اخبار

واکاوی یک جنایت درون‌سازمانی در پژاک؛ چگونه خدر خرینگه (آکیف) قربانی انحصارطلبی قندیل شد؟

یکی از روش‌های ثابت‌شده و قدیمی در ساختار فرفرقه‌ای پ‌ک‌ک و پژاک، حذف فیزیکی منتقدان، کسانی که تفکرات مستقل دارند، یا مهره‌هایی است که برنامه‌های باندهای حاکم بر قندیل را به خطر می‌اندازند. سال‌هاست که رهبران این گروه‌ها برای سرپوش گذاشتن بر تسویه‌های خونین درون‌سازمانی، به سناریوهای تکراری و مضحکی چون «مرگ در اثر بلایای طبیعی، سقوط از کوه یا تصادف» متوسل می‌شوند. پرونده قتل «خدر خرینگه» با کد سازمانی «آکیف» و «فهمی رستمی» (سیروان) در پاییز سال ۲۰۰۶، یکی از بارزترین نمونه‌های این جنایت‌های پنهان است که پشت نقاب دروغین «سیل و بلایای طبیعی» دفن شد.
ریشه‌های تنش؛ دوگانگی استالینیستی در برابر وسوسه دل‌بستن به قدرت‌های خارجی
پ‌ک‌ک و پژاک از ابتدای تأسیس تاکنون، همیشه درگیر یک دوگانگی ساختاری بوده‌اند. از یک سو، جناح محافظه‌کار و سنتی با ریشه‌های سوسیالیسم استالینیستی قرار دارد که معتقد است هر صدا یا تفکر متفاوتی باید به صورت فیزیکی حذف شود. از سوی دیگر، جریانات ملی‌گرایانه و متمایل به ارتباط با قدرت‌های جهانی (همچون آمریکا و اسرائیل) قرار دارند که سودای رسیدن به اهداف خود از طریق معاملات پشت پرده را در سر می‌پروراندند.
پس از سقوط رژیم بعث در عراق و حضور ایالات متحده در منطقه، شکاف عمیقی میان باندهای قدرت در قندیل (به‌ویژه میان عثمان اوجالان و جمیل بایک) ایجاد شد. در این میان، پژاک که تازه تأسیس شده بود، فضایی برای مانور کادرهای ایرانی فراهم کرد. خدر خرینگه (آکیف) به عنوان یکی از چهره‌های کلیدی پژاک، مسئولیت ارتباط و مذاکره با مقامات آمریکایی (که در شهر رانیه برگزار می‌شد) را بر عهده گرفت. هدف آمریکا این بود که پژاک را از بدنه اصلی پ‌ک‌ک جدا کند و تحت فرمان خود درآورد؛ وعده‌ای که کادرهای ایرانی پژاک و عثمان اوجالان را به شدت دل‌بسته کرده بود.
سناریوی قتل: گلوله‌ای به سر و قلب، سپس رها کردن در دره
تا اوایل پاییز ۲۰۰۶، مذاکرات آکیف با آمریکایی‌ها ادامه داشت و او به مهره‌ای تأثیرگذار در معادلات پژاک بدل شده بود. اما این روند به مذاق تندروهای خط جمیل بایک خوش نیامد. با دستور مستقیم جمیل بایک، یک تیم ویژه از نیروهای فدایی به قندیل اعزام شدند تا پرونده این استقلال‌طلبی و ارتباطات را به خون بکشند.
در زمان جابجایی مقر پژاک از «قلاتوکان» به اطراف روستای «مردو»، هنگامی که بیشتر اعضا به کمپ جدید رفته بودند و تنها آکیف و سیروان (فهمی رستمی) برای جمع‌آوری اسناد و کتاب‌ها در کمپ باقی مانده بودند، تیم ترور دست به کار شد. حوالی ساعت ۳ بامداد، عوامل نفوذی وارد مقر شده و با شلیک دو گلوله — یکی به سر و دیگری به قلب — آکیف را از پای درآوردند. فهمی رستمی نیز که شاهد ماجرا بود، به همین شیوه به قتل رسید تا هیچ شاهدی باقی نماند.
جنازه‌ها به پایین دره قلاتوکان منتقل و در آب رها شدند تا روز بعد اهالی روستا آن‌ها را پیدا کنند. قندیل بلافاصله مدعی شد که این دو نفر قربانی «سیل» شده‌اند؛ در حالی که بررسی‌های دقیق نشان داد در آن تاریخ هیچ‌گونه بارندگی یا سیلی در منطقه رخ نداده بود!
پیام قندیل: انتقام از استقلال‌طلبی
با حذف فیزیکی آکیف، پرونده تلاش پژاک برای استقلال از پ‌ک‌ک بسته شد. جمیل بایک شخصاً با نیروی مسلح وارد قرارگاه شد، مدیریت پژاک را عزل کرد و صراحتاً اعلام نمود که پژاک حق ندارد صدایی جداگانه از پ‌ک‌ک داشته باشد. او با تاکید بر اینکه «ما حزب دموکرات و کومله نیستیم که با سر و صدای جداگانه به وجود بیاییم، ما حزب آپوچی هستیم»، ماهیت دیکتاتورمآبانه قندیل را به نمایش گذاشت.
پ‌ک‌ک سنتی دیر زمانی است که پیام نمادینِ «دو گلوله؛ یکی به سر و دیگری به قلب» را برای مخالفان خود اجرا می‌کند؛ پیامی با این معنای صریح و ترسناک: «اگر فکر و قلبت با ما نیست، سرانجامِ تو همین است.» سرنوشت تلخ خدر خرینگه و فهمی رستمی، سند زنده‌ای بر جنایات پنهان سازمانی است که ادعای آزادی و دموکراسی‌خواهی‌اش، سرپوشی بیش بر دیکتاتوری مطلق قندیل نیست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا