پژاک در حال آمادهسازی برای انحلال

بیتاوان: انحلال پکک، پایان مبارزه مسلحانه این سازمان، تحولات سوریه، فشارهای فزاینده بغداد و اقلیم کردستان بر گروههای مسلح، و تغییر رویکرد قدرتهای منطقهای، محیطی را ایجاد کردهاند که ادامه حیات پژاک در قالب گذشته را با پرسشهای جدی مواجه میکند.
اما مسئله این نیست که پژاک «فردا» منحل میشود یا نه.
مسئله اصلی این است که آیا پژاک در حال آمادهسازی خود برای پایان مرحله مسلحانه است؟
نشانههای موجود، این احتمال را جدی کردهاند.
انحلال پکک؛ نقطه شروع یک سؤال
تصمیم پکک برای پایان مبارزه مسلحانه، صرفاً یک تحول مربوط به ترکیه نبود.
این اتفاق، تمام ساختار منطقهای جریان آپویی را تحت تأثیر قرار داد.
پکک طی دههها توانسته بود شبکهای از ساختارهای سیاسی و نظامی را در چند کشور ایجاد کند. پژاک نیز در همین منظومه منطقهای شکل گرفت و به یکی از مهمترین اجزای حضور مسلحانه این جریان تروریستی در ایران تبدیل شد.
بنابراین، هنگامی که سازمان مادر مسیر انحلال و خلع سلاح را انتخاب کرد، طبیعی بود که سؤال درباره آینده پژاک نیز مطرح شود.
پژاک البته تأکید کرده است که انحلال پکک الزاماً به معنای انحلال این سازمان نیست.
اما این پاسخ فقط بخشی از مسئله را توضیح میدهد.
زیرا استقلال تشکیلاتی، لزوماً به معنای استقلال راهبردی نیست.
تغییر مسیر یک جریان فرامرزی، دیر یا زود بر تمام اجزای آن اثر خواهد گذاشت.
پژاک دیگر با زبان گذشته سخن نمیگوید
شاید مهمترین نشانه تحول را باید در ادبیات جدید پژاک جستوجو کرد.
در گذشته، مفاهیمی مانند مبارزه مسلحانه، کنفدرالیسم دموکراتیک، ملت دموکراتیک و سازماندهی جامعه در مرکز ادبیات جریان آپویی قرار داشت.
امروز اما واژههای دیگری برجسته شدهاند:
جمهوری دموکراتیک، قانون اساسی، حقوق سیاسی، مشارکت، خودمدیریتی، حقوق جمعی و انتگراسیون دموکراتیک.
این تغییر صرفاً یک تغییر واژگانی نیست.
سازمانهای سیاسی معمولاً پیش از تغییر ساختار خود، زبان سیاسی آیندهشان را تغییر میدهند.
پژاک نیز اکنون بیش از گذشته درباره جامعهای صحبت میکند که قرار است در یک ساختار سیاسی مشترک حضور داشته باشد؛ نه صرفاً جامعهای که باید در برابر دولت موجود سازماندهی شود.
این تفاوت بسیار مهم است.
«انتگراسیون دموکراتیک» چه میگوید؟
مفهوم انتگراسیون یا همپیوندی دموکراتیک، در ادبیات جدید پژاک جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
در این نگاه، مسئله دیگر صرفاً ایجاد ساختارهای مستقل از دولت نیست؛ بلکه مسئله، تعریف رابطه میان جامعه و دولت و تضمین حقوق جمعی در یک ساختار سیاسی مشترک است.
این تغییر، یک چرخش مفهومی محسوب میشود.
در زبان پیشین، دولتملت عمدتاً مسئلهای بود که باید از طریق سازماندهی جامعه و ایجاد ساختارهای بدیل محدود میشد.
در زبان جدید، بحث بر سر آن است که چگونه میتوان جامعهای دارای هویت و حقوق جمعی را در یک نظم سیاسی مشترک جای داد، بدون آنکه این جامعه در ساختار مرکزی حل شود.
اگر این ادبیات را جدی بگیریم، میتوان گفت پژاک در حال ساختن زبان سیاسی دوران پس از مبارزه مسلحانه است.
اما این هنوز به معنای تصمیم قطعی برای انحلال نیست.
مشکل اصلی پژاک؛ تهران است
چرا پژاک هنوز مانند پکک تصمیم به انحلال نگرفته است؟
پاسخ را باید در تفاوت شرایط ایران و ترکیه جستوجو کرد.
به همین دلیل است که پژاک میتواند همزمان دو کار انجام دهد:
از یک طرف، زبان خود را از جنگ فاصله دهد.
از طرف دیگر، ظرفیت نظامی را تا زمان روشن شدن شرایط سیاسی حفظ کند.
این تناقض در واقع تناقض نیست.
