دیدار اخیر تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، با مظلوم عبدی و نچیروان بارزانی، یک رویداد دیپلماتیک معمولی نبود؛ این ملاقات، نمایشی زنده از معمای همیشگی کردها در خاورمیانه بود. معمایی که در آن، کردها نه کاملاً «بازیگرند» و نه صرفاً «بازیچه»؛ نه متحدی وفادار و نه دشمنی ثابت؛ نه در اوج قدرتند و نه در حاشیه کامل. آنها نیرویی سرگردان در میان قدرتهای بزرگ و محلیاند که هر بار به ستونی تکیه میزنند تا فروریزد و ناگزیر به ستونی دیگر پناه میبرند.
تاریخ؛ روایت وعدههای نافرجام
تاریخ معاصر کردها، روایت تکرارشونده اتکا به قدرتهای بزرگ و سپس طردشدن است. از وعدههای دولت عثمانی، تا قرارداد سایکس- پیکو، تا حمایتهای سرد جنگ سرد، و امروز، محوریت کردهای سوریه در ائتلاف ضد داعش. هر بار، کردها با پذیرش نقش پیش قراول یک قدرت بزرگ، بهای سنگینی پرداختهاند. خبر مذکور نیز این الگو را بازتولید میکند: آمریکا از قسد میخواهد که ارتباط خود با پ.ک.ک را قطع کند، اعضای آن را خارج کند، با دولت دمشق هماهنگ شود، و حداکثر تا پایان سال جاری فرایند ادغام را کامل کند. در برابر، واشنگتن وعده ادامه حمایت میدهد. اما آیا این وعده با خاطره ترک کردن کردها در سال ۲۰۱۹ و عقب نشینی از شمال سوریه همخوانی دارد؟ کردها همواره میان نیاز به حامی خارجی و ترس از خیانت او معلق بودهاند.
اختلافات درونی؛ میراثی که بازی را دشوارتر میکند
در کنار وابستگی بیرونی، شکافهای درونی کردها خود عاملی برای سرگردانی بیشتر است. دو جریان اصلی- بارزانی در عراق و پ.ک.ک/قسد در سوریه- نه تنها از نظر ایدئولوژیک (ناسیونالیسم محافظه کار در برابر سوسیالیسم/کنفدرالیسم دموکراتیک) بلکه در راهبردهای ژئوپلیتیک نیز با هم فاصله دارند. مطابق خبر باراک در اربیل با بارزانی و عبدی هر دو دیدار کرده، اما خواسته اصلی او- جدایی از پ.ک.ک- دقیقاً بر همان شکاف تاریخی انگشت میگذارد.
کردهای عراق سالهاست که خود را از پ.ک.ک فاصله دادهاند تا روابط بهتری با آنکارا داشته باشند، اما کردهای سوریه همچنان به پ.ک.ک به عنوان ستون فقرات نظامی و سازمانی خود نگاه میکنند. این اختلاف، کردها را در موضعی قرار میدهد که هر کدام به سویی کشیده میشوند و هیچکدام نمیتوانند به تنهایی نماینده تمام کردها باشند. به عبارتی، کردها در قامت یک پروژه سیاسی واحد هرگز محقق نشده و این فقدان وحدت، بزرگترین مانع برای تبدیل شدن به یک بازیگر واقعی منطقهای است.
بازیگر یا بازیچه؟
نکته ظریف در رفتار کردها، نوسان میان بازیگر بودن و بازیچه شدن است. از یک سو، قدرتهای بزرگ از کردها به عنوان اهرم فشار علیه دولتهای مرکزی استفاده میکنند. آمریکا با قسد در سوریه، ترکیه با برخی گروههای کردی عراقی در گذشته، و روسیه با کردهای سوریه در مقطعی، همه نشان از کارکرد بازیچهوار کردها دارند. اما از سوی دیگر، کردها کوشیدهاند با ایجاد نهادهای خودگردان، پارلمان، نیروی نظامی و دیپلماسی، از حاشیه به مرکز حرکت کنند. نمونه آن، اقلیم کردستان عراق است که امروز به عنوان یک بازیگر نیمه مستقل در معادلات انرژی و امنیتی منطقه نقش دارد. در نشست اخیر نیز، خبرها به پرونده انرژی اشاره دارد: قراردادهای نفتی با شرکتهای آمریکایی، تعیین سهم ۱۰ درصدی از تولید میادین و مذاکره برای افزایش آن. این یعنی کردها در عراق توانستهاند بخشی از بازیگر بودن را تجربه کنند، هرچند که همچنان در سایه بغداد و واشینگتن نفس میکشند.
نگاه همسایگان؛ دشمنی یا واقعبینی؟
ترکیه، ایران، عراق و سوریه- به عنوان چهار کشوری که بیشترین جمعیت کرد را در خود دارند- همواره با حساسیت و بدگمانی به هرگونه خودمختاری کردی نگاه کردهاند. ترکیه، پ.ک.ک را گروهی تروریستی میداند و هرگونه ارتباط قسد با آن را خط قرمز خود اعلام کرده است. ایران نیز هرگونه جنبش کردی در مرزهای خود، بهویژه در مناطق کردنشین غرب کشور، را غیرموجه دانسته و آن را غیرقابل پذیرش میداند. دولت مرکزی عراق با اقلیم کردستان روابطی پرتنش بر سر نفت، بودجه و مرزها دارد. و سوریه نیز هرگز خودمختاری شمال شرق را به رسمیت نشناخته است. اما در این میان، واقعیتهای میدانی، به ویژه حضور نظامی آمریکا و نقش کردها در مقابله با داعش، نگاه برخی کشورها را به سمت تعامل اجباری سوق داده است. با این حال، هیچ یک از این کشورها به کردها بهعنوان بازیگری راهبردی نگاه نمیکنند؛ بلکه آنها را بازیچهای امنیتی یا برگ چانهزنی میبینند. این نگاه منفی ریشهدار، کردها را در وضعیتی قرار میدهد که هرگونه پیشرفت موقت، با واکنش سختتر همسایگان همراه میشود.
کردستان عراق؛ نقطه روشن یا استثنای موقت؟
در میان این آشفتگی، اقلیم کردستان عراق موقعیتی متمایز دارد. این اقلیم دارای پارلمان، دولت، نیروهای پیشمرگه، درآمد نفتی مستقل (هرچند ناقص)، و روابط دیپلماتیک گستردهتر با غرب و منطقه است. اربیل به مرکز گفت وگوهای بسیاری تبدیل شده، از جمله همین دیدار اخیر که میزبان فرستاده آمریکا و رئیس قسد بوده است. اما این موقعیت بهتر، آسیب پذیرتر نیز هست. اختلافات داخلی بین دو حزب اصلی، بحران اقتصادی، وابستگی به صادرات نفت از طریق ترکیه، و فشارهای بغداد، همگی نشان میدهند که این موقعیت شکننده است. به ویژه واشنگتن از اقلیم به عنوان بازیچهای برای فشار بر قسد و ترکیه استفاده میکند، نه به عنوان بازیگری برابر. کردستان عراق ممکن است امروز بهترین جایگاه را در میان کردها داشته باشد، اما این بهترین، در مقایسه با دیگر مناطق بیثبات، نسبی و موقت است.
جمعبندی
در نهایت، کردها در خاورمیانه نه کاملاً منفعلاند و نه کاملاً فعال؛ آنها در فضایی آشفته، میان جبهههای متخاصم، با منابع محدود و وحدتی خردشده، ناگزیر از تکیه بر قدرتهای بزرگاند، اما این تکیه هر بار با هزینههای سنگین همراه است. رفتارشان آمیزهای از واقعبینی ناچاری و آرمانگرایی نافرجام است. آنچه این سرگردانی را از نقص به راهبرد بقا بدل میکند، انعطافپذیری هوشمندانهای است که در نشست اخیر نیز نمایان شد: عبدی رویکردی مثبت به خواستههای آمریکا نشان میدهد، همزمان با واکنشهای تند کردی در فضای مجازی. این دوگانگی، بازتاب سرگردانی حساب شدهای است: حفظ رابطه با واشنگتن، بدون گسست کامل از پ.ک.ک؛ پذیرش ادغام با دمشق، اما با چانهزنی بر سر نفت و سهم سیاسی؛ و کوشش برای دیده شدن به عنوان بازیگری حداقلی، نه بازیچهای صرف.
کردها اگر از این سرگردانی، استراتژی منسجمی بسازند – با وحدتی حداقلی، دیپلماسی فعال با همسایگان، و کاهش وابستگی افراطی به یک قدرت خارجی – شاید بتوانند از بازیچه به بازیگری ارتقا یابند. اما تا آن زمان، در هزارتوی خاورمیانه، میان وعدههای آمریکا، فشار ترکیه، بدگمانی ایران و محافظه کاری عراق و سوریه، به سرگردانی ادامه میدهند؛ سرگردانیای که شاید تنها میراث مشترک همه کردها باشد.
منبع: سیاست روز


