یادداشت روز

فرار اوجالان از خلع سلاح پژاک؛ صلح برای پ.ک.ک، «استثنا» برای پژاک؟

بی‌تاوان: عبدالله اوجالان سال‌هاست خود را در جایگاه نظریه‌پرداز و رهبر فکری جریان پ.ک.ک معرفی می‌کند؛ اما اکنون که سخن از پایان مبارزه مسلحانه، انحلال پ.ک.ک و کنار گذاشتن سلاح‌ها به میان آمده، یک سؤال ساده گریبان او را گرفته است:

پژاک چه می‌شود؟

سؤالی که ظاهراً پاسخ روشنی ندارد؛ یا دست‌کم اوجالان تمایلی ندارد پاسخ آن را همان‌قدر صریح بدهد که درباره پایان فعالیت مسلحانه پ.ک.ک سخن می‌گوید.

در صورت‌جلسه دیدار نمایندگان پارلمان ترکیه با اوجالان، وقتی بحث گروه‌های وابسته و ضرورت خلع سلاح آنها مطرح می‌شود، به جای آنکه یک پاسخ روشن درباره آینده پژاک ارائه شود، بحث به شرایط ایران کشیده می‌شود. گزارش جوان آنلاین درباره اظهارات اوجالان

همین‌جا باید ایستاد و پرسید:

اگر قرار است سلاح کنار گذاشته شود، چرا پژاک باید استثنا باشد؟

یک سؤال ساده که با ده‌ها واژه سیاسی پاسخ داده نمی‌شود

موضوع آن‌قدر پیچیده نیست که نیاز به نظریه‌پردازی داشته باشد.

پ.ک.ک اگر به این نتیجه رسیده که مبارزه مسلحانه پایان یافته، باید تکلیف ساختارهای مرتبط با خود را نیز روشن کند.

پژاک هم نمی‌تواند همزمان دو ادعا را پیش ببرد:

از یک سو خود را جدا و مستقل معرفی کند و از سوی دیگر در همان شبکه فکری، تشکیلاتی و منطقه‌ای تعریف شود که رهبر آن درباره سرنوشتش اظهارنظر می‌کند.

اگر مستقل است، چرا اوجالان درباره آینده‌اش سخن می‌گوید؟

اگر بخشی از همان شبکه است، چرا اصل خلع سلاح درباره آن با اما و اگر روبه‌رو می‌شود؟

این همان تناقضی است که باید بدون تعارف درباره آن حرف زد.

«ایران» نباید به پوشش فرار از پاسخ تبدیل شود

وقتی درباره پژاک سؤال می‌شود، پاسخ باید درباره پژاک باشد.

وضعیت سیاسی ایران، مطالبات اجتماعی، مسائل قومی یا هر موضوع دیگری، پاسخ سؤال درباره سلاح نیست.

حتی اگر فرض کنیم در هر جامعه‌ای مطالبات و اختلافات سیاسی وجود دارد، باز هم یک سؤال پابرجاست:

آیا پاسخ به مطالبه سیاسی، سلاح است؟

اگر پاسخ اوجالان منفی است، پس چرا درباره پژاک موضعی صریح درخصوص پایان فعالیت مسلحانه مطرح نمی‌شود؟

و اگر پاسخ مثبت است، آن‌وقت باید پرسید این چه نوع «صلحی» است که برای یک جغرافیا پایان جنگ را تجویز می‌کند و برای جغرافیای دیگر، امکان تداوم ساختار مسلحانه را باز می‌گذارد؟

پژاک؛ استقلالی که باید در عمل ثابت شود

سال‌هاست پژاک تلاش کرده تصویری مستقل از خود ارائه دهد.

اما استقلال واقعی با بیانیه و تغییر ادبیات اثبات نمی‌شود.

یک سازمان مستقل باید در ساختار رهبری، تصمیم‌گیری، منابع، نیروی انسانی و خط‌مشی سیاسی نیز استقلال خود را نشان دهد.

وقتی نام پژاک در بحث‌های مربوط به آینده پ.ک.ک مطرح می‌شود و اوجالان درباره آن موضع‌گیری می‌کند، طبیعی است که این سؤال درباره میزان استقلال واقعی پژاک مطرح شود.

اینجاست که شعار «استقلال» با یک آزمون جدی روبه‌رو می‌شود.

پروژه قدیمی؛ تغییر نام به جای تغییر ماهیت

یکی از نگرانی‌های جدی درباره آینده شبکه پ.ک.ک این است که پایان یک سازمان، الزاماً به معنای پایان یک ساختار نباشد.

