خلق»، «تحزب زنان شرق کردستان»، «زنان در کنگره تأسیس پژاک»، «تأسیس نیروی زنان شرق کردستان» و در نهایت «ژن، ژیان، آزادی» سخن گفته می‌شود.

این چینش تصادفی نیست.

پژاک در حال ارائه یک روایت تاریخی ـ ایدئولوژیک است که در آن مسئله زن، آزادی، سازمان سیاسی و مبارزه مسلحانه در یک چارچوب واحد قرار می‌گیرند.

از «آزادی زن» تا سازمان مسلحانه

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این سند، جایی است که روایت آزادی زنان از سطح نظری فراتر رفته و با ساختارهای سازمانی و نظامی پیوند می‌خورد.

اینجا یک پرسش جدی شکل می‌گیرد:

چگونه مفهومی که در افکار عمومی با آزادی و کرامت زن شناخته می‌شود، در روایت پژاک در کنار ساختارهای فرقه ای، ایدئولوژیک و نظامی قرار می‌گیرد؟

این پرسش را نمی‌توان با تکرار یک شعار پاسخ داد.

باید سند را خواند.

تناقضی که باید درباره آن سؤال کرد

پژاک از «رهایی زن» سخن می‌گوید؛ اما همان متن، سرچشمه فکری این پروژه را به عبدالله اوجالان پیوند می‌دهد.

از یک سو، گفتمان رسمی آن بر استقلال زن، رهایی از سلطه و نفی مردسالاری تأکید دارد؛ از سوی دیگر، همین گفتمان در روایت رسمی پژاک حول اندیشه‌ها و نظریه‌پردازی‌های یک رهبر مرد شکل می‌گیرد.

این موضوع الزاماً پاسخ یک‌خطی ندارد؛ اما یک تناقض قابل بررسی ایجاد می‌کند:

آیا «ژن، ژیان، آزادی» یک شعار اجتماعی مستقل است، یا پژاک در تلاش است آن را به عنوان محصول و امتداد پروژه ایدئولوژیک اوجالان و ساختارهای وابسته به آن بازتعریف کند؟

نکته مهم این است که این پرسش را نمی‌توان صرفاً با برچسب‌زنی پاسخ داد؛ چراکه خود سند، مواد اولیه این پرسش را در اختیار مخاطب قرار داده است.

یک شعار؛ دو روایت

در فضای عمومی، «زن، زندگی، آزادی» می‌تواند برای افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد و بسیاری آن را بیانگر خواسته‌هایی عمومی همچون آزادی، کرامت و حقوق زنان بدانند.

اما پژاک روایت دیگری ارائه می‌کند.

در روایت پژاک، «ژن، ژیان، آزادی» بخشی از یک تاریخ طولانی‌تر است که به «ژنئولوژی»، اندیشه‌های اوجالان، پ.ک.ک و سازمان‌یابی زنان در ساختارهای این جریان متصل می‌شود. خود پژاک نیز در معرفی کتاب، این تبارشناسی را به‌صراحت مطرح کرده است.

بنابراین مسئله اصلی برای افکار عمومی این نیست که چه کسی حق دارد این شعار را استفاده کند.

مسئله این است که آیا مخاطب از تمام پیشینه‌ای که یک جریان سیاسی ـ مسلحانه برای این شعار تعریف کرده، اطلاع دارد یا خیر؟

سندی که باید خوانده شود، نه پنهان بماند

این کتاب را می‌توان یک سند مهم برای شناخت روایت ایدئولوژیک پژاک دانست؛ نه به این دلیل که هر ادعای تاریخی آن الزاماً پذیرفتنی است، بلکه دقیقاً به این دلیل که نشان می‌دهد پژاک خودش می‌خواهد تاریخ و هویت «ژن، ژیان، آزادی» را چگونه تعریف کند.

در اینجا دیگر بحث بر سر حدس و گمان نیست.

سند منتشرشده توسط خود پژاک، از «رهبر آپو» آغاز می‌کند، به پ.ک.ک و نظریه‌های مرتبط با زن و ژنئولوژی می‌رسد، سپس سازمان‌یابی زنان و ساختارهای وابسته را شرح می‌دهد و در نهایت این زنجیره را به «ژن، ژیان، آزادی» متصل می‌کند.

پرسش بی‌تاوان روشن است:

اگر «ژن، ژیان، آزادی» صرفاً یک شعار عمومی و مستقل است، چرا خود پژاک برای توضیح تاریخچه آن، این‌چنین صریح آن را به اوجالان، پ.ک.ک و پروژه ایدئولوژیک خود پیوند می‌دهد؟

گاهی برای شناخت یک جریان، لازم نیست مخالفانش را بخوانیم؛

کافی است اسناد خود آن جریان را دقیق بخوانیم.

انجمن بی‌تاوان بر همین اساس، این سند را نه به‌عنوان یک روایت بی‌طرف تاریخی، بلکه به‌عنوان سندی برای شناخت روایت و ادبیات ایدئولوژیک گروهک تروریستی پژاک مورد بررسی قرار می‌دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا