تناقض در گفتار و خون در عمل؛ موجسواری سران پژاک روی بحرانها با چاشنی عوامفریبی

مصاحبه اخیر «امیر کریمی»، از سرکردگان گروهک تروریستی پژاک، بار دیگر پرده از سردرگمی ایدئولوژیک، ماهیت وابسته و فرصتطلبی تاریخی این فرقه مسلّح برداشت. کریمی در این گفتگو تلاش کرده تا با ژستی دموکراتیک و پیش کشیدن مفاهیمی چون «ایران دموکراتیک و فدرال»، سابقه خونین و ماهیت خشونتطلبانه این گروه تروریستی را پشت ادعاهای سیاسی مخفی کند.
اما مرور کارنامه سیاه این فرقه مسلّح، حقیقت دیگری را نشان میدهد:
۱. نقاب دموکراسی بر چهره یک سازمان مسلّح و فرقهای:
چگونه گروهی که ساختار تشکیلاتیاش بر پایه تمامیتخواهی مطلق، تبعیت بیچونوچرا از کوهستان قندیل، نقض حقوق اولیه اعضا و حذف فیزیکی هر صدای مخالفی استوار است، دم از «فدرالیسم» و «دموکراسی» میزند؟ برای افکار عمومی مناطق کردنشین این پرسش بیپاسخ مانده است که آیا دموکراسی از لوله تفنگ تروریستهایی متولد میشود که جوانان و کولبران کرد را قربانی باجگیریهای خود کردهاند؟
۲. فرصتطلبی و تکیه بر تحولات خارجی:
سخنان اخیر سران این فرقه نشاندهنده چشمانتظاری آشکار آنان به تضعیف ثبات منطقه و بحرانآفرینیهای بیگانگان است. تاریخ پژاک ثابت کرده که این جریان نه تنها هیچ پایگاه واقعی مردمی در میان کردهای ایران ندارد، بلکه حیات انگلی آن همواره در بستر تنشهای بینالمللی و استفاده ابزاری قدرتهای مداخلهگر از ناامنی مرزی بازتعریف میشود.
۳. کودکسربازان؛ تناقضِ غیرقابل کتمان:
«انجمن دفاع از قربانیان تروریسم (بیتاوان)» همواره مستنداتی انکارناپذیر از کودکربایی، فریب نوجوانان کرد ایرانی و فرستادن آنها به مسلخ ترور توسط پژاک ارائه کرده است. فرقه پژاک در حالی دم از «هویت و جایگاه کُردها» میزند که هزاران خانواده کُرد در مریوان، سردشت، اشنویه و سنندج، هنوز داغدار فرزندان خردسالی هستند که به دست همین گروه فریب داده شده و جان خود را در جنگهای بیحاصل و نیابتی از دست دادند.
نتیجهگیری:
اظهارات امیر کریمی نه یک مانیفست سیاسی معتبر، بلکه فرار به جلوی گروهکی در حال انزواست که با وجود بازی با کلمات شیک سیاسی، نزد مردم مناطق کردنشین و خانوادههای قربانیان ترور، جز با «خشونت، سربازگیری اجباری و ویرانی»، شناخته نمیشود.



