ویلاهای استخردار اوجالان در سوریه در برابر جوانان پابرهنه در کوهستان!

بیتاوان _ در حالی که هزاران نوجوان و جوان ۱۴ و ۱۵ ساله کرد در سرمای استخوانسوز کوهستانهای جودی، زاگرس و گابار، از گرسنگی، نبود دارو و نداشتن کفش جان میدادند، رهبری که آنها را به «فداکاری مطلق» دعوت میکرد چگونه روزگار میگذراند؟ فصل سیزدهم کتاب مستند «خون و عقیده» از زبان کادرهایی که در دهه ۱۹۹۰ به دیدار عبدالله اوجالان در سوریه رفتهاند، تصویری حیرتانگیز از تجمل، خودشیفتگی بیمارگونه و تحقیر انسانها در دربارِ رهبر پکک ارائه میدهد.
دو ویلای بزرگ با استخر، زمین والیبال و شاهینی که گوشت بره میخورد!
بر اساس شهادت اعضای سابق، اوجالان که به مدت ۱۶ سال حتی یک بار هم پایش را به خاک ترکیه و میدان نبرد نگذاشته بود، زمان خود را میان دو ویلای بزرگ با باغهای وسیع، استخر شنا و زمین والیبال در حاشیه شهرهای دمشق و حلب تقسیم میکرد. گروهی از دختران عضو پکک به عنوان خدمه در این ویلاها وظیفه آشپزی، نظافت و تایپ کردن سخنرانیهای چندساعته او را بر عهده داشتند.
اوجالان در باغ ویلای حلب خود — که نامش را «وطن» (Ülke) گذاشته بود! — قدم میزد و یک پرنده شکاری (شاهین) نگهداری میکرد که نامش را «مهاباد» نهاده بود و شخصاً به آن گوشت تازه بره میخوراند و با آن درد دل میکرد!
«هلین» (Helin)، یکی از اعضای زن پکک که در سال ۱۹۹۵ پس از سالها حضور در کوهستان به ویلای اوجالان در دمشق رفت، شوک خود را از دیدن این صحنهها چنین روایت میکند:
«بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ من صحنههای وحشتناکی را در کوهستانهای شمال عراق دیده بودم؛ بچههایی که لباس مناسب به تن نداشتند، غذایی برای خوردن نبود و گاهی حتی کفش به پا نداشتند. اما وقتی به دمشق آمدم و این خانه زیبا و مجلل را دیدم، تناقضهای بزرگی در ذهنم شکل گرفت. آپو همیشه طوری حرف میزد که گویی همه سختیها را او میکشد؛ اما تکلیف آن انسانهایی که در کوهستان بودند چه میشد؟»
قوانین عجیب دربار اوجالان: ممنوعیت عطسه کردن و ۷ ساعت سرپا ایستادن!
کیش شخصیت اوجالان در اواسط دهه ۱۹۹۰ به مرز جنون رسیده بود. «نوال» (Neval)، از کادرهای بخش زنان که در سال ۱۹۹۵ به دمشق احضار شده بود، شهادت میدهد که پیش از ورود اوجالان به سالن، پروتکلهای سختی به نیروها ابلاغ میشد: هیچکس حق نداشت در حضور رهبر عطسه کند یا بخندد! اگر اوجالان از کسی سؤالی میپرسید، آن فرد باید میایستاد و پس از پاسخ دادن، دیگر حق نشستن نداشت و مجبور بود تا پایان سخنرانی اوجالان — که گاه ۶ تا ۷ ساعت طول میکشید — همچنان سرپا بایستد!
فراموش کردن ۴ گلِ فوتبال مساوی با خیانت به کردستان!
اوجِ خودشیفتگی بیمارگونه اوجالان در زمین فوتبال مشخص میشد. وقتی اوجالان با کادرهای مرد فوتبال بازی میکرد، هیچکس حق نداشت جلوی شوتهای او را بگیرد و همه موظف بودند به او پاس بدهند تا گل بزند! علاوه بر این، یک نفر مأمور بود تعداد گلهای اوجالان را بشمارد.
«نوال» که شاهد یکی از این بازیها بوده، روایت میکند:
«یک بار، “مهمت” (از فرماندهان باسابقه و سرسخت منطقه بوتان) که مأمور شمردن گلهای اوجالان بود، فراموش کرد ۴ گل او را بشمارد و وقتی اوجالان پرسید چند گل زدم، گفت ۱۲ گل! اوجالان ناگهان شروع به عربدهکشیدن بر سر این فرمانده کرد و فریاد زد: “ای ولگردِ پستفطرت! چطور توانستی ۴ گل مرا فراموش کنی؟” عصر همان روز، وقتی اوجالان برای سخنرانی آمد، دوباره فریاد زد: “کجاست آن موجود پست؟ فراموش کردن ۴ گل من، یعنی فراموش کردن ۴ چریک! و فراموش کردن ۴ چریک یعنی فراموش کردن کشتن ۴ سرباز، و این یعنی فراموش کردن انقلاب و خیانت به کردستان!” حتی شب بعد، وقتی اوجالان روی خط تلویزیون ماهوارهای (MED-TV) آمد، در پخش زنده تلویزیونی دوباره شروع به فحاشی به آن فرمانده کرد که چرا ۴ گل او را در بازی فوتبال نشمرده است!»
نتیجهگیری:
این تصویر واقعی مردی بود که با توهمِ «مرکز جهان بودن»، از کنار استخر ویلای خود در سوریه فرمان جنگ صادر میکرد و وقتی فرماندهان میدانی به او میگفتند نیروها در کوهستان فشنگ و نان ندارند و روستاییان آواره شدهاند، آنها را «بزدل» و «خائن» مینامید!



