افول گفتمان اسلحه؛ چرا مبارزه مسلحانه در میان کردها اعتبار گذشته را ندارد؟

بیتاوان : بیش از چهار دهه جنگ، هزاران قربانی، روستاهای تخلیهشده، مهاجرت، زندان و نسلی که بخش مهمی از زندگی خود را زیر سایه درگیری گذرانده است؛ اکنون پکک در شرایطی به سوی کنار گذاشتن سلاح حرکت کرده که یک پرسش اساسی بیش از هر زمان دیگری مقابل رهبران این جریان قرار گرفته است: حاصل این همه سال تکیه بر سلاح چه بود؟
تحولات اخیر را نمیتوان فقط داستان «خلع سلاح یک گروه» دانست. مسئله بزرگتر، فرسایش گفتمانی است که برای دههها تلاش کرد مبارزه مسلحانه را اصلیترین و گاه تنها مسیر دفاع از مطالبات کردها معرفی کند.
امروز همان تفنگی که زمانی نماد مقاومت معرفی میشد، برای بخشی از جامعه کردی بیش از گذشته با جنگ فرسایشی، مهاجرت، کشتهشدن جوانان و فرصتهایی گره خورده است که در میدان سیاست از دست رفتهاند.
چهار دهه اسلحه؛ صورتحساب را چه کسی پرداخت؟
رهبران گروههای مسلح میتوانند درباره «مبارزه تاریخی» سخن بگویند، اما بخش بزرگی از هزینه واقعی این مبارزه را مردم عادی مناطق کردنشین پرداختهاند.
وقتی درگیری آغاز میشود، فرماندهان معمولاً در کوهستان و مقرهای تشکیلاتی هستند؛ اما ناامنی، رکود اقتصادی، مهاجرت و تبعات اجتماعی جنگ مستقیماً وارد زندگی مردم میشود.
همین واقعیت یکی از مهمترین پرسشهایی است که اکنون باید درباره تجربه پکک مطرح شود.
اگر پس از بیش از چهار دهه، همین سازمان سرانجام به این نتیجه رسیده که ادامه مبارزه مسلحانه راهحل نیست، تکلیف هزینههایی که طی این سالها پرداخت شده چه میشود؟
این پرسشی است که نمیتوان با شعار از کنار آن عبور کرد.
نسلی که دیگر حاضر نیست به آسانی