پنج تناقض اساسی در گفتمان سیاسی پژاک
انجمن بی تاوان: پژاک طی دو دهه گذشته تلاش کرده است خود را بهعنوان جریانی متفاوت از سایر گروههای مسلح کردی معرفی کند؛ جریانی که مدعی است از الگوهای کلاسیک عبور کرده، به دموکراسی، حقوق زنان و اداره شورایی باور دارد و راهحل مسائل را در «کنفدرالیسم دموکراتیک» جستوجو میکند.
اما مرور عملکرد و مواضع این گروه نشان میدهد که میان ادعاهای نظری و رفتار سیاسی آن، شکافهای قابل توجهی وجود دارد. این تناقضها نهتنها پرسشهایی درباره ماهیت واقعی پژاک ایجاد میکند، بلکه میزان استقلال سیاسی این تشکیلات را نیز زیر سؤال میبرد.
تناقض نخست؛ از مبارزه مسلحانه تا آتشبس
پژاک در سالهای نخست فعالیت خود، مبارزه مسلحانه را تنها راه مقابله با جمهوری اسلامی معرفی میکرد و عملیات نظامی را در صدر برنامههای خود قرار داده بود.
اما از سال ۱۳۹۰ به بعد، این رویکرد جای خود را به سیاست آتشبس و تمرکز بر فعالیتهای سیاسی داد؛ تغییری که نه حاصل تحول در مطالبات جامعه کردستان، بلکه همزمان با تغییر راهبرد پکک و نظریه «کنفدرالیسم دموکراتیک» رخ داد.
این تغییر ناگهانی نشان داد که اولویتهای پژاک بیش از آنکه بر شرایط داخلی ایران استوار باشد، از تصمیمات مرکزیت پکک تأثیر میپذیرد.
تناقض دوم؛ ادعای استقلال، وابستگی در عمل
رهبران پژاک همواره بر استقلال تشکیلاتی خود تأکید کردهاند، اما بررسی روند شکلگیری و عملکرد این سازمان، وابستگی عمیق آن به پکک را آشکار میکند.
از زمان تأسیس، تغییر ایدئولوژی، تعیین راهبرد نظامی و حتی جهتگیریهای سیاسی، همگی در امتداد تصمیمات پکک بوده است. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران، پژاک را شاخه ایرانی این سازمان میدانند، نه یک گروه مستقل.
تناقض سوم؛ مخالفت با جنگ، استقبال از فرصتهای جنگی
یکی از محورهای تبلیغاتی پژاک، تأکید بر راهحلهای سیاسی و مخالفت با جنگ است.
با این حال، در جریان جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، این گروه از آمادگی برای ایفای نقش در تحولات ناشی از جنگ سخن گفت؛ موضعی که با شعارهای پیشین آن درباره کنار گذاشتن منازعات مسلحانه همخوانی نداشت.
این رفتار این پرسش را ایجاد میکند که آیا مخالفت با جنگ یک اصل راهبردی است یا صرفاً تابع شرایط سیاسی روز؟
تناقض چهارم؛ عبور از ناسیونالیسم یا بازتولید آن؟
پژاک خود را جریانی فراتر از ناسیونالیسم سنتی معرفی میکند، اما در عمل، همچنان هویت قومی را محور اصلی تحلیلهای خود قرار میدهد.
در این چارچوب، مطالبات طبقاتی، مسائل معیشتی، حقوق کارگران، عدالت اجتماعی و سایر جنبشهای مدنی، در سایه گفتمان هویتمحور قرار میگیرند؛ رویکردی که تفاوت چندانی با بسیاری از گروه های کلاسیک ناسیونالیست ندارد.
تناقض پنجم؛ ادعای نمایندگی مردم کردستان
پژاک خود را نماینده مطالبات مردم کردستان معرفی میکند، اما تاریخ شکلگیری این تشکیلات نشان میدهد که پیدایش آن بیش از آنکه نتیجه یک روند اجتماعی در داخل ایران باشد، بخشی از بازآرایی منطقهای پکک پس از تغییر راهبرد این سازمان بوده است.
از همین رو، این پرسش همچنان مطرح است که آیا پژاک محصول مطالبات جامعه کردستان ایران است یا بخشی از یک پروژه سیاسی فرامنطقهای؟
جمعبندی
بررسی عملکرد دو دهه گذشته نشان میدهد که مهمترین چالش پژاک نه کمبود شعار، بلکه شکاف میان شعارها و عملکرد آن است.
هرچه این فاصله بیشتر شده، ادعای استقلال، نوگرایی و نمایندگی مطالبات مردم نیز با پرسشهای جدیتری مواجه شده است. از این منظر، نقد عملکرد پژاک صرفاً نقد یک تشکیلات سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای بررسی نسبت میان ادعاها و واقعیتهای میدانی است.

