فرهنگستان

از «آزادی» تا «تسلیم»؛ پشت پرده تغییر نام یک شکست

وقتی دهه‌ها جنگ با واژه‌های «صلح»، «ادغام» و «دموکراسی» جمع‌بندی می‌شود

انجمن بی‌تاوان: سال‌هاست بخشی از جریان‌های مسلح کُرد، مبارزه خود را با واژه‌هایی چون «آزادی»، «رهایی»، «دموکراسی» و «دفاع از مردم» توجیه کرده‌اند. اما اکنون، با تغییر معادلات منطقه‌ای و طرح ایده‌هایی مانند ادغام و کنار گذاشتن سلاح، یک پرسش اساسی بیش از گذشته خودنمایی می‌کند:

اگر مقصد، مذاکره و ادغام بود، چرا مسیر رسیدن به آن باید این‌همه قربانی، آوارگی و خشونت به همراه داشته باشد؟

متنی که در اختیار انجمن بی‌تاوان قرار گرفته، همین تناقض را با زبانی تند و اعتراضی به تصویر می‌کشد؛ روایتی که از «تسلیم» سخن می‌گوید، اما مهم‌تر از آن، درباره هزینه سنگین پروژه‌ای سؤال می‌کند که سال‌ها با عنوان آزادی معرفی شده است.

وقتی شکست، «پارادایم جدید» نام می‌گیرد

در ادبیات سیاسی، واژه‌ها بی‌اهمیت نیستند.

«تسلیم» یک معنا دارد؛ «عقب‌نشینی» معنایی دیگر؛ «ادغام» و «صلح» نیز بار سیاسی متفاوتی دارند.

اما تغییر واژه‌ها، الزاماً واقعیت را تغییر نمی‌دهد.

اگر یک جریان مسلح پس از دهه‌ها مبارزه، نهایتاً به این نتیجه برسد که باید سلاح را کنار بگذارد و در ساختار سیاسی موجود ادغام شود، این تصمیم باید با یک ارزیابی صادقانه از گذشته همراه باشد.

نه با پاک کردن گذشته.

نه با قهرمان‌سازی.

و نه با تبدیل تمام شکست‌ها به «پیروزی استراتژیک».

جامعه حق دارد بداند چه چیزی به دست آمد و چه چیزی از دست رفت.

قربانیانی که نباید به عدد تبدیل شوند

یکی از مهم‌ترین مسائل مطرح‌شده در متن، هزینه انسانی سال‌های درگیری است.

اعداد و آمار مطرح‌شده در شعر، نیازمند راستی‌آزمایی مستقل هستند؛ اما اصل واقعیتِ قربانی شدن انسان‌ها در دهه‌های درگیری منطقه‌ای قابل چشم‌پوشی نیست.

هر عدد، یک خانواده است.

هر کشته، یک زندگی ازدست‌رفته است.

هر آواره، بخشی از آینده‌ای است که دیگر به شکل سابق بازنمی‌گردد.

بنابراین زمانی که یک پروژه مسلحانه به پایان یا تغییر مسیر نزدیک می‌شود، نخستین وظیفه رهبران آن نباید ساختن روایت پیروزی باشد؛ بلکه باید پاسخگویی درباره هزینه‌های گذشته باشد.

زن کُرد؛ نماد آزادی یا قربانی محاسبات قدرت؟

در سال‌های گذشته، تصویر زن کُرد به یکی از مهم‌ترین نمادهای تبلیغاتی مبارزه مسلحانه تبدیل شده است.

زن مبارز، در این روایت‌ها، نماد ایستادگی در برابر افراط‌گرایی و دفاع از کرامت انسانی معرفی شد.

اما امروز پرسش دیگری مطرح است:

اگر قرار است ساختارهای مسلحانه تغییر کنند، چه تضمینی برای امنیت همان زنانی وجود دارد که سال‌ها به‌عنوان نماد مقاومت معرفی شدند؟

امنیت زنان و غیرنظامیان نباید وابسته به موازنه قدرت میان گروه‌های مسلح باشد.

نه امروز.

نه فردا.

و نه تحت عنوان هیچ «پروژه سیاسی» دیگری.

تناقض بزرگ اوجالانیسم

متن حاضر انتقادی جدی نسبت به ایدئولوژی اوجالانیسم و میراث سیاسی عبدالله اوجالان دارد.

نویسنده معتقد است ایدئولوژی‌ای که سال‌ها با شعار رهایی و آزادی تبلیغ شده، در نهایت پیروان خود را به سمت پذیرش ترتیباتی سوق داده که با آرمان‌های اولیه آن فاصله دارد.

