پشتپرده شعار «رهایی زن» در پکک؛ روایت مستند از سرکوب عواطف انسانی، ممنوعیت عشق و اعدام زنان منتقد

بیتاوان: پکک همواره در تبلیغات رسانهای خود تلاش کرده است با به تصویر کشیدن زنان مسلح، خود را جنبشی پیشرو در زمینه «آزادی و رهایی زنان» معرفی کند. اما بررسی تاریخچه درونی این گروه در کتاب مستند «خون و عقیده» نشان میدهد که شعار «آزادی زن» در اندیشه عبدالله اوجالان، نه ابزاری برای رهایی انسان، بلکه حربهای برای مسخ هویت فردی، سرکوب طبیعیترین عواطف انسانی و تبدیل کردن دختران جوان به مهرههای بیاراده در خدمت رهبر بوده است.
از فروش خواهر در کودکی تا ممنوعیت عشق و ازدواج برای اعضا!
در کودکی، خواهر مورد علاقه اوجالان به نام «حوا» (Havva) در ازای چند کیسه گندم و مقداری پول به مردی از روستای دیگر فروخته شد و تن به ازدواج اجباری داد. اوجالان بعدها ادعا کرد که این خاطره تلخ، الهامبخش تئوریهای او درباره «رهایی زن» بوده است. اما راهحل او برای رهایی زنان چه بود؟ ممنوعیت مطلق عشق، عواطف انسانی و ازدواج در درون پکک!
«صلاحالدین چلیک»، از کادرهای ارشد سابق پکک شهادت میدهد: «از همان ابتدا قانونی علیه ازدواج و روابط عاطفی وجود داشت؛ عشق یک امر خردهبورژوایی و غیرضروری تلقی میشد که تعهد افراد به جنگ را تضعیف میکرد.»
زندگی زناشویی خودِ اوجالان؛ وقتی یارانش میخواستند همسرش را بکشند!
در حالی که عشق برای اعضا ممنوع بود، خود اوجالان در سال ۱۹۷۸ با «کسیره ییلدیریم» (Kesire Yıldırım)، دختری تحصیلکرده در رشته روزنامهنگاری از خانوادهای متوسط، ازدواج کرد. اما کادرهای متعصب پکک حتی چیدمان معمولی خانه توسط کسیره را «خردهبورژوایی» میدانستند!
هنگامی که کسیره در برابر خودکامگیهای اوجالان میایستاد و با او بحث میکرد، اعضای حلقه نزدیک اوجالان که این رفتار را بیاحترامی به «رهبر و یک شوهر کرد» میدانستند، نقشه ترور و قتل کسیره ییلدیریم را کشیدند و تنها از ترس واکنش اوجالان از آن منصرف شدند! در نهایت، کسیره در کنگره سوم (۱۹۸۶) دستگیر و محاکمه شد و در سال ۱۹۸۸ برای نجات جان خود از دست پکک، به زندگی مخفی در اروپا پناه برد. اوجالان نیز از تجربه ازدواج شکستخورده خود به عنوان بهانهای برای ممنوعیت کامل عشق و روابط عاطفی برای تمامی اعضای پکک استفاده کرد.
تیرباران زنان منتقد و دختران آسیبدیده در اردوگاهها:
در درون تشکیلات پکک، زنانی که جرأت میکردند مستقل فکر کنند یا دچار آسیب روحی میشدند، سرنوشتی جز مرگ نداشتند:
* سایمه آشکین (Saime Aşkın): زنی که در سال ۱۹۸۳ در دمشق از حق انتقاد دفاع کرد. یکی از اعضای سابق پکک درباره او میگوید: «او از آن دست زنانی بود که بحث و استدلال میکرد، به همین دلیل در او پتانسیل خطرناکی دیدند.» او را به اردوگاه لولان در شمال عراق فرستادند و در اواخر ۱۹۸۴ یا اوایل ۱۹۸۵ اعدامش کردند.
* اوین (Evin): یکی دیگر از کادرهای زن که در سال ۱۹۸۵ با تأیید مستقیم اوجالان در اردوگاه پکک در لبنان تیرباران شد، صرفاً به این دلیل که قبلاً در اروپا با کادرهای منتقد همکار بود.
* اعدام دختر شکنجهشده به جای درمان او: یکی از تکاندهندهترین جنایات در اردوگاه لولان رخ داد؛ زنی که در زندانهای ترکیه به شدت شکنجه شده و دچار فروپاشی عصبی و روحی گشته بود، پس از آزادی با هزار امید به آغوش پکک بازگشت. اما فرماندهان پکک در اردوگاه لولان، به دلیل اینکه حوصله نگهداری از یک فرد بیمار را نداشتند و او را یک «بار اضافی» یا «جاسوس» میدیدند، به راحتی او را به گلوله بستند و کشتند!
نتیجهگیری:
حقیقتِ «آزادی زن» در پکک چیزی جز سلب حق زندگی، ممنوعیت مادر شدن و دوست داشتن، و در نهایت، سپردن دختران منتقد یا آسیبدیده به جوخههای مرگ نبوده است.



