وقتی «نیروی سوم» از سایه بیرون میآید؛ اعتراف پژاک به یک محاسبه تشکیلاتی

انجمن بیتاوان:گاهی برای شناخت یک جریان، لازم نیست به بیانیههای رسمی و شعارهای پرزرقوبرق آن رجوع کرد؛ کافی است یکی از اعضای ارشدش در یک جمله، منطق پشت پرده را توضیح دهد.
اظهارات اخیر ریوار آبدانان سخنگوی تروریست های پژاک دقیقاً از همین جنس است.
او در تحلیل جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا ـ اسرائیل میگوید اگر دو طرف یک رقابت کلان منطقهای نتوانند به نتیجه دلخواه برسند، «یک جنبش مردمی مبارز و سازمانیافته» میتواند فرجام کار را تعیین کند. سپس تأکید میکند که رفتار دو طرف با این «نیروی سوم» مشخص خواهد کرد که نتیجه، تشدید جنگ است یا ورود به یک «سیاست چارهآفرین».
شاید آبدانان تصور کرده است که با این ادبیات، پژاک را به یک بازیگر سیاسی مستقل و صاحبنفوذ ارتقا میدهد؛ اما اتفاقاً بخش مهمی از محاسبه تشکیلاتی این گروه را آشکار کرده است.
مسئله فقط جنگ نیست؛ مسئله «چه کسی برنده خلأ قدرت میشود» است
در سخنان آبدانان، یک نکته بسیار مهم وجود دارد که نباید از کنار آن بهسادگی عبور کرد.
او درباره سرنوشت مردم سخن نمیگوید؛ درباره این صحبت میکند که در صورت فرسایش دو طرف اصلی، چه نیروی سومی میتواند تعیینکننده باشد.
این تغییر زاویه نگاه بسیار معنادار است.
در منطق تشکیلاتی پژاک، جنگ تنها یک فاجعه انسانی یا یک بحران امنیتی نیست؛ میتواند به نقطهای برای بازآرایی نیروها و افزایش وزن یک تشکیلات تبدیل شود.
به بیان سادهتر، وقتی دو قدرت درگیر میشوند و توان آنها برای کنترل میدان کاهش مییابد، پژاک خود را آماده میبیند که وارد صحنه شود و سهمی از آینده را مطالبه کند.
این دیگر صرفاً «تحلیل جنگ» نیست؛ تعریف جایگاه یک تشکیلات برای روز پس از بحران است.
پژاک میخواهد «نیروی سوم» باشد، اما چه کسی او را سوم کرده است؟
یکی از عجیبترین بخشهای این ادبیات، استفاده از عنوان «نیروی سوم» است.
سؤال ساده است: سوم نسبت به چه کسانی؟
چه کسی این جایگاه را به پژاک داده است؟
کدام سازوکار سیاسی، انتخاباتی یا اجتماعی، این گروه را به نماینده یک جامعه تبدیل کرده است؟
پژاک در ادبیات خود، پیشاپیش برای خویش نقش تعیینکننده تعریف میکند؛ گویی صرف سازمانیافتگی و برخورداری از ساختار تشکیلاتی کافی است تا یک جریان بتواند خود را نماینده مردم و داور آینده یک بحران معرفی کند.
اما اینجا یک واقعیت اساسی نادیده گرفته میشود:
سازمانیافتگی، معادل مشروعیت نیست.
یک تشکیلات میتواند منسجم، منظم و دارای ساختار باشد، اما این موضوع بهخودیخود به آن حق نمایندگی سیاسی مردم نمیدهد.
اگر قرار باشد هر جریان سازمانیافتهای صرفاً به دلیل برخورداری از تشکیلات، خود را «نیروی تعیینکننده» معرفی کند، دیگر جایی برای اراده واقعی جامعه باقی نمیماند.
نکته تندتر ماجرا: پژاک برای جنگ، «نقش» تعریف کرده است
آبدانان در ظاهر درباره دو گزینه صحبت میکند: تشدید جنگ یا حرکت به سمت راهحل سیاسی.
اما در هر دو حالت، یک بازیگر سوم در مرکز روایت او قرار دارد: پژاک.
این همان نقطهای است که باید متوقف شد.
چرا یک تشکیلات مسلح باید از خود بپرسد در صورت شکست یا فرسایش طرفهای اصلی جنگ، چه نقشی نصیب آن خواهد شد؟
پاسخ را میتوان در مفهوم «نیروی سوم» پیدا کرد.
این ادبیات، عملاً یک پیام سیاسی دارد:
اگر دیگران نتوانند بحران را حل کنند، ما باید وارد میدان شویم.
اما مردم منطقه حق دارند یک سؤال دیگر بپرسند:
اگر دیگران نتوانند بحران را حل کنند، چرا باید راهحل الزاماً از یک تشکیلات مسلح عبور کند؟
چرا «جامعه» باید به «تشکیلات» تبدیل شود و چرا یک گروه خاص باید خود را صاحب کلید آینده بداند؟
از «نمایندگی مردم» تا «تعیین فرجام جنگ»
اینجا یک تناقض جدی در ادبیات پژاک آشکار میشود.
در یک سو، این گروه از جامعه، مردم، اراده عمومی و دموکراسی سخن میگوید؛ در سوی دیگر، یکی از اعضای ارشد آن از نیرویی صحبت میکند که میتواند «تعیینکننده فرجام کار»باشد.
