سبک زندگی

پژاک و مادرانی که در حسرت بازگشت فرزندان فریب‌خورده‌شان می‌سوزند

انجمن بی‌تاوان: پشت شعارهای پرزرق‌وبرق و واژه‌های فریبنده، واقعیتی تلخ پنهان شده است؛ واقعیتی که نه در بیانیه‌های تبلیغاتی گروهک تروریستی پژاک دیده می‌شود و نه در روایت‌های یک‌طرفه‌شان. آن‌چه نادیده گرفته می‌شود، اشک‌های مادرانی است که هر شب با کابوس نبودن فرزندشان به خواب می‌روند؛ مادرانی که نه صدایی دارند و نه تریبونی.

گروه تروریستی پژاک سال‌هاست با وعده‌های توخالی، جوانان ساده‌دل را از آغوش خانواده جدا می‌کند. از «آزادی» می‌گوید، اما نتیجه‌اش اسارت در چرخه‌ای از خشونت و بی‌سرانجامی است. از «زندگی» حرف می‌زند، اما جوانان را به مسیری می‌کشاند که پایانش یا مرگ است یا گم‌شدن در کوه‌ها و اردوگاه‌ها. این تناقض، فقط یک خطای سیاسی نیست؛ یک خیانت انسانی است.

هیچ‌کس از آن لحظه‌ای نمی‌گوید که یک مادر، آخرین تماس فرزندش را به یاد می‌آورد؛ تماس کوتاهی که پر از تردید بود، نه امید. هیچ‌کس از سال‌هایی نمی‌نویسد که این خانواده‌ها در بلاتکلیفی مطلق زندگی می‌کنند؛ نه خبری از مرگ دارند، نه نشانی از زندگی. این، همان بهایی است که در سکوت از خانواده‌ها گرفته می‌شود.

واقعیت این است: وقتی یک گروه تروریستی، جوانان را بدون چشم‌انداز روشن، بدون پاسخگویی و بدون مسئولیت‌پذیری به دل خطر می‌فرستد، دیگر نمی‌توان آن را یک «جنبش» نامید. این مسیر، بیش از هر چیز، تولید رنج است؛ رنجی که سهم خانواده‌هاست و سودش برای کسانی که پشت پرده نشسته‌اند.

پژاک اگر ادعای حق‌طلبی دارد، باید پاسخ دهد: سهم مادران در این معادله چیست؟ چرا هیچ‌گاه صدای آنان شنیده نمی‌شود؟ چرا بازگشت، انتخاب آزادانه و زندگی عادی برای این جوانان به یک رؤیای دور تبدیل شده است؟

تا زمانی که این پرسش‌ها بی‌پاسخ بماند، هر شعاری درباره آزادی، چیزی جز نقابی برای پنهان کردن حقیقت نخواهد بود؛ حقیقتی که در چشمان خیس مادران، واضح‌تر از هر بیانیه‌ای دیده می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا