پ.ک.ک و پژاک؛ از سکوت درباره سرنوشت جوانان سنندجی تا قهرمانسازی از مرگ آنان

متنی که اخیراً از سوی پ.ک.ک و پژاک با عنوان «به نام آنانی که برای زندگی آزاد کوشیدند و جان دادند» منتشر شده، نمونهای از بازنمایی تبلیغاتی کشته شدن اعضای این گروههاست؛ روایتی که با برجستهسازی نام جوانان سنندج، پیوند دادن کشته شدن آنان با مفاهیم آزادی و کرامت انسانی و تأکید بر ضرورت ادامه مسیرشان، تلاش میکند مرگ را به میراثی سیاسی و سازمانی تبدیل کند.
اما آنچه این روایت را به موضوعی قابل تأمل و پرسشبرانگیز تبدیل میکند، تنها محتوای حماسی آن نیست؛ بلکه اعلام کشته شدن برخی از این جوانان پس از گذشت چند سال از زمان جانباختن آنان است؛ مسئلهای که پرسشهای جدی درباره اطلاعرسانی به خانوادهها، شفافیت سازمانی و نحوه مواجهه این گروهها با سرنوشت اعضای خود مطرح میکند.
چند سال سکوت؛ خانوادهها در انتظار حقیقت
وقتی خبر کشته شدن یک جوان پس از گذشت سالها اعلام میشود، نخستین پرسش این است که خانواده او در این مدت چه وضعیتی داشتهاند؟
آیا خانوادهها از سرنوشت فرزندان خود اطلاع داشتهاند؟ آیا از زمان و شرایط شهادت آنان آگاه بودهاند؟ چرا اطلاعرسانی عمومی درباره این افراد با چنین تأخیری صورت گرفته است؟
این پرسشها صرفاً موضوعاتی رسانهای نیستند؛ بلکه به حقوق خانوادهها، حق دانستن حقیقت و ضرورت پاسخگویی درباره سرنوشت افرادی مربوط میشوند که در ساختارهای مسلحانه حضور داشتهاند.
خانوادههایی که سالها با نگرانی، انتظار و بلاتکلیفی زندگی میکنند، نباید در نهایت تنها با یک روایت حماسی و تبلیغاتی درباره عزیزانشان مواجه شوند. آنان حق دارند درباره زمان، مکان و شرایط شهادت فرزندانشان اطلاعات روشن و قابل بررسی دریافت کنند.
از سکوت درباره سرنوشت تا بهرهبرداری تبلیغاتی از مرگ
در روایت منتشرشده، نام جوانان کشته شده سنندج در کنار مفاهیمی چون قهرمانی، جانفدایی، افتخار و ضرورت ادامه راه قرار گرفته است. این شیوه بازنمایی، مرگ اعضای گروههای تروریستی را از یک واقعیت انسانی به ابزاری برای بازتولید هویت سازمانی و استمرار مبارزه تبدیل میکند.
در چنین روایتی، مرگ نه صرفاً موضوعی برای یادآوری و احترام، بلکه بخشی از یک پیام سیاسی است؛ پیامی که از نسلهای بعد میخواهد مسیر پیشینیان را ادامه دهند.
پرسش اساسی اینجاست: چرا پس از سالها سکوت درباره سرنوشت برخی جوانان، مرگ آنان به فرصتی برای تبلیغ استمرار فعالیت مسلحانه تبدیل میشود؟
اگر هدف، احترام به یاد و خاطره آن هاست، چرا شفافیت درباره سرنوشت آنان، اطلاعرسانی به خانوادهها و پاسخگویی درباره شرایط حضورشان در ساختارهای مسلحانه در مرکز توجه قرار نمیگیرد؟
قهرمانسازی از تروریسم؛ پیام خطرناک برای نسل جوان
یکی از ویژگیهای برجسته این متن، تأکید بر ادامه راه کشته شدگان و تبدیل جانفشانی به الگویی برای نسل آینده است.
در این چارچوب، جوانان کشته شده نهتنها بهعنوان افرادی که زندگی خود را از دست دادهاند، بلکه بهعنوان نمادهایی معرفی میشوند که نسل بعد باید مسیر آنان را دنبال کند.
این نوع روایتپردازی میتواند مرگ در مسیر مبارزه مسلحانه را به انتخابی آرمانی و افتخارآمیز تبدیل کند؛ بهویژه برای جوانانی که در جستوجوی هویت، تعلق اجتماعی و معنای زندگی هستند.
اما آیا احترام به کشته شده ها به معنای تشویق جوانان دیگر به تکرار همان مسیر است؟
آیا آرمان آزادی باید به بهای از دست رفتن زندگی و آینده نسل جوان تعریف شود؟
هیچ جامعهای نباید به نقطهای برسد که مرگ جوانان، معیار افتخار و استمرار خشونت، نشانه وفاداری به یک آرمان تلقی شود.
سنندج؛ فراتر از روایت گروهک های تروریستی
سنندج، شهری با پیشینه فرهنگی، تاریخی و اجتماعی غنی، متعلق به مردمان خود است؛ مردمانی که زبان، فرهنگ، هنر، هویت و مطالبات انسانی آنان، مستقل از هر سازمان یا جریان مسلحانه، ارزشمند و قابل احترام است.
مطالبات مردم کردستان درباره آزادی، عدالت، حقوق فرهنگی، زبان مادری و کرامت انسانی را نمیتوان به انحصار پ.ک.ک و پژاک درآورد یا تحقق آنها را به مبارزه مسلحانه وابسته دانست.
تقلیل حافظه تاریخی سنندج به فهرستی از عناصر کشته شده گروهک های تروریستی، تصویری ناقص از جامعهای ارائه میکند که ظرفیتهای گستردهای برای زندگی، فرهنگ، فعالیت مدنی و ساختن آینده دارد.