این دو تصویر بهسادگی کنار هم قرار نمیگیرند.
در سیاست واقعی، مردم باید تعیینکننده باشند؛ نه یک سازمان.
اگر مردم تعیینکنندهاند، پس چرا پژاک خود را «نیروی سوم» معرفی میکند؟
اگر جامعه باید درباره آینده تصمیم بگیرد، چرا یک تشکیلات باید از هماکنون برای خود نقش تعیینکننده تعریف کند؟
و اگر قرار است یک نیروی سازمانیافته فرجام بحران را تعیین کند، تکلیف اراده مردمی که قرار است به نام آنها سخن گفته شود، چه خواهد شد؟
اینجا یک خط قرمز مفهومی وجود دارد
مشکل اصلی اظهارات آبدانان، صرفاً موضعگیری درباره جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا ـ اسرائیل نیست.
مشکل، تبدیل «بحران» به سرمایه سیاسی برای یک تشکیلات است.
هر جنگی برای مردم، خانههای ویرانشده، آوارگی، ناامنی و اضطراب به همراه دارد؛ اما برای برخی گروههای مسلح، جنگ میتواند فرصت ایجاد خلأ قدرت، جابهجایی موازنهها و باز کردن مسیرهای تازه برای فعالیت تشکیلاتی باشد.
تفاوت همینجاست.
مردم از پایان جنگ حرف میزنند؛ تشکیلاتها گاهی از سهم خود در معادلات پس از جنگ.
مردم ثبات میخواهند؛ گروههای مسلح ممکن است از خلأ قدرت سخن بگویند.
مردم میخواهند آیندهشان را خودشان تعیین کنند؛ تشکیلاتها گاهی از پیش، خود را نماینده آن آینده معرفی میکنند.
و اظهارات آبدانان دقیقاً در همین نقطه قابل تأمل است.
«نیروی سوم»؛ یک عنوان برای آینده یا یک پروژه برای امروز؟
شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا پژاک در مقطع کنونی بیش از گذشته تلاش میکند خود را بهعنوان بازیگری فراتر از یک گروه مسلح معرفی کند.
پاسخ را باید در تغییر شرایط منطقه جستوجو کرد.
در دورههای بحران، هر تشکیلاتی که بتواند خود را «ضروری» نشان دهد، شانس بیشتری برای چانهزنی سیاسی پیدا میکند. بنابراین، تبدیل شدن از یک بازیگر حاشیهای به «نیروی سوم» میتواند بخشی از یک تلاش گستردهتر برای افزایش ارزش سیاسی و تشکیلاتی باشد.
به همین دلیل، جمله آبدانان را نباید صرفاً یک تحلیل ژئوپلیتیکی دانست.
این جمله را میتوان یک پیام به طرفهای درگیر و یک پیام به جامعه نیز تلقی کرد:
به طرفهای درگیر میگوید: اگر موازنه موجود شکسته شود، ما را نادیده نگیرید.
و به جامعه میگوید: اگر نظم موجود دچار بحران شد، ما آمادهایم نقشآفرینی کنیم.
اما پاسخ جامعه به چنین پیامی الزاماً همان چیزی نیست که یک تشکیلات انتظار دارد.
مردم، «نیروی ذخیره» هیچ تشکیلاتی نیستند
بزرگترین خطای این نوع ادبیات آن است که مردم را از جایگاه «صاحب تصمیم» به جایگاه «پشتوانه یک تشکیلات» تنزل میدهد.
هیچ جریان سیاسی نمیتواند صرفاً با تکرار واژههایی مانند «جنبش مردمی» و «دموکراسی»، خود را سخنگوی جامعه معرفی کند.
اگر پژاک واقعاً معتقد است یک «جنبش مردمی» است، مسیر اثبات آن نیز روشن است: پایگاه اجتماعی واقعی، رضایت عمومی، پاسخگویی، رقابت سیاسی و پذیرش رأی مردم.
نه اینکه در میانه بحران، برای خود نقش «تعیینکننده فرجام کار» تعریف کند.
از همین منظر، اظهارات ریوار آبدانان را باید جدی گرفت؛ نه به این دلیل که پژاک واقعاً آن «نیروی سوم» مورد ادعای خود است، بلکه به این دلیل که این سخنان نشان میدهد این گروه چگونه به بحرانهای بزرگ منطقهای نگاه میکند.
در این نگاه، هرچه دو طرف اصلی بیشتر فرسوده شوند، فضای بیشتری برای ورود «نیروی سوم» ایجاد میشود.
و شاید دقیقاً همینجا باید پرسید:
آیا پژاک به دنبال پایان دادن به بحران است، یا به دنبال آن است که از دل بحران، برای خود جایگاه تازهای بسازد؟
این پرسش، بسیار مهمتر از عنوانی است که پژاک برای خود انتخاب کرده است.
زیرا در نهایت، «نیروی سوم» بودن را هیچ تشکیلاتی نمیتواند برای خودش اعلام کند؛ این جایگاه، اگر اصلاً وجود داشته باشد، باید از سوی جامعه پذیرفته شود.
و جامعه نیز قرار نیست آینده خود را به تشکیلاتی واگذار کند که پیشاپیش خود را صاحب نقش تعیینکننده در «فرجام کار» میداند.