این ادعا، فارغ از میزان موافقت یا مخالفت با آن، یک موضوع قابل بررسی تاریخی است.

هر ایدئولوژی باید در برابر نتایج عملی خود پاسخگو باشد.

اگر وعده، آزادی بوده است، نتیجه باید آزادی بیشتر باشد.

اگر وعده، دموکراسی بوده است، نتیجه باید افزایش نقش مردم در تعیین سرنوشت خود باشد.

و اگر نتیجه نهایی چیزی جز این باشد، حق جامعه است که درباره شکست یا موفقیت آن پروژه سؤال کند.

خطر بزرگ: خلأ قدرت

یکی از هشدارهای جدی متن، احتمال پر شدن خلأ قدرت توسط جریان‌های افراطی است.

تجربه سوریه نشان داده که هرگاه ساختارهای قدرت و امنیتی دچار خلأ شوند، بازیگران مسلح دیگری می‌توانند وارد میدان شوند.

بنابراین پایان فعالیت یک نیروی مسلح، به‌تنهایی «صلح» ایجاد نمی‌کند.

صلح نیازمند امنیت پایدار، حاکمیت قانون، تضمین حقوق غیرنظامیان و جلوگیری از بازتولید گروه‌های افراطی است.

اگر این مؤلفه‌ها وجود نداشته باشند، ممکن است تنها یک بازیگر جایگزین بازیگر دیگری شود.

و قربانی همچنان همان مردم باشند.

نسلی که قرار بود آزاد شود

یکی از تلخ‌ترین تناقض‌ها در پروژه‌های مسلحانه همین است:

جوانان با وعده آینده‌ای بهتر جذب می‌شوند؛

سال‌ها درگیری ادامه پیدا می‌کند؛

نسلی قربانی می‌شود؛

و سرانجام رهبران به میز مذاکره بازمی‌گردند.

در این نقطه باید پرسید:

آیا نمی‌شد از ابتدا میز مذاکره را جایگزین میدان جنگ کرد؟

این سؤال، توهین به قربانیان نیست.

برعکس؛ احترام به قربانیان یعنی اجازه ندهیم مرگ آنها به یک ابزار تبلیغاتی برای توجیه تصمیمات جدید تبدیل شود.

صلح واقعی، بدون فراموشی گذشته
انجمن بی‌تاوان معتقد است هیچ جامعه‌ای با فراموش کردن قربانیان به صلح پایدار نمی‌رسد.

اگر قرار است دوره‌ای از خشونت پایان یابد، باید گذشته نیز مورد بررسی قرار گیرد:

چه کسانی قربانی شدند؟

چه کسانی مسئول بودند؟

چه وعده‌هایی داده شد؟

کدام وعده‌ها تحقق نیافت؟

چه فرصت‌هایی از دست رفت؟

و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که نسل بعد دوباره قربانی همان چرخه نشود؟

صلحی که پاسخ این پرسش‌ها را نادیده بگیرد، ممکن است تنها یک توقف موقت در چرخه خشونت باشد.

پایان «آرمان» یا پایان یک فریب؟

شاید مهم‌ترین پیام این متن، نه حمله به یک فرد یا یک سازمان، بلکه هشدار درباره سرنوشت آرمان‌هایی باشد که در طول سال‌ها به نام آنها انسان‌ها به میدان جنگ رفتند.

وقتی «آزادی» به «ادغام» ختم می‌شود، باید درباره مسیر طی‌شده سؤال کرد.

وقتی «مقاومت» به «خلع سلاح» ختم می‌شود، باید هزینه‌ها را محاسبه کرد.

وقتی «دموکراسی» بدون تضمین حق انتخاب مردم تعریف می‌شود، باید درباره معنای واقعی آن پرسید.

و وقتی «صلح» بدون عدالت و پاسخگویی مطرح می‌شود، باید مراقب بود که صلح به پرده‌ای برای پوشاندن گذشته تبدیل نشود.

سخن پایانی

سال‌ها می‌توان شعار داد.

می‌توان پرچم، اسلحه، بیانیه و روایت ساخت.

اما در پایان، یک سؤال باقی می‌ماند:

مردمی که قرار بود آزاد شوند، امروز آزادترند یا فقط شاهد تغییر نام پروژه‌ای هستند که هزینه آن را با جان و آینده خود پرداخت کرده‌اند؟

پاسخ این سؤال را نه رهبران، نه بیانیه‌ها و نه شعارهای سیاسی تعیین خواهند کرد.

این مردم و تاریخ‌اند که قضاوت می‌کنند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا