از هشدار تا هممسیرى؛ این تناقض چگونه توجیه میشود؟
این تصویر، یک تناقض تاریخی را فریاد میزند.

انجمن بیتاوان: در همین نقلقولها از نوشتههای عبدالله اوجالان، بهصراحت از «توطئه بینالمللی» و نقش ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و اسرائیل در طراحی سناریوها علیه او سخن گفته میشود؛ هشدارهایی درباره بازی قدرتهای خارجی، نفوذ، بهرهبرداری و معاملهگری با سرنوشت ملتها.
اما پرسش تند و بیپرده اینجاست:
اگر این تحلیلها درست بودهاند،
اگر این هشدارها واقعی بودهاند،
اگر این قدرتها «طراح توطئه» معرفی شدهاند،
پس امروز چرا همان جریانها و شاخههای منتسب به این فرقه، از جمله پ.ک.ک و پژاک، عملاً در زمین همان بازیگران حرکت میکنند؟
چطور ممکن است در متون نظری، از «دام قدرتهای جهانی» گفته شود، اما در عمل، راهبرد میدانی بر اساس نزدیکی، همپوشانی یا اتکا به همان قدرتها شکل بگیرد؟
این تصویر فقط یک سند تاریخی نیست؛
آینهای است برای دیدن شکاف عمیق میان «گفتمان» و «عمل».
کردها بارها در تاریخ، هزینه اعتماد به بازیگران خارجی را پرداختهاند. از وعدههای روی کاغذ تا رهاشدن در میدان واقعی. وقتی یک جریان سیاسی، از یکسو روایت «توطئه قدرتها» را تکرار میکند و از سوی دیگر، مسیر عملیاش به همان قدرتها گره میخورد، نتیجهاش چیزی جز سردرگمی، بیاعتمادی و هزینه برای مردم عادی نیست.
این یادداشت نه برای نفی یک روایت تاریخی، بلکه برای طرح یک سؤال اساسی است:
اگر هشدارها جدی بودهاند، چرا از آنها درس گرفته نشد؟
و اگر درس گرفته نشده، هزینه این تناقض را چه کسی میدهد؟



