تحرکات تجزیهطلبان علیه ایران؛ سودای تجزیه در بنبست

بیتاوان: تجزیهطلبی در تاریخ معاصر ایران قصه تازهای نیست؛ جریانی که در بزنگاههای سیاسی و بحرانهای امنیتی، بارها کوشیده از شکافهای داخلی برای ضربهزدن به یکپارچگی سرزمینی کشور بهره ببرد. اما معادله امروز تفاوتی اساسی با گذشته دارد. گروههای مسلحی که روزگاری ناامنی در مناطق مرزی را اهرمی برای امتیازگیری میدانستند، اکنون با ایرانی مواجهاند که تجربه جنگهای اخیر، توان دفاعی و اشراف اطلاعاتی آن، محاسباتشان را پیچیدهتر کرده است و حال پس از تجربه دو جنگ اخیر و چهرهای که از توان قوای ملی ایران دیدهاند، دریافتهاند که دیگر نمیتوانند اهداف تجزیهطلبانه خود را پیگیری کنند.
ویترین حقخواهی سر از اتاق عملیات موساد در آورد!
دیگر نمیتوان آنچه در مرزهای غربی ایران جریان دارد را صرفاً اختلافی سیاسی یا مطالبهای قومیتی توصیف کرد. وقتی یک سرویس اطلاعاتی خارجی برای ورود هزاران نیروی مسلح به خاک ایران برنامهریزی میکند و برخی جریانهای مستقر در آنسوی مرز در محاسبات جنگی دشمن جای میگیرند، مسئله از چهارچوب مطالبات داخلی عبور کرده و به موضوعی مرتبط با امنیت ملی و تمامیت سرزمینی تبدیل میشود. گزارش تحقیقی هاآرتص در تیرماه ۱۴۰۵، از جزئیات طرح موساد برای آموزش و تجهیز حدود ۱۶ هزار نیروی مسلح در اقلیم کردستان عراق پرده برداشت. نیروهایی که قرار بود زیر چتر حملات هوایی اسرائیل، از مرز عبور کنند، مریوان و کرمانشاه را هدف قرار دهند و زمینه گسترش جنگ به عمق ایران را فراهم آورند.
نکته قابلتأمل آنکه همین جزئیات را رسانه دروغگویی مثل اینترنشنال نیز منتشر کرد. روایتی که نشان میداد تلآویو برای پیشبرد اهداف خود، بر تصرف شهرهای ایران به دست نیروهای مسلح تجزیهطلب حساب باز کرده بود. پیشتر نیز رویترز در اسفند ۱۴۰۴ از مذاکرات اسرائیل با برخی گروههای تروریستی در اقلیم کردستان برای عملیات در غرب ایران خبر داده بود؛ مذاکراتی که بنا بر گزارش این خبرگزاری، حدود یک سال سابقه داشت و هدف اولیه آن تصرف مناطقی از جمله اشنویه و پیرانشهر بود.
اکنون اظهارات تازه خالد عزیزی، سخنگوی گروهک تروربیستی دموکرات کردستان، بر حساسیت این پرونده افزوده است. عزیزی روز ۲۳ مهر در گفتوگو با اینترنشنال، عملیات احتمالی آینده را به تحولات امنیتی وابسته دانست؛ موضعی که نشان میدهد گزینه اقدام مسلحانه همچنان از محاسبات این حزب حذف نشده است. اینکه این گروههای تروریستی تجزیهطلب چه شعاری بر پرچم خود نوشتهاند اهمیتی ندارد؛ چیزی که اهمیت دارد آن است که چه نسبتی میان برنامههای نظامی آنان و محاسبات راهبردی اسرائیل وجود دارد؟
حملات پهپادی مهرماه ایران به مواضع گروههای تروریستی در اقلیم کردستان، از ورود این تقابل به مرحلهای عملی حکایت دارد. از منظر امنیت ملی، مقابله پیشگیرانه با تهدیدهای مستند، از جمله شناسایی شبکههای تسلیحاتی و جلوگیری از تدارک حملات، موضوعی است که باید پیگیری و بررسی شود. امنیت شهرهای غربی ایران تابع تصمیمات تروریستهای مسلح یا توافقهای پشت پرده با دشمنهای خارجی نیست.
