ناسیونالیسم فئودالی در برابر فرقه تمامیتخواه؛ لایههای پنهان کینه پ.ک.ک و پژاک از میراث قاسملو

انجمن بیتاوان: شعار فریبنده «اتحاد خلق کُرد» سالهاست که به ویترین رنگآمیزیشده فرقه-احزاب و گروههای شبهنظامی در خاورمیانه تبدیل شده است. اما کافی است پوسته مضحک این تبلیغات را بشکافید و به عمق اسناد درونی، اعترافات سرکردگان و مانیفستهای عقیدتی پ.ک.ک و پژاک نفوذ کنید، تا با واقعیت عریان یک جنگ قدرت خونین، حذفی و سرشار از ترور شخصیت مواجه شوید؛ جنگی که در آن حتی قدیمیترین رهبران سنتی کردها نیز از تیغ خیانت و اتهامات فرقه آپوئیستی جان سالم به در نمیبرند.
بررسی نگاه سران پ.ک.ک (مانند عبدالله اوجالان، جمیل بایک، مراد کاریلان) و بوقهای تبلیغاتی پژاک درباره عبدالرحمن قاسملو (دبیرکل پیشین حزب دمکرات)، مشت این مدعیان دروغین همبستگی را باز میکند. آنها در متون تئوریک خود، خط فکری، شخصیت و میراث قاسملو را با بیرحمانهترین و تندترین کلمات به سلاخی کشیدهاند.
۱. اتهام مزدوری برای صدام؛ «دستهای آلوده به برادرکشی»
تندترین و بیپردهترین هجوم نظامی و کلامی سران پ.ک.ک به قاسملو، متهم کردن او به نوکری و اجرای دستورات رژیم بعث عراق در دهه ۱۳۶۰ است.
جمیل بایک (از سرکردگان اصلی پ.ک.ک) در اسناد و روایات مکتوب خود، صراحتاً قاسملو را به عنوان آلت دست و پیمانکار نظامی صدام حسین معرفی میکند. به اذعان سران پ.ک.ک، در اوج جنگ تحمیلی، قاسملو برای حفظ انحصار مرزی، دریافت جیره مالی و تسلیحاتی از بغداد و خوشرقصی برای صدام، تفنگهای خود را به سمت گریلاهای تازه مستقر شده پ.ک.ک در قندیل چرخاند. پ.ک.ک این لکه ننگ تاریخی را «خیانت مطلق تشکیلاتی و برادرکشی به فرمان یک دیکتاتور» میداند؛ تجارتی خونین با صدام که به قیمت قربانی شدن دهها جوان کُرد تمام شد.
۲. ناسیونالیسم فئودالی و باجگیریهای مرزی؛ نقاب مدرنیته بر چهره عشیره
تئوریسینهای پژاک در نشریات عقیدتی خود (مانند آلترناتیو)، ساختار حزب دمکرات در دوران قاسملو را تفکری «عشیرهای، مردسالار، فاسد و وابسته به زمینداران بزرگ (بورژوا-فئودال)» میخوانند.
از نظر پژاک، قاسملو با وجود ژستهای شیک روشنفکری و تحصیلات اروپایی، ذهنیتی به شدت طبقاتی و خانمنشانه داشت. سران پژاک در مقالات افشاگرانه خود ادعا میکنند که عناصر تحت امر قاسملو در مناطق مرزی ارومیه، ماکو و خوی، برای حفظ منافع کثیف قاچاق، باجگیری از کولبران و حفظ قلمرو عشیرهای خود، راهها را بر عناصر پ.ک.ک میبستند و حتی آمار و اطلاعات آنها را به نیروهای امنیتی میفروختند. آنها خط فکری قاسملو را ناسیونالیسم منسوخ و معاملهگری میدانند که هدفش صرفاً سهمخواهی از قدرت مرکزی برای تداوم منافع طبقاتی خود بود.
۳. مظهر «سادهلوحی و حماقت سیاسی»؛ کتوشلواری که مسلخ شد
مراد کاریلان و کادرهای ارشد نظامی پ.ک.ک، مرگ و ترور قاسملو در وین را نه یک فاجعه، بلکه نتیجه حتمی و مستقیم «خوشباوری مفرط، سادهلوحی سیاسی و شیفتگی احمقانه او به متدهای غرب» قلمداد میکنند.
از نظر چریکهای قندیلنشین، قاسملو به دلیل سالها زندگی رفاهی در اروپا، مفهوم خشن و بیرحم قدرت در خاورمیانه را نمیفهمید. پ.ک.ک در نقدهای گزنده خود مینویسد که قاسملو «تفنگ و امنیت تشکیلاتش را فدای میزهای شیک مذاکره کرد» و با این تصور کودکانه که با فرانسهدانی و منطق حقوقی میتواند بازی را ببرد، بدون رعایت هشیاری امنیتی، خود را به مسلخ وین فرستاد. فرقه آپوئیستی خط فکری قاسملو را نماد بارز شکست و رسوایی سوسیالدموکراسی وارداتی در اتمسفر منطقه میداند.
۴. ارثیه انفعال؛ «پیشمرگههای کارمند و عافیتطلبان اردوگاهنشین»
تندترین و روزآمدترین هجمهای که امروزه سرکردگان پژاک به بدنه پیروان قاسملو وارد میکنند، متهم کردن آنها به «اخته شدن رویکرد مبارزه و فرار از جنگ» است.
پژاک صراحتاً در بیانیهها و مواضع رسمی خود، میراث قاسملو را عامل اصلی تبدیل شدن حزب دمکرات به یک جریان «پاسیو (منفعل)، شکمباره و اردوگاهنشین» معرفی میکند. آنها مینویسند دلبستگی کادرهای این حزب به اقامت در پایتختهای اروپایی و تبدیل کردن کوهستان به اردوگاههای خانوادگی و رفاهی دائم در اقلیم کردستان عراق، ارثیه شومی بود که از تفکر قاسملو به جا ماند. پژاک با تحقیر احزاب سنتی پیرو قاسملو، آنها را «چریکهای کارمند و روزمزد» مینامد که فرسنگها از میدان عمل عقب نشستهاند.
کلام آخر انجمن بیتاوان
برآیند این ادبیات تند و خصمانه، پرده از یک واقعیت وحشتناک برمیدارد: برای فرقه تمامیتخواه پ.ک.ک و پژاک که بر پایه «کیش شخصیت و پرستش عبدالله اوجالان» بنا شدهاند، هیچ جریان، حزب یا رهبر دیگری در کردستان حق حیات یا مشروعیت ندارد.
آنها در رسانههای عمومی برای جلب افکار عمومی اشک تمساح میریزند، اما در متون درونی خود، یکی از سرشناسترین رهبران سنتی کردها را با عناوینی چون «خائن، جیرهخوار صدام، فئودال باجگیر و سادهلوح» ترور شخصیت میکنند. این تضاد آشکار ثابت میکند که شعار «رهایی خلق کُرد» توسط پ.ک.ک و پژاک، تنها یک فریب بزرگ برای حذف فیزیکی و عقیدتی تمام رقبای منطقهای و استقرار یک دیکتاتوری فرقهای و خشن نوین است.



