تجزیهطلبِ خوب وجود ندارد؛ رمزگشایی از بنبست راهبردی پیادهنظام استکبار و دکترین ضربه بیتاوان ایران

مقدمه: خط قرمزی که مشمول هیچ آتشبسی نمیشود
در دکترین امنیتی و دفاعی ایران، امنیت و تمامیت ارضی کشور موضوعی قابل مذاکره یا مشمول ملاحظات دیپلماتیک نیست. از آغاز نبرد در نهم اسفند ۱۴۰۴، پیادهنظامهای تروریست و گروهکهای تجزیهطلب مستقر در اقلیم کردستان عراق بدون وقفه زیر آتش دقیق نیروهای مسلح ایران قرار داشتهاند. نکتهی حائز اهمیت در معادلات اخیر آن است که در جریان تفاهمنامهها و مقاطع آتشبس، در حالی که ایران با اقتدار توانست نام جبهه مقاومت و لبنان را بهعنوان خطوط قرمز خود در توافقات بگنجاند و هرگونه نقض عهد دشمن را با پاسخ موشکی و قفل کردن تنگه هرمز جبران کند، گروهکهای تجزیهطلب عامدانه از شمول هرگونه مصونیت و آتشبسی خارج شدند. پیام تهران صریح است: برای خائنان به خاک و تجزیهطلبان، هیچ حاشیه امنی تعریف نشده است.
جراحی دقیق شبکه فرماندهی در اقلیم و درهمکوبیدن پایگاههای منطقه
ضربات واردشده به گروهکهای مستقر در اقلیم، از جمله حمله کوبنده ۲۶ تیر ۱۴۰۵ به مقر گروهک تروریستی کومله که با اصابت ۶ موشک دقیق به هلاکت ۹ تن از عناصر و کادرهای اصلی آنها انجامید، نشاندهنده تغییر رویکرد از «ضربات عمومی» به «فلجسازی مغز متفکر و شبکه فرماندهی» است. از آنجا که تروریستها از ترس حملات ایران توان تجمع در پادگانهای بزرگ را ندارند، استراتژی ایران بر حذف کادرهای رهبری، انهدام زاغههای مهمات و جلوگیری از یکپارچهسازی قوای آنها متمرکز شده است. این فرسایش مستمر، در کنار ایجاد رعب و فرار اعضا و خشم مردم بومی منطقه، عملاً سازمان رزم این گروهکها را از درون متلاشی کرده است.
همزمان، توازن آتش ایران در منطقه کاملاً هوشمندانه و متناسب با نوع تهدید است؛ بهگونهای که پایگاههای به شدت مستحکم و پدافندی آمریکا در کویت، اردن و بحرین با حجم آتش سنگینتری نسبت به مواضع شبهنظامی و سبک تروریستها در اقلیم درهم کوبیده میشوند. در این میان، شانه خالی کردن مقامات اربیل و سلیمانیه از خلع سلاح این گروهکها به بهانههای واهیِ ساختار عشایری، قماری خطرناک است که ادامه آن، موجودیت و خودمختاری اقلیم را با تبعاتی جبرانناپذیر روبهرو خواهد کرد.
شکست تقویم جنگ؛ چرا کارت تجزیهطلبان در نبرد ۴۰ روزه وارد میدان نشد؟
بررسی دقیق تحولات نشان میدهد که دشمن برای آغاز نبرد دچار یک «شتابزدگی راهبردی» شد. در حالی که سرویسهای اطلاعاتی دشمن خردادماه و ارتش آنها شهریورماه را زمان تکمیل آمادگی برای آغاز جنگ میدانستند، تحولات دیماه باعث شد جدول زمانی آنها به هم بریزد و جنگ ۴ تا ۷ ماه زودتر از موعد مقرر و بدون تکمیل زنجیره تدارکات آغاز شود. در جریان جنگ ۴۰ روزه، دشمن به سرعت دریافت که ساختار کنترل و مدیریت ایران ذرهای متزلزل نشده است؛ بنابراین وارد کردن گروهکهای تجزیهطلب به میدان در آن مقطع، به معنای خودکشی دستهجمعی آنها و سوختن دائمی این کارت بازی بود.
دو صخره نفوذناپذیر: توان موشکی غیرمتمرکز و شبکه مردمی بسیج
ناکامی دشمن در فاز اول، محصول برخورد با دو مانع بزرگ و ضربهناپذیر در داخل ایران بود:
۱. قدرت موشکی بومی و غیرمتمرکز: تکیه بر تولید داخلی، هزینه تمامشده پایین برای تولید انبوه، کارگاههای تولیدی پراکنده و نگهداری در شهرهای زیرزمینی باعث شد که نه تحریمها، نه فشارهای مالی و نه بمبارانهای سنگین در جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه نتوانند چرخه تولید و شلیک موشکهای ایران را متوقف کنند. استمرار شلیکها، ضمن فرسایش و تخلیه سامانههای پدافندی دشمن، آرامش و اطمینان خاطر را به جامعه ایران تزریق کرد.
۲. شبکه نامتقارن بسیج: برای مهار نفوذ مرزی و آشوبهای داخلی، بسیج بهعنوان نیرویی متکی بر فداکاری، با پراکندگی جغرافیایی بالا و تحرک سریع، فاقد «نقطه ثقل متمرکز» است. دشمن در جنگ ۴۰ روزه با هدف قرار دادن چند ساختمان ستادی و تنها ۳ ایست و بازرسی در تهران، تلاش کرد عملیات روانی گستردهای برای تحریک به شورش به راه اندازد؛ اما حتی مخالفان داخلی نیز که روزانه حضور پرشمار و گسترده نیروهای بسیج را در سطح شهرها میدیدند، به ناچیز و نمایشی بودن این اقدامات پی بردند.
توازن جغرافیای نبرد؛ رویای نفت جنوب و تلهی کویت
طراحان نظامی آمریکا از ابتدای انقلاب تاکنون، همواره رویای جداسازی مناطق نفتخیز جنوب ایران را در سر پروراندهاند. امروز نیز دشمن دو محور جنوب (خوزستان، بندرعباس، خارک، جزایر سهگانه و چابهار) و غرب (کردستان و آذربایجان غربی) را مد نظر دارد. با این حال، جغرافیای جنوب به دلیل فقدان اتصال زمینی، شرایط آبوهوایی دشوار و ریسک بالای واکنش ویرانگر ایران علیه شریانهای انرژی خلیجفارس، مسیری بنبست است که هرگونه شکست در آن مستقیماً به نام ارتش آمریکا ثبت میشود.
در مقابل، در برابر هرگونه ماجراجویی زمینی دشمن، ایران طرح «تهاجم متقابل و تنبیهی» را آماده کرده است. در این معادله، کویت پاشنه آشیل آرایش دشمن است؛ منطقهای با دسترسی زمینی که با همراهی مقاومت عراق، در صورت آغاز نبرد زمینی، به سرعت سقوط کرده، پایگاههای اصلی آمریکا و میادین نفتی را در اختیار جبهه مقاومت قرار میدهد و در کنار دو محور یمن (تهامه و حجاز) و عراق (نجد)، سومین محور محاصره زمینی را از سمت استان الشرقیه برای دور زدن کل حاشیه جنوبی خلیجفارس ایجاد میکند.
تلهی مرگبار پیش روی گروهکها؛ باخت در هر دو سناریو
امروز تجزیهطلبان در موقعیتی قرار دارند که واشنگتن با تهدید و فشار سعی دارد آنها را بهعنوان «گوشت دم توپ» و نیروی فرعی برای کاهش تمرکز ایران از جبهه جنوب، وارد میدان کند. اما واقعیتهای میدانی نشان میدهد که این گروهکها با بنبستهای متعددی روبهرو هستند:
فقدان عقبه و پشتیبانی: آنها برخلاف توهماتشان هیچ پایگاهی در میان مردم غیور غرب ایران ندارند، از نظر سیاسی و نظامی به شدت چندپاره و کمتعداد هستند و تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد که حتی صدها جنگنده آمریکایی و صهیونیستی نیز به دلیل وسعت جغرافیای ایران و کمبود مهمات دقیق، توان پشتیبانی هوایی مؤثر از آنها را ندارند.
محاصره منطقهای: ورود تجزیهطلبان به هرگونه تنش، واکنش فوری گروههای مقاومت عراق را از جنوب به دنبال خواهد داشت. علاوه بر این، نه دولت مرکزی در بغداد و نه آنکارا (که چهل سال درگیر بحران تجزیهطلبی بوده) هرگز اجازه نخواهند داد این گروهکها به موفقیتی دست یابند.
در نهایت، تجزیهطلبان در برابر دو سناریوی محتوم قرار دارند: حتی در صورت کسب یک دستاورد فرضی و موقت، بلافاصله در محاصره درگیریهای داخلی و ضربات کوبنده بازیگران منطقهای (عراق و ترکیه) منهدم خواهند شد؛ و در سناریوی واقعیترِ شکست، پس از اتمام نبرد، ایران و متحدانش برای تسویهحساب نهایی به سراغ تکتک آنها و حامیانشان در اقلیم خواهند رفت. در قاموس امنیت ملی ایران، تجزیهطلب خوب وجود ندارد و سرنوشت مزدوران، چیزی جز نابودی کامل و بیتاوان نخواهد بود.