پشت پرده مدعیان دروغین دفاع از کُردها
از یکسو شعار دفاع از مردم سر میدهند و از آن طرف، گزارشهایی از گرسنگی نیروها، فساد مالی رهبران و ارتباط برخی گروههای تروریستی با طراحان حمله به ایران منتشر میشود؛ پارادوکسی که کارنامه جریانهای تجزیهطلب را بیش از گذشته زیر سؤال برده است. در گزارشی تازه از وضعیت تشکیلات گروهک تروریستی کومله، پرده از اختلافی عمیق میان زندگی رهبران و نیروهای این گروه برمیدارد. اعضای مستقر در اردوگاههای شمال عراق با کمبود شدید مواد غذایی روبهرو شدهاند، گاه به خوردن نان خشک روی آوردهاند و حتی حقوق ماهانه برخی از آنان پرداخت نشده است. درست در همین شرایط، رضا کعبی، رهبر تشکیلات، بنا بر گزارش منتشرشده، ۵۰ هزار دلار برای عمل زیبایی فریبا محمدی، جانشین مستقر خود در آلمان، ارسال کرده بود؛ ماجرایی که اعتراض اعضای گروه را نیز برانگیخته است. تضاد آشکار است.
اما پرونده این گروههای تروریستی به فساد و اختلافات درونی محدود نمیشود. در ماههای اخیر بخش دیگری از فعالیت آنان در چهارچوب تحولات امنیتی مرزهای غربی ایران موردتوجه قرار گرفته است. رویترز در گزارشی اختصاصی از مذاکرات اسرائیل با برخی گروههای تروریستی اقلیم کردستان و برنامه احتمالی آنان برای ورود به خاک ایران و تصرف شهرهای مرزی خبر داد. گزارشی که نشان میداد تلآویو به استفاده از نیروهای تروریستی مستقر در اقلیم برای گشودن جبههای تازه علیه ایران چشم دوخته است.
همزمان، انتشار اظهارات منشه امیر، چهره رسانهای اسرائیلی، درباره تشکیل تیمهای ششنفره برای حمله به مأموران پلیس و ایجاد بحران امنیتی در مناطق قومی، تصویری از نقشههای تکراری دشمنان این سرزمین از طریق این گروهکهای تجزیهطلب را نشان میدهد.
سپاه پاسداران هم حملات متعددی علیه مقرهای این گروهها انجام داده و گزارشها از واردآمدن خسارت به انبارهای سلاح و مهمات آنان حکایت دارد. پرسش اصلی، دیگر صرفاً درباره ناکارآمدی یک تشکیلات نیست؛ موضوع، پیوندخوردن فعالیت گروههای تروریستی تجزیهطلب با محاسبات نظامی دشمنان قسمخورده ایران است.
چهره عریان افراطگرایی
جریان تجزیهطلبی به غرب ایران محدود نماند؛ جنوب شرق ایران هم طعمی از این جریانات آشوبگر و تجزیهطلب را چشیده است. گلوله اینبار نه در یک پاسگاه مرزی، بلکه پشت در خانهای در مهرستان شلیک شد؛ جایی که افسانه عقیلا، فرمانده حوزه بسیج خواهران و مادر چهار فرزند، روز ۲۲ مهرماه در برابر چشمان فرزندانش هدف تیراندازی قرار گرفت و به شهادت رسید. جنایتی که در امتداد موج تازه حملات مسلحانه در سیستانوبلوچستان، از گسترش دامنه خشونت تا حریم خصوصی خانوادهها حکایت دارد. تنها پنج روز پیشازاین حادثه، نصرت افتخاری، معاون فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان، در انفجار بمب کنار جادهای در محور چشمهزیارت زاهدان شهید شده بود؛ عملیاتی که مسئولیت آن را جبهه مبارزین مردمی، ائتلافی متشکل از گروهک تروریستی موسوم جیشالعدل و چند گروه مسلح دیگر، پذیرفت.
در همین فاصله، حملات تروریستی به نیروهای انتظامی در جالق، نصرتآباد، نیکشهر و مهرستان، جنوب شرق کشور را با دور تازهای از خشونت سازمانیافته روبهرو کرده است. مسئله اما تنها فعالیت چند گروه تجزیهطلب نیست. در ساختار فکری گروهک تروریستی موسوم به جیشالعدل، گرایشهای سلفیجهادی نیز جایگاه مشخصی دارد؛ جریانی برخاسته از بقایای گروهک تروریستی موسوم به جندالله که هدف استقلال بلوچستان را در کنار قرائتی ایدئولوژیک از مبارزه مسلحانه دنبال کرده است.
مؤسسه مطالعات جنگ آمریکا نیز در بررسی ساختار این گروه، به ماهیت سلفیجهادی، اهداف جداییطلبانه و سابقه حملات آن اشاره کرده است. همین پیوند میان افراطگرایی مذهبی و خشونت سیاسی است که ماهیت تهدید را از یک منازعه صرفاً قومیتی فراتر میبرد. نکته قابلتأمل آنکه به نظر میرسد حتی ملاحظات مذهبی که زمانی در ادبیات و رفتار این جریانها جایگاه پررنگتری داشت، بهتدریج در برابر منطق خشونت مسلحانه و پس از آن مزدوری رژیمصهیونیستی رنگ باخته است. در گذشته، دستکم در چهارچوبهای سنتی و مذهبی مورد ادعای این گروهها، زنان از دایره رویاروییهای مستقیم دورتر نگه داشته میشدند؛ اما امروز با کشتهشدن زنانی چون افسانه عقیلا، حتی همان مرزبندیهای پیشین نیز زیر سؤال رفته است. اگرچه هویت عاملان ترور اخیر هنوز به طور قطعی روشن نشده، اما این جنایت نشان میدهد که در فضای ناامنی کنونی، دیگر نمیتوان حتی بر مصونماندن زنان از اقدامات تروریستی حساب کرد. شهادت افسانه عقیلا در حضور فرزندانش، صرفنظر از هر چیزی، جنایت بزرگی محسوب میشود که ابعاد آن در کلمات نمیگنجد.
مسئله بعدی، نسبت این جریانهای مسلح با دشمنان خارجی ایران است. البته پیشازاین هم رسانههای خارجی با عبدالمالک ریگی مصاحبه میکردند، نه بهعنوان یک تروریست که آشکارا جنایتهای غیرانسانی انجام میداد، بلکه بهعنوان یک بلوچ مبارز علیه جمهوری اسلامی ایران. گروه بینالمللی بحران گزارش داده گروهک تروریستی موسوم به جیشالعدل از حملات اسرائیل به ایران در جنگ ۱۲روزه استقبال کرده و آن را فرصتی برای تحریک شورش مسلحانه دانسته بود؛ موضعی که از همسویی سیاسی این جریان با اهداف جنگی اسرائیل حکایت دارد، هرچند ارتباط عملیاتی مستقیم موضوعی جداگانه است.
آنچه اکنون در بلوچستان جریان دارد، هدفش همان راهبردی است که دشمن صهیونیستی دنبال میکند. آنها امنیت جادهها، آرامش خانوادهها و زندگی روزمره مردم را هدف گرفتهاند تا سایه ناامنی را در کشور گسترش دهند. تروریستهای اجارهای، نقاب پیشین قومیتی را برداشتهاند تا مشخص شود که آنها از همان ابتدا، مزدوران آمریکا و رژیمصهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارسند. فعالسازی این تروریستهای اجارهای و روزمزد، اگر چه جانهای عزیزی را از ایران گرفته اما زمینه پاکسازی کاملشان را از صحنه روزگار فراهم میکند.
منبع: فرهیختگان



