پژاک برای جلوگیری از فرار اعضایش در کلاس های ایدئولوژیک درس ایران هراسی تدریس می کند قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
افراد جدا شده از گروهک پژاک » پژاک برای جلوگیری از فرار اعضایش در کلاس های ایدئولوژیک درس ایران هراسی تدریس می کند

به گزارش انجمن بی تاوان ، میلاد گردشی از فریب خورده گان پژاک از اهالی شهرستان بوکان هنگام ملحق شدن به تروریست ها ۱۵ سال بیشتر نداشت. این عضوء فریب خورده پس از رهایی از دام گروه طی مصاحبه با انجمن بی تاوان واقعیت های پشت پرده پژک را این گونه افشا می نماید.

میلاد می گوید: به خاطر نخریدن گوشی تلفن با پدر و مادرم دعوا کرده و از خانه فراری می شوم ،احساس جوانی و غرور بسیاری داشتم و بر این عقیده استوار بودم که خود میتوانم کار کنم و هر آنچه که دلم میخواهد برای خودم بخرم. بنابراین به مریوان رفتم تا از آنجا به عراق برم و کار پرسودی بدست بیاورم ،چون شنیده بودم در عراق کار پر سود زیاد است ، توسط یک قاچاقچی به پنچوین عراق رفتم در شهر پنچوین عراق دنبال کار می گشتم که به اتفاق یک نفر از کردهای عراق به من گفت،میتوانم تو را به جایی ببرم که کارهای پرسود زیادی بدست بیاوری، من از شنیدن این حرف بسیار خوشحال شدم و چون بدون تجربه کافی نداشتم به وی گفتم مرا تا غروب به آنجا ببر…

آن شخص مرا به یکی از کُردهای پنچوین سپرد و با ماشین به راه افتادم ، مدت کوتاهی نگذشته بود دیدم راننده از شهر خارج شده و به مسیر انحرافی و بسوی کوه ها رفت ،خیلی ترسیدم و به راننده گفتم مرا کجا می بری؟؟
راننده پاسخ داد نترس مگه نمی خواهی بری کار کنی ؟ من هم تو رو میبرم به محل کار …

مدتی سکوت کردم ولی خیلی ترسیده بودم … دوباره سوال کردم همان جواب را شنیدم

به راننده گفتم نگه دار میخوام پیاده بشم ! راننده توجه نکرد بار دوم گفتم باز توجه نکرد بار سوم گفتم و راننده با عصابیت از کنار درب ماشین یک اسلحه در آورد و گفت باردیگه حرف بزنی یه تیر خلاصت میکنم..

خیلی ترسید بودم و از ترس میخواستم گریه کنم ولی غروز جوانی اجازه نمی داد
اوایل شب راننده مرا به تعدادی افراد مسلح با لباس کُردی تحویل داد و خودش رفت ،از آنان پرسیدم اینجا کجاست ؟انها جواب دادند تو به مقر پژاک در قندیل آمده ای ،من بلافاصله گفتم من برای کار امدم نه جنگ ؟همه شما اسلحه دارید؟ آناه همگی خندیده اند و یکی از انان گفت :ابتدا همه برای کار میان اینجا ولی بعدش عادت میکی؟

ساعت ها ، روزها و ماه ها به سختی می گذشت و بدنبال راهی برای فرار بودم ، پژاک در کلاس ایدئولوژیک برای اینکه اعضای گروه فکر فرار از سر خود بیرون کنند می گفتند :اگر ایران بروید نیروهای اطلاعات و سپاه پاسداران شما را شکنجه خواهند کرد و به خانواده های شما تجاوز خواهد کرد ….پژاک برای جلوگیری از فرار اعضایش در کلاس های ایدئولوژیک در ایران هراسی تدریس می کند

دو بار اقدام به فرار کردم ولی موفق نشدم ، در هر دو بار پس از شکنجه ۳ ماه زندانی شدم یعنی در مدت ۲ سال بیشتر از ۶ ماه زندان گشیدم ، این وضعیت اصلا قابل تحمل نبود به ناچار گفتم دیگر اصلا به فکر فرار نیستم و هیچ موقع فرار نمیکنم ،پس از مدتی توانستم اعتماد آنان را کسب کنم و مرا به یگان های نظامی اعزام کرده اند.

در یک شب که در پست نگهبانی بودم شرایط محیا شد و توانستم از آنجا متواری شوم و به خود را تسلیم نیروهای پیشمرگ بارزانی کنم و از آن طریق به ایران برگردم…

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

انجمن بی تاوان آذربایجان غربی | بی تاوان