یادداشت روز

پژاک؛ پروژه مسلحانه در خدمت بازی قدرت، اسرائیل و رؤیای بی‌ثبات‌سازی ایران

بی‌تاوان | در میانه جنگ و بحران‌های امنیتی منطقه، یک واقعیت بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد: مسئله گروه‌های مسلح کردی در مرزهای ایران دیگر صرفاً یک پرونده داخلی یا قومی نیست؛ بلکه به بخشی از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بر سر آینده ایران تبدیل شده است.

در این میان، نام پژاک بیش از سایر گروه‌ها در کانون توجه قرار دارد؛ سازمانی که سابقه آن با ساختار گروه تروریستی کارگران کردستان و فضای سیاسی ـ نظامی پیرامون آن گره خورده و سال‌هاست در تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز در سال ۲۰۰۹ پژاک را تحت فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ تحریم و آن را تحت کنترل کنگراگل/پ‌ک‌ک معرفی کرد.

این سابقه نشان می‌دهد که نمی‌توان پژاک را صرفاً با عنوان «نماینده کردهای ایران» معرفی کرد.

پژاک با کردهای ایران یکی نیست

این نخستین خط قرمز در هر بحث جدی درباره پژاک است.

پژاک یک سازمان تروریستی ـ مسلح است؛ کردهای ایران یک جامعه متکثر.

این دو مفهوم نباید عمداً یا سهواً در هم ادغام شوند.

اگر پژاک درباره آینده ایران، نظام سیاسی یا مسئله کردها موضعی اتخاذ می‌کند، این موضع متعلق به خود گروهک است و نمی‌توان آن را به شهروندان کرد ایران نسبت داد.

همین تفکیک باید در مورد همه جریان‌های سیاسی و مسلح رعایت شود.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک گروه مسلح، هویت قومی را پشتوانه مشروعیت سیاسی خود قرار دهد و تلاش کند خود را سخنگوی جامعه‌ای معرفی کند که نمایندگی انحصاری آن را در اختیار ندارد.

از کوه‌های قندیل تا میدان ژئوپلیتیک

پژاک در سال ۲۰۰۴ شکل گرفت و ارتباط ساختاری آن با پ‌ک‌ک در منابع رسمی و پژوهشی مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. وزارت خزانه‌داری آمریکا در زمان تحریم پژاک تصریح کرده بود که این سازمان توسط ساختار وابسته به پ‌ک‌ک ایجاد و هدایت شده است.

این سابقه اهمیت زیادی دارد.

زیرا وقتی درباره یک سازمان مسلح صحبت می‌کنیم، نمی‌توان تاریخچه، ساختار و روابط آن را کنار گذاشت و صرفاً از واژه‌هایی مانند «حقوق کردها» استفاده کرد.

حقوق یک جامعه، مجوز فعالیت مسلحانه برای یک سازمان نیست.

همان‌طور که نقد جمهوری اسلامی نیز به‌خودی‌خود مشروعیت‌بخش هیچ گروه مسلحی نمی‌شود.

اسرائیل و مسئله گروه‌های کردی

در سال ۲۰۲۶، گزارش‌هایی درباره تماس‌ها و احتمال حمایت آمریکا و اسرائیل از گروه‌های مسلح کرد ایرانی در چارچوب فشار بر جمهوری اسلامی ایران منتشر شد.

گزارش رویترز در مارس ۲۰۲۶، با استناد به منابع ناشناس، از گفت‌وگوهای گروه‌های مسلح کرد ایرانی با اسرائیل و آمریکا و تلاش برای ایجاد فشار نظامی بر جمهوری اسلامی خبر داد؛ در همان گزارش، پژاک در میان گروه‌های مورد اشاره قرار گرفته بود. این گزارش همچنین تأکید می‌کرد که اطلاعات درباره میزان و شکل این حمایت بر منابع ناشناس متکی است.

گزارش دیگری از سرویس پژوهشی کنگره آمریکا نیز در همان مقطع اعلام کرد که گزارش‌های رسانه‌ای از احتمال تلاش دولت آمریکا برای حمایت مادی از گروه‌های کردی ایران حکایت داشته‌اند، هرچند دولت آمریکا چنین حمایتی را به‌طور رسمی تأیید نکرده بود.

