روایت اختصاصی بیتاوان از شبکههای مخفی جذبی؛ گفتگو با «عالیه»

بیتاوان: برای افشای زوایای تاریک گروهک تروریستی پژاک، پایگاه خبری-تحلیلی بیتاوان به سراغ «عالیه» رفته است؛ دختری که پس از گذراندن ۴ سال در مقرهای مخفی، توانست از این تشکیلات جدا شود. او در این مصاحبه افشا میکند که پژاک چگونه با روشهای پیچیده روانشناختی، نفوذ در شبکههای اجتماعی و بهرهبرداری از اختلافات خانوادگی، دختران نوجوان را هدف قرار میدهد.
بیتاوان: عالیه عزیز، برخلاف تصور عموم که فکر میکنند جذب پژاک در کوهستان رخ میدهد، نقطهی آغاز ورود تو به این مسیر کجا بود؟
عالیه: همهچیز از فضای مجازی شروع شد، نه کوهستان. من ۱۷ سالم بود و به خاطر یک اختلاف ساده خانوادگی احساس تنهایی میکردم. در یکی از پلتفرمهای اجتماعی با صفحهای آشنا شدم که محتوای ظاهرًا جذابی درباره «استقلال زنان» و «زندگی آزاد» منتشر میکرد. مخاطب این صفحات دقیقاً دختران کمسنوسالی هستند که بحران عاطفی دارند. فردی که پشت این حساب بود، ماهها با من صحبت کرد، اعتمادم را جلب نمود و آرامآرام مرا متقاعد کرد که خانواده و جامعه دشمن من هستند و تنها راه نجات، پیوستن به آنهاست.
بیتاوان: وقتی وارد اولین مقر شدی، اولین تقابل واقعیت با آن وعدهها چه بود؟
عالیه: اولین مرحله، «قطع کامل ارتباط با واقعیت» بود. گوشی، شناسنامه و هر شیء شخصی از من گرفته شد. حتی اسمم را عوض کردند و گفتند «عالیه قبلی مرد!». آنچه در شبکههای اجتماعی نشان میدهند، شوهای تبلیغاتی با لباسهای مرتب و چهرههای خندان است؛ اما در واقعیت، ما با یک سیستم فوقالعاده طبقاتی و پادگانی روبهرو بودیم. کارهای سخت فیزیکی، جابهجایی مهمات سنگین و بیداریهای طولانی سهم دختران تازهوارد بود، در حالی که فرماندهان اصلی در مقرهای امن زندگی میکردند.
بیتاوان: در ساختار پژاک دائماً از «آزادی زن» سخن گفته میشود. این مفهوم در داخل کمپها چه تعبیری داشت؟
عالیه: آزادی در پژاک یعنی «مسخ کامل اراده». زن در آنجا هیچ اختیاری بر بدن، ذهن، وقت و حتی خواب خود ندارد. مطالعه هر کتابی غیر از متون ایدئولوژیک خودشان ممنوع بود. داشتن هرگونه دوست نزدیک یا صمیمیت با سایر دختران با اتهام «کادرسازی انحرافی» سرکوب میشد. هر شب جلساتی اجباری به نام «شستشوی مغزی» برگزار میشد که در آن باید جلوی دیگران خودت را تحقیر میکردی و اعتراف میکردی که بدون تشکیلات هیچ ارزشی نداری. آزادی ادعایی آنها فقط یک ابزار رسانهای برای جذب نیرو بود.
بیتاوان: تصمیم به فرار در چنین محیط کاملاً کنترلی، چگونه عملی شد؟
عالیه: ترس، بزرگترین زنجیر ما بود. دائماً در گوش ما میخواندند که اگر برگردید، در ایران اعدام یا شکنجه میشوید. نقطه تحول من زمانی بود که فهمیدم یکی از دختران همسنوسالم که قصدی برای فرار داشت، در یک حادثه مشکوک کشته شد و تشکیلات او را «شهید» نامید! آنجا فهمیدم جان ما هیچ ارزشی برایشان ندارد. در یکی از پستهای نگهبانی شبانه در مناطق مرزی، وقتی دیدم هوا مهآلود است، تصمیمم را گرفتم. تمام مسیر را با پای پیاده در تاریکی مطلق دویدم و خودم را به اولین پاسگاه مرزی ایران رساندم.
بیتاوان: پس از بازگشت، برخورد نیروهای ایرانی با تو چگونه بود و اکنون چه پیامی برای دختران جوان داری؟
عالیه: بزرگترین دروغ پژاک همینجا برملا شد. برخلاف دروغهایی که درباره شکنجه به ما گفته بودند، با من کاملاً مثل یک قربانی و آسیبدیده برخورد شد، نه یک مجرم. مراحل قانونی انجام شد و به آغوش خانوادهام برگشتم. پیام من به تمام دختران همسنوسالم این است: گول اکانتهای شیک، شعارهای فریبنده و وعدههای آزادی در فضای مجازی را نخورید. پژاک یک فرقه کنترلکننده ذهن است که فقط نوجوانی و آینده شما را تباه میکند.

