کردها در سیاست آمریکا؛ متحد راهبردی یا کارت ژئوپلیتیکی؟
واشنگتن مسئله کردها را نه با معیار آرمانهای کردی، بلکه با متر منافع آمریکا اندازهگیری میکند
بیتاوان: در سیاست خارجی آمریکا، «دوستی» با ملتها معمولاً تا جایی دوام دارد که با «منافع» واشنگتن تعارض پیدا نکند. مسئله کردها نیز از این قاعده مستثنی نیست.
سالهاست بخشی از جریانهای سیاسی کردی، آمریکا را قدرتی میدانند که میتواند در مسیر تحقق مطالبات آنان نقش تعیینکننده داشته باشد؛ اما تجربه تاریخی منطقه نشان داده است که واشنگتن بیش از آنکه به دنبال حل مسئله کردها باشد، به دنبال مدیریت مسئله کردها در راستای منافع خود بوده است.
نمونه تاریخی آن در عراق کاملاً گویاست. اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا درباره حمایت از کردهای عراق در دهه ۱۹۷۰ نشان میدهد که این حمایت صراحتاً در چارچوب تضعیف حکومت وقت عراق و مقابله با نفوذ شوروی و ملاحظات ژئوپلیتیکی منطقه تعریف شده بود.
یعنی مسئله، صرفاً «حقوق کردها» نبود؛ مسئله این بود که کردها در چه شرایطی میتوانستند به تحقق اهداف واشنگتن کمک کنند.
کردها؛ متحد تا زمانی که منافع مشترک باشد
در سوریه نیز الگوی مشابهی دیده شد.
آمریکا در جریان جنگ با داعش، نیروهای کردمحور را به یکی از مهمترین شرکای زمینی خود تبدیل کرد. اما واشنگتن از همان ابتدا تأکید میکرد که هدفش تغییر مرزهای سوریه یا ایجاد یک کشور مستقل کردی نیست و همکاری با نیروهای کرد در درجه نخست در چارچوب مبارزه با داعش تعریف میشود.
این نکته بسیار مهم است.
چرا باید یک قدرت جهانی، نیرویی را مسلح و تقویت کند اما همزمان اعلام کند که از پروژه سیاسی نهایی آن نیرو حمایت نمیکند؟
پاسخ روشن است: همکاری نظامی الزاماً به معنای تعهد سیاسی نیست.
کردها برای آمریکا میتوانند متحدانی مؤثر در میدان باشند؛ اما این الزاماً به معنای آن نیست که واشنگتن حاضر است برای تحقق همه مطالبات سیاسی آنان هزینه بدهد.
وقتی معادلات تغییر میکند، سیاست هم تغییر میکند
نمونه سوریه در سالهای اخیر بار دیگر این واقعیت را برجسته کرده است.
گزارشهای مربوط به تحولات ۲۰۲۶ نشان میدهد که با تغییر شرایط سوریه و منطقه، سیاست آمریکا نیز دستخوش تغییر شده و واشنگتن از حمایت قبلی خود از خودمختاری کردی فاصله گرفته و به سمت تعامل بیشتر با ساختار جدید قدرت در دمشق حرکت کرده است.
این همان نقطهای است که باید درک شود:
در سیاست قدرتهای بزرگ، هیچ متحدی برای همیشه متحد نیست؛ منافع، ثابت میماند و ائتلافها تغییر میکنند.
امروز ممکن است یک نیروی کردی برای مقابله با داعش، ایران، روسیه یا فشار بر یک دولت منطقهای اهمیت داشته باشد؛ فردا اگر همان نیرو تبدیل به مانعی برای توافق آمریکا با ترکیه، بغداد، دمشق یا دیگر بازیگران شود، محاسبات واشنگتن نیز تغییر خواهد کرد.
آمریکا از «مسئله کردها» استفاده میکند، اما لزوماً آن را حل نمیکند
اشتباه بزرگ برخی جریانهای کردی این است که میان حمایت آمریکا از یک بازیگر کردی و تعهد آمریکا به آینده سیاسی کردها تفاوتی قائل نمیشوند.
این دو یکی نیستند.
ممکن است آمریکا در یک مقطع تسلیحات، آموزش، حمایت سیاسی یا پوشش دیپلماتیک در اختیار یک نیروی کردی قرار دهد؛ اما این حمایت تا زمانی ادامه خواهد داشت که هزینه آن برای واشنگتن قابلقبول و دستاورد آن برای سیاست آمریکا قابلتوجه باشد.
نمونه تاریخی عراق و تجربه سوریه هر دو نشان میدهند که باید میان «همکاری مقطعی» و «تعهد استراتژیک بلندمدت» تفاوت گذاشت.
مسئله کردها نباید به کارت بازی قدرتهای خارجی تبدیل شود
این تحلیل البته به معنای نفی حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کردها نیست.
اتفاقاً برعکس؛ اگر قرار است مسئله کردها به شکل پایدار حل شود، نباید سرنوشت آن صرفاً به اراده قدرتهای خارجی گره بخورد.
تجربه دهههای گذشته یک هشدار جدی دارد:
قدرتهای بزرگ زمانی به سراغ کردها میآیند که به کردها نیاز دارند؛ اما زمانی که معادلاتشان تغییر کند، ممکن است همان حمایت به سرعت کاهش یابد.
از عراق دهه ۱۹۷۰ تا سوریه امروز، یک الگوی مشترک قابل مشاهده است: آمریکا در هر مقطع، مسئله کردها را در چارچوب بزرگتر منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی خود تعریف کرده است.
بنابراین سؤال اصلی نباید این باشد که «آمریکا با کردهاست یا علیه کردها؟»
سؤال دقیقتر این است:
آمریکا در هر مقطع، کردها را برای رسیدن به کدام هدف خود لازم دارد؟
و شاید مهمتر از آن:
اگر روزی دیگر به کردها نیاز نداشته باشد، چه چیزی از این حمایت باقی خواهد ماند؟
این همان واقعیتی است که جریانهای سیاسی منطقه، اگر میخواهند بار دیگر قربانی بازی قدرتهای بزرگ نشوند، باید آن را جدی بگیرند.