بنابراین، مسئله را باید دقیق بیان کرد:

گزارش درباره حمایت یا همکاری، با اثبات قطعی یک رابطه عملیاتی یکسان نیست.

اما حتی مطرح شدن چنین سناریویی نیز نشان می‌دهد که گروه‌های مسلح کردی می‌توانند در محاسبات مربوط به فشار خارجی علیه تهران مورد توجه قرار گیرند.

اینجا دیگر بحث «حقوق کردها» نیست

اگر یک دولت خارجی به دنبال استفاده از یک گروه مسلح برای فشار بر حکومت مرکزی کشور دیگری باشد، موضوع از چارچوب مطالبات اجتماعی و قومی خارج می‌شود و وارد حوزه ژئوپلیتیک می‌گردد.

در چنین شرایطی باید پرسید:

آیا گروه مسلح ابزار یک پروژه سیاسی شده است؟

آیا مسئله قومی در حال تبدیل شدن به اهرم فشار خارجی است؟

و مهم‌تر از همه:

چه کسی هزینه این بازی را پرداخت خواهد کرد؟

پاسخ تاریخی منطقه چندان پیچیده نیست.

وقتی قدرت‌های خارجی، گروه‌های مسلح محلی را وارد رقابت‌های خود می‌کنند، مردم همان مناطق نخستین قربانیان بی‌ثباتی، درگیری و واکنش‌های امنیتی خواهند بود.

اسرائیل به دنبال چیست؟

درباره اهداف اسرائیل باید میان واقعیت اثبات‌شده و تحلیل سیاسی تفاوت گذاشت.

اما روشن است که تضعیف توان جمهوری اسلامی یکی از محورهای اصلی تقابل اسرائیل با تهران بوده است و در جریان جنگ ۲۰۲۶ نیز موضوع گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی در تحلیل‌های مربوط به آینده ایران مطرح شد.

در همین چارچوب، گزارش‌های منتشرشده درباره تماس یا حمایت احتمالی از گروه‌های کردی اهمیت پیدا می‌کند.

اگر چنین حمایتی در عمل وجود داشته باشد، معنای آن صرفاً «همکاری با کردها» نخواهد بود؛ بلکه استفاده از یک نیروی مسلح محلی در چارچوب فشار بر ساختار سیاسی ایران خواهد بود.

این تفاوت بسیار مهم است.

زیرا دفاع از حقوق یک جامعه با تسلیح یا استفاده ژئوپلیتیکی از یک سازمان مسلح دو موضوع کاملاً متفاوت‌اند.

پژاک؛ یک گروه مسلح یا نماینده مردم؟

این پرسش باید بی‌پرده مطرح شود.

پژاک بر اساس چه سازوکاری نماینده تمام کردهای ایران است؟

پاسخ را نمی‌توان در قومیت اعضای یک سازمان پیدا کرد.

نمایندگی سیاسی نیازمند مشروعیت اجتماعی و سازوکار مشخص است؛ صرفاً داشتن سلاح، تشکیلات یا سابقه فعالیت سیاسی چنین نمایندگی‌ای ایجاد نمی‌کند.

به همین دلیل، هرگونه تلاش برای قرار دادن یک علامت مساوی میان پژاک و کردهای ایران، در نهایت به زیان خود جامعه کرد تمام می‌شود.

زیرا یک گروه مسلح را از نقد مصون می‌کند و هم‌زمان تمام یک جامعه را در برابر عملکرد آن پاسخگو جلوه می‌دهد.

پروژه‌ای که با نام قومیت، سیاست می‌کند

یکی از خطرناک‌ترین روش‌های سیاست‌ورزی در منطقه این است که یک جریان مسلح، خود را با نام یک قوم تعریف کند و سپس هرگونه مخالفت با خود را مخالفت با آن قوم جلوه دهد.

این منطق باید رد شود.

مخالفت با پژاک، مخالفت با کردها نیست.