این یک استراتژی تعلیق است.
قندیل؛ آخرین بیمه
برای پژاک، کوهستان فقط یک پایگاه نظامی نیست.
قندیل بخشی از قدرت چانهزنی سازمان است.
تا زمانی که پژاک بتواند ظرفیت نظامی خود را حفظ کند، امکان آن را دارد که در صورت تغییر شرایط سیاسی ایران، با دست خالی وارد میدان نشود.
اما این کارت یک مشکل دارد:
ارزش آن در حال کاهش است.
عراق بیش از گذشته بر انحصار دولت بر سلاح تأکید میکند.
اقلیم کردستان تحت فشار بغداد و کشورهای منطقه قرار دارد.
ترکیه نیز روند پایان ساختار مسلحانه پکک را دنبال میکند.
در چنین محیطی، ادامه فعالیت مسلحانه فرامرزی برای پژاک دشوارتر از گذشته خواهد شد.
بنابراین قندیل میتواند آخرین بیمه پژاک باشد؛ اما بیمهای که هر روز هزینه نگهداری آن بیشتر میشود.
ترکیه اجازه نمیدهد مسئله پژاک جدا از معادله منطقهای دیده شود
برای آنکارا، پژاک صرفاً یک گروه مستقر در ایران نیست.
نگرانی ترکیه این است که هرگونه بیثباتی در ایران بتواند به ایجاد فضای جدیدی برای گروههای کُرد مسلح منجر شود.
به همین دلیل، اگرچه تحولات ایران برای ترکیه اهمیت دارد، اما آنکارا همزمان نسبت به قدرت گرفتن گروههای کُرد ایرانی حساس است.
این همان تناقض مهم است.
ترکیه از یک سو خواهان پایان ساختارهای مسلحانه مرتبط با پکک است.
از سوی دیگر، بیثباتی شدید در ایران میتواند از نگاه آنکارا پیامدهای امنیتی جدیدی ایجاد کند.
بنابراین، آینده پژاک فقط در تهران تعیین نمیشود.
آنکارا، بغداد، اربیل و حتی واشنگتن نیز بخشی از این معادله هستند.
آمریکا و اسرائیل؛ کارت موقت یا بازی بلندمدت؟
در جریان بحران و جنگ منطقهای سال ۲۰۲۶، بحثهایی درباره استفاده از ظرفیت گروههای کُرد ایرانی علیه جمهوری اسلامی مطرح شد.
اما باید میان «گزارش درباره یک گزینه» و «وجود یک توافق عملیاتی» تفاوت گذاشت.
تا زمانی که سند علنی و معتبر درباره توافق مشخص میان پژاک و آمریکا یا اسرائیل وجود نداشته باشد، نمیتوان از یک پروژه قطعی برای حفظ یا تقویت پژاک سخن گفت.
با این حال، از نظر ژئوپلیتیکی، ظرفیت گروههای مسلح کُرد ایرانی میتواند در برخی سناریوها برای قدرتهای خارجی اهمیت پیدا کند.
همین احتمال نیز یکی از عوامل نگرانی ترکیه است.
زیرا تقویت یک بازیگر کُرد مسلح در ایران، از نگاه آنکارا میتواند پیامدهای فرامرزی داشته باشد.
به همین دلیل، حتی اگر پژاک در مقطعی برای برخی بازیگران خارجی اهمیت عملیاتی پیدا کند، این الزاماً به معنای حمایت بلندمدت از موجودیت آن نخواهد بود.
سوریه؛ تصویری از آینده احتمالی
تحولات سوریه نیز برای پژاک اهمیت نمادین دارد.
ساختارهای کُرد سوری طی سالهای گذشته به قدرت نظامی و سیاسی قابل توجهی دست یافتند، اما تغییر شرایط منطقهای آنها را به سمت مذاکره درباره جایگاه خود در ساختار دولت مرکزی سوق داد.
این تجربه یک پیام مهم دارد:
قدرت نظامی میتواند راه را برای ورود به سیاست باز کند، اما نمیتواند شکل نهایی نظم سیاسی را برای همیشه تعیین کند.
برای پژاک نیز دیر یا زود همین مسئله مطرح خواهد شد.
سؤال این نیست که آیا سازمان میتواند در کوهستان بماند یا خیر.
سؤال این است که آیا ماندن در کوهستان میتواند آینده سیاسی مورد نظر سازمان را تأمین کند؟
پژاک در صورت انحلال با یک مشکل داخلی نیز مواجه خواهد شد.
فضای سیاسی کُردهای ایران رقیبان متعددی دارد.
هرگونه عقبنشینی پژاک از مبارزه مسلحانه میتواند از سوی رقبا به عنوان شکست یا سازش تفسیر شود.
در سیاست، تصویر گاهی به اندازه واقعیت اهمیت پیدا میکند.
