۱۶ تیر ۱۴۰۱
  • خانه
  • >
  • مصاحبه
  • >
  • گفت و گو با آرمان فردوسی از اعضای سابق گروه تروریستی پژاک

گفت و گو با آرمان فردوسی از اعضای سابق گروه تروریستی پژاک

  • ۲۹ خرداد ۱۴۰۱
  • ۵۸ بازدید
  • ۰

-لطفا خود را معرفی کنید ؟
بنده آرمان فردوسی اهل ارومیه روستای گنگچین هستم ۲۳سال سن دارم سال ۱۹۹۳به گروهک پ ک ک و پژاک ملحق شدم
-نحوه اشنایی خود را با گروهک توصصیح دهید و چگونه به گروهک جذب شدید ؟
من دچار مشکلات خانوادگی بودم و از یک طرف عاشق دختر خاله ام بودم و با اینکه خانواده ما با انها هم سطح نبود و وضع مالی انها از ما بهتر بود راضی نبودند دخترشان را به من بدهند ومن در گیر بودم و در اخر دختر خاله ام با یک نفر دیگر ازدواج کرد و پدرم هم که از من حمایت نکرد خود را تنها احساس کردم که دیگر پشتوانه یی ندارم و با اینکه در مرز در کار کولبری مشغول بودم و گروه را می شناختم و مجبور به ملحق شدم
-مدتی که حدود چهار سال در گروه بودید برای ما بازگو کنید به چه کار مشغول شدید ؟
مدتی که در گروه بودم همه کارها در گروه تکرار بود اواخر پاییز اموزش سیاسی بود وو در داخل کمپ ها بودیم و محل کمپها در غارها بودند زیرا هواپیماها هر روز می زدند وکسی از ترس برای اینکه شناسایی نشود مجبور بودند همیشه در غار می ماندیم و با شروع فصل بهار و سرسبز شدن درختان ما از غار ها خارج می شدیم وتقسیمات شروع می شد و هر کسی را به منطقه یی می فرستادند و از شانس در منطقه قندیل انتخاب شد و یکسال اخر هم به منطقه اسوس رفتم و بیشتر فعالیتهای ما کار کردن در داخل غارها بود و هر سال چندین غار جدید درست می کردند وکار کردن در غارها سخت ترین مشاغل است زیرا بوی مواد منفجره انسان را بیهوش می کرد و بعضی موقع ها مواد منفجره منفجر نمی شد و در حین کندن با بیل منفجر می شدند که سبب کشته شدن چندین نفر می شد اموزش ه تکرای بود و با اینکه من سطح سوادم راهنمایی بود و انها هم بیشتر اموزشها را با زبان ترکی تدریس می کردند من نمی فهمیدم و با اینکه چند باز انتقاد کردم دریافتم که اینها حرف زدن با زبان ترکی را دوست دارند و با خود گفتم اینها مدعی این هستند که زبان کردی در ترکیه ممنوع است اما خودشان هم با زبان کردی حرف نمی زنند و در یافتم حرف زدن با زبان ترکی نوعی برتریت در داخل گروه محسوب می شود وخود سران گروه هم با اینکه کرد هستند با زبان کردی حرف نمی زنند مانند مصطفی قرسو و دوران کالکان و رضا التون ….
-علت جدا شدن شما از گروهک چی بود که تصمیم گرفتی فرار کنی ؟
با اینکه من در خانواده مشکلاتی داشتم اما با رفتن به گروه این مشکلات ده برابر شد زیرا محیط اجتماعی گروه متفاوت بود مثلا اکثر دختران سیگاری بودند و رو سری نداشتند و معیارها را زیر پا می گذاشتند زیرا در تابور ما درمنطقه اسوس که شیار شوگر مسئول ان بود یک دختر بنام تارا هم زمان با چند نفر رابطه داشت و زمانی که من این گونه مشکلات را دیدم به خود گفتم به جای اشتباهی امده ام و یا اینکه فرق زندگی فرماندهان و دیگر کادر ها را دیدم ناراحت شدم وگفتم اینها به دنبال کرد بودن نیستند بلکه هر کس بدنبال راحتی خودش است و تصمیم گرفتم فرار کنم
-چه برنامه ایی برای جبران سالهای از دست رفته داری ؟
با رفتم به گروهک تجربه یی بدست اوردم و خوشحال از اینکه سالم برگشتم و تجربه یی کسب کردم و قدر خانواده ام را بدانم زیرا اهمیت خانواده از هر چیز بزرگتر است و کار کنم تا اینکه بتوانم سالهای گذشته را جبران کنم
-به افرادی که هوس رفتن به گروه را در سر دارند چه نصیحتی دارید ؟
من از صمیم قلبم می گوییم به تمامی افرادی فکر رفتن به گروه را در سر دارند درحال از رفتن به گروهک منصرف شوند زیرا انچه که در تلویزیون و یا رسانه ها بخش می شود و یا اینکه بحث می شود واقعیت ندارند و تله هستند و صحت ندارد و زندگی شان را تلف نکنند و اگر بروند بخیر از کشتن راهی در پیش ندارند زیرا همه ایرانیها را به مناطق دور دست می فرستند که برگشتن ازان مناطق محال است پیش خانوادشان بمانند و کار کنند

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.