نقد گروه‌های مسلح کردی، دشمنی با هویت کردی نیست.

و دفاع از تمامیت ارضی ایران نیز به‌خودی‌خود به معنای نفی هویت قومی، زبانی و فرهنگی کردها نیست.

این تفکیک باید حفظ شود؛ زیرا هر دو طرف افراطی ماجرا می‌توانند از مخدوش شدن این مرز سود ببرند.

ایران؛ زمین بازی قدرت‌های خارجی نیست

از منظر منافع ملی ایران، مسئله روشن است.

هرگونه استفاده از گروه‌های مسلح برای تغییر ساختار سیاسی ایران یا ایجاد بی‌ثباتی در مناطق مرزی، مستقیماً با امنیت و تمامیت ارضی کشور ارتباط پیدا می‌کند.

در این نقطه، اختلاف سیاسی داخلی نباید بهانه‌ای برای مشروعیت دادن به مداخله خارجی شود.

می‌توان درباره سیاست‌های جمهوری اسلامی اختلاف نظر داشت.

می‌توان درباره وضعیت مناطق کردنشین بحث و نقد کرد.

می‌توان درباره حقوق قومی، توسعه اقتصادی و مسائل اجتماعی مطالبه‌گری کرد.

اما این مسائل نباید بهانه‌ای برای تبدیل ایران به میدان رقابت قدرت‌های خارجی شود.

مردم کرد، قربانی بازی پژاک و اسرائیل نباشند

بزرگ‌ترین خطری که باید نسبت به آن هشدار داد، نه هویت کردی، بلکه امنیتی شدن و نظامی شدن هویت کردی است.

اگر کرد بودن به معنای قرار گرفتن در یک جبهه نظامی تعریف شود، نخستین قربانی همین مردم خواهند بود.

اگر یک گروه مسلح به پشتوانه خارجی تکیه کند، واکنش امنیتی به مناطق محل فعالیت آن گسترش پیدا می‌کند.

اگر اسرائیل یا هر قدرت خارجی دیگری بخواهد از گروه‌های مسلح کردی به‌عنوان اهرم فشار علیه تهران استفاده کند، مردم مناطق مرزی وارد بازی‌ای خواهند شد که تصمیم‌گیرنده اصلی آن خودشان نیستند.

این همان نقطه‌ای است که باید گفت:

کردهای ایران نباید پیاده‌نظام هیچ قدرت خارجی باشند.

سخن آخر بی‌تاوان

پژاک را نمی‌توان با کردهای ایران یکی دانست.

مسئله حقوق و مطالبات کردهای ایران را نیز نمی‌توان به پژاک تقلیل داد.

اما در عین حال نمی‌توان نقش گروه‌های مسلح، پیوندهای تاریخی و سازمانی آنها، و گزارش‌های مربوط به تلاش قدرت‌های خارجی برای استفاده از آنها در فشار علیه جمهوری اسلامی را نادیده گرفت.

اسناد رسمی آمریکا درباره ارتباط ساختاری پژاک با پ‌ک‌ک و گزارش‌های سال ۲۰۲۶ درباره احتمال حمایت خارجی از گروه‌های مسلح کردی، نشان می‌دهد که این موضوع نیازمند نگاه امنیتی و ژئوپلیتیکی جدی است؛ البته باید میان گزارش‌های مبتنی بر منابع ناشناس و موارد تأییدشده تمایز گذاشت.

مسئله امروز فقط پژاک نیست.

مسئله، تلاش برای تبدیل شکاف‌های اجتماعی ایران به اهرم فشار خارجی است.

و در این میان، یک اصل باید روشن بماند:

کردهای ایران یک ملت یا جامعه برای معامله میان قدرت‌ها نیستند؛ و پژاک نیز نمی‌تواند به نام آنان برای آینده ایران تصمیم بگیرد.

هر پروژه‌ای که بخواهد ایران را از درون تضعیف کند، چه با سلاح پژاک و چه با حمایت هر قدرت خارجی، باید در چارچوب منافع، امنیت و تمامیت ارضی ایران مورد بررسی قرار گیرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا