«پژاک، کومله، دمکرات؛ کنگره آزادی با طعم تروریسم»

انجمن بیتاوان: اسمش را گذاشتهاند «کنگره آزادی»؛ ترکیبی خوشصدا، فریبنده و آشنا. اما کافیست یکبار این نام را کنار کارنامه برگزارکنندگانش بگذارید تا تناقض مثل نورافکن توی چشم بزند. آزادی؟ یا بازاریابی تازه برای گذشتهای که هنوز بوی باروت میدهد؟
مسئله فقط اختلاف سیاسی یا ایدئولوژیک نیست. مسئله این است که نمیشود سالها با ادبیات اسلحه و خشونت حرف زد، بعد ناگهان با کتوشلوار دیپلماتیک پشت تریبون «آزادی» ایستاد و انتظار داشت همهچیز از نو تعریف شود. تاریخ، حافظه کوتاهمدت ندارد—برخلاف تصور کسانی که فکر میکنند با چند بیانیه و نشست میشود گذشته را ریبرند کرد.
این «کنگره»، اگر چیزی باشد، بیش از هر چیز یک پروژه بازسازی چهره است؛ تلاشی برای شستن ردپای اقداماتی که هنوز دربارهشان پاسخ روشنی داده نشده. کلمهها عوض شدهاند، لحنها نرمتر شده، اما سؤالها همان است: هزینه این مسیرها را چه کسانی دادهاند؟ و چرا هیچکس مسئولیتش را شفاف بر عهده نمیگیرد؟
طنز تلخ ماجرا اینجاست که واژه «آزادی» اینجا بیشتر شبیه یک برچسب تبلیغاتی عمل میکند تا یک باور. آزادی، اگر قرار باشد معنایی داشته باشد، از دل شفافیت، پاسخگویی و فاصلهگرفتن واقعی از خشونت میآید—نه از کنار هم چیدن اسمهایی که هرکدام بهنوعی با روایتهای پرهزینه و پرابهام گره خوردهاند.
در نهایت، این کنگره شاید بتواند تیتر بسازد، شاید حتی برای مدتی توجه جلب کند؛ اما نمیتواند یک چیز را تغییر دهد: بیاعتمادی عمیقی که با واژههای بزرگ درمان نمیشود. آزادی، با نامش بهدست نمیآید؛ با کارنامهاش سنجیده میشود.