پژاک اگر بخواهد سلاح را کنار بگذارد، باید بتواند این اقدام را نه به عنوان «عقبنشینی»، بلکه به عنوان انتقال مبارزه از میدان نظامی به میدان سیاسی تعریف کند.
این دقیقاً همان نقشی است که ادبیات جدید سازمان میتواند ایفا کند.
سه سناریو برای آینده پژاک
آینده پژاک را میتوان در سه مسیر کلی تصور کرد.
سناریوی اول؛ انحلال رسمی
در صورت شکلگیری یک تحول سیاسی جدی در ایران و ایجاد تضمینهای حقوقی برای حقوق سیاسی و جمعی کُردها، پژاک میتواند وارد فرآیند خلع سلاح و فعالیت سیاسی شود.
در این حالت، پایان سازمان نظامی میتواند بخشی از یک توافق سیاسی گستردهتر باشد.
سناریوی دوم؛ انحلال تدریجی
ممکن است هیچ مراسم یا بیانیهای با عنوان «انحلال پژاک» برگزار نشود.
فعالیت نظامی به تدریج کاهش پیدا کند، ساختار مسلحانه کوچکتر شود، کادرها وارد فعالیت مدنی و سیاسی شوند و سازمان عملاً از یک نیروی نظامی به یک شبکه سیاسی تبدیل شود.
این سناریو با تغییر تدریجی ادبیات پژاک سازگاری بیشتری دارد.
سناریوی سوم؛ تداوم موقت مبارزه مسلحانه
اگر ایران وارد یک دوره بحران شدید شود و آینده سیاسی کشور نامعلوم باقی بماند، پژاک ممکن است حفظ ظرفیت نظامی را ضروری بداند.
در چنین شرایطی، حتی تغییرات گفتمانی نیز الزاماً به انحلال منجر نخواهد شد.
آیا پژاک واقعاً در آستانه انحلال است؟
پاسخ قطعی هنوز وجود ندارد.
اما مجموعهای از نشانهها را نمیتوان نادیده گرفت.
انحلال پکک.
پایان مرحلهای از مبارزه مسلحانه در ترکیه.
تحولات ساختارهای کُرد سوری.
افزایش فشار بر گروههای مسلح فرامرزی.
تغییر محیط امنیتی عراق و اقلیم.
و از همه مهمتر، تغییر محسوس در زبان سیاسی خود پژاک.
این مجموعه به تنهایی اثبات نمیکند که تصمیم نهایی برای انحلال گرفته شده است.
اما نشان میدهد که پژاک در حال آمادهسازی خود برای دورهای است که در آن «اسلحه» دیگر تنها ابزار تولید قدرت سیاسی نخواهد بود.
کارت آخر
پژاک امروز در یک وضعیت خاکستری قرار دارد.
نه میتوان گفت همان سازمان مسلح سالهای گذشته است و نه میتوان گفت به یک نیروی سیاسی مدنی تبدیل شده است.
میان این دو مرحله ایستاده است.
و شاید همین مرحله، دشوارترین مرحله برای هر سازمان مسلح باشد.
جنگیدن آسانتر از توضیح دادن چرایی پایان جنگ است.
پژاک باید به نیروهای خود، هوادارانش و جامعهای که مدعی نمایندگی مطالبات آن است توضیح دهد که چرا سلاح دیگر ابزار اصلی نیست و در مقابل، چه چیزی قرار است جایگزین آن شود.
پاسخ پژاک ظاهراً در مفهومی خلاصه میشود که این روزها بیش از گذشته تکرار میکند:
همپیوندی دموکراتیک.
اما تحقق این ایده بدون وجود یک طرف سیاسی در تهران دشوار است.
در نهایت، مسئله پژاک شاید نه «انحلال» بلکه انتقال قدرت باشد.
انتقال از کوهستان به سیاست.
از کادر به جامعه.
از اسلحه به قانون.
و از مبارزه مسلحانه به چانهزنی سیاسی.
اگر چنین انتقالی رخ دهد، انحلال پژاک دیگر یک شکست نخواهد بود؛ بلکه پایان طبیعی یک مرحله سازمانی خواهد بود.
اما اگر هیچ فضای سیاسی برای این انتقال شکل نگیرد، پژاک احتمالاً آخرین کارت خود را همچنان در قندیل نگه خواهد داشت.
به همین دلیل، پرسش اصلی این نیست که:
«پژاک چه زمانی منحل میشود؟»
پرسش اصلی این است:
«چه زمانی شرایطی ایجاد میشود که پژاک بتواند بدون سلاح نیز احساس کند هنوز چیزی برای مذاکره در اختیار دارد؟»
پاسخ این پرسش، بیش از آنکه در قندیل نوشته شود، در آینده سیاسی ایران نوشته خواهد شد.



