بازگشت به آغوش زندگی: نقشه راه خانوادهها برای رهایی فرزندان از گروههای مسلح

انجمن بیتاوان: گرفتار شدن یک جوان در ساختار گروههای شبهنظامی و مسلح، تنها یک انتخاب سیاسی یا ایدئولوژیک نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، نتیجهی یک فرآیند پیچیده از فریب، بهرهبرداری از فشارهای اقتصادی یا خلأهای عاطفی است. زمانی که فرزندی از خانه فاصله میگیرد و به این گروهها میپیوندد، خانوادهها دچار شوک، ترس و گاهی ناامیدی میشوند. اما باید دانست که مسیر بازگشت هیچگاه بسته نیست. این یادداشت به بررسی دو راهکار حیاتی برای بازگرداندن این افراد میپردازد.
۱. بازوی حقوقی: عبور از ترسِ مجازات
یکی از بزرگترین موانع بازگشت جوانان، «ترس از برخورد قضایی» است که توسط لیدرهای این گروهها در ذهن اعضا نهادینه میشود. آنها به نیروهای خود القا میکنند که در صورت بازگشت، با احکام سنگین روبرو خواهند شد.
* بهرهگیری از اماننامهها: در قوانین بسیاری از کشورها، از جمله ایران، رأفت اسلامی و سازوکارهای قانونی مشخصی برای کسانی که داوطلبانه سلاح را زمین گذاشته و بازمیگردند، پیشبینی شده است. خانوادهها باید با مشورت حقوقی، از جزئیات این تخفیفات قانونی و اماننامهها آگاه شوند و این اطمینان را به فرزند خود منتقل کنند.
* کودکسربازان و کنوانسیونهای بینالمللی: اگر فرد جذب شده زیر ۱۸ سال سن داشته باشد، طبق قوانین بینالمللی «کودکسرباز» محسوب میشود. در این حالت، او قربانی جرم تلقی میگردد، نه مجرم. خانوادهها میتوانند از طریق نهادهای حقوقبشری و سازمانهای بینالمللی برای فشار بر این گروهها جهت آزادسازی فرزندشان اقدام کنند.
* ثبت شکایت رسمی: خانوادهها باید مفقودی یا ربوده شدن فرزند خود را به صورت رسمی ثبت کنند. این مستندسازی حقوقی در آینده برای اثبات عدم تمایل فرد به مشارکت در اقدامات مجرمانه بسیار موثر است.
۲. بازوی عاطفی: خانه، تنها پناهگاه امن
تجربه نشان داده است که سختترین شرایط محیطی در کوهستان و اردوگاهها، با گرمای عاطفی خانواده قابل چالش است. بسیاری از اعضای این گروهها پس از مدتی دچار «تردید درونی» میشوند و در این لحظه، پیامهای خانواده تعیینکننده است.
* حفظ پلهای ارتباطی: به هر طریق ممکن (تماس تلفنی، پیام در شبکههای اجتماعی یا واسطهها) به فرزندتان بگویید که دلتنگ او هستید و جایش در خانه خالی است. از سرزنش، بحثهای تند سیاسی و متهم کردن او پرهیز کنید. هدف در اینجا تنها حفظ «اتصال عاطفی» است.
* تغییر روایت: گروههای مسلح تلاش میکنند هویت قبلی فرد را نابود کنند. با یادآوری خاطرات مشترک، آرزوهای قدیمی و علایق شخصی فرزندتان، هویت انسانی و خانوادگی او را بازسازی کنید تا او خود را متعلق به دنیای آزاد بداند، نه یک ساختار نظامی بسته.
* تضمین پذیرش دوباره: فردی که در اردوگاههای این گروهها زندگی کرده، ممکن است تصور کند راه برگشتی ندارد و جامعه او را طرد خواهد کرد. خانواده باید مکرراً تکرار کند که بدون قضاوت، آماده پذیرایی از او و کمک به شروع یک زندگی جدید است.
نقش معتمدین و نهادهای مدنی
در کنار تلاشهای خانواده، نقش ریشسفیدان، چهرههای مذهبی و انجمنهای غیردولتی (NGOها) بسیار پررنگ است. این نهادها میتوانند به عنوان واسطههای امین، مسیرهای مذاکره برای خروج فرد و بازگشت ایمن او به جامعه را هموار کنند.
سخن پایانی
بازگشت از مسیر اشتباه، شجاعت میخواهد و خانوادهها نردبان این شجاعت هستند. با آگاهی حقوقی و صبوری عاطفی، میتوان فرزندان کردستان را از چنبره خشونت رها کرد و آنها را به مسیر سازندگی و زندگی مسالمتآمیز بازگرداند. فراموش نکنیم که هر یک نفر که بازمیگردد، پیروزیِ زندگی بر مرگ و صلح بر جنگ است.