ممکن است نام‌ها تغییر کنند، عنوان‌ها عوض شوند و ادبیات سیاسی جدیدی ساخته شود؛ اما اگر همان شبکه انسانی، همان ساختار فرماندهی و همان تفکر مسلحانه باقی بماند، نمی‌توان از پایان واقعی فعالیت مسلحانه سخن گفت.

به همین دلیل، درباره پژاک نباید گرفتار بازی با اسامی شد.

مسئله این نیست که فردا چه نامی روی یک تشکیلات گذاشته می‌شود.

مسئله این است:

آیا سلاح کنار گذاشته می‌شود یا نه؟

مطالبه قومی، چک سفیدامضا نیست

پژاک و جریان‌های همسو با آن ممکن است از مطالبات قومی، فرهنگی یا سیاسی سخن بگویند.

اما هیچ مطالبه‌ای چک سفیدامضا برای خشونت نیست.

اگر واقعاً مطالباتی وجود دارد، مسیر بیان و پیگیری آن می‌تواند سیاسی، مدنی و اجتماعی باشد.

اتکا به سلاح نه‌تنها مطالبه را مشروع‌تر نمی‌کند، بلکه می‌تواند آن را به ابزاری برای منافع یک ساختار مسلحانه تبدیل کند.

بنابراین، قرار دادن نام «مردم» در کنار فعالیت مسلحانه، به‌خودی‌خود مشروعیت ایجاد نمی‌کند.

مردم باید خودشان سخن بگویند؛ نه گروهی مسلح که مدعی سخنگویی آنهاست.

چرا اوجالان باید درباره پژاک شفاف باشد؟

اوجالان اگر واقعاً خواهان پایان یک دوره خشونت است، یک راه ساده پیش رو دارد:

صریح بگوید پژاک نیز باید سلاح را کنار بگذارد.

نه تحلیل درباره ایران لازم است، نه بازی با مفاهیم سیاسی.

یک جمله روشن کافی است.

اما وقتی پاسخ روشن داده نمی‌شود و بحث به موضوعات دیگر کشیده می‌شود، این ابهام به‌طور طبیعی این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا مسئله واقعاً پایان مبارزه مسلحانه است یا مدیریت دوباره آن در قالبی متفاوت؟

آزمون واقعی اوجالان

اگر اوجالان خود را معمار پایان مبارزه مسلحانه می‌داند، اکنون بهترین فرصت برای اثبات این ادعاست.

نه با سخنرانی.

نه با بیانیه.

نه با روایت‌سازی رسانه‌ای.

بلکه با یک مطالبه روشن:

پژاک باید خلع سلاح شود.

اگر پژاک شاخه‌ای از همان منظومه فکری و تشکیلاتی است، نمی‌توان برای آن نسخه‌ای متفاوت نوشت.

صلحی که برای پ.ک.ک در نظر گرفته می‌شود اما پژاک را پشت یک دیوار ابهام پنهان می‌کند، از همان ابتدا با یک سؤال بزرگ روبه‌رو خواهد بود.

بی‌تاوان: زمان پاسخ‌های دوپهلو تمام شده است

مسئله امروز افکار عمومی فقط این نیست که پ.ک.ک چه می‌کند.

مسئله مهم‌تر این است که شبکه‌های وابسته به آن چه خواهند کرد.

اگر قرار است سلاح‌ها کنار گذاشته شوند، همه باید کنار بگذارند.

اگر قرار است فعالیت سیاسی جایگزین فعالیت نظامی شود، این قاعده باید شامل همه شود.

و اگر پژاک قرار است همچنان مسلح بماند، دیگر نمی‌توان با همان ادبیات از «پایان مبارزه مسلحانه» سخن گفت.

این دوگانه را نمی‌توان برای همیشه پشت واژه‌های سیاسی پنهان کرد.

جمع‌بندی؛ پاسخ را نمی‌توان به فردا موکول کرد

اوجالان اکنون در برابر یک سؤال روشن قرار دارد:

آیا پژاک هم باید خلع سلاح شود یا نه؟

هر پاسخ دیگری، از تغییر موضوع تا ارجاع به مسائل سیاسی ایران، نمی‌تواند جای پاسخ به این سؤال را بگیرد.

اگر پاسخ «بله» است، باید روشن و عملی باشد.

اگر پاسخ «خیر» است، باید توضیح داده شود که چرا برای پ.ک.ک پایان مبارزه مسلحانه مطلوب است، اما برای پژاک نه.

در غیر این صورت، این شائبه تقویت خواهد شد که آنچه «پایان مبارزه مسلحانه» نامیده می‌شود، شاید پایان یک سازمان باشد، نه پایان یک شبکه.

پژاک اکنون در برابر یک انتخاب قرار دارد: سلاح یا سیاست.

و زمان آن رسیده است که این انتخاب را نه با شعار، بلکه با عمل نشان دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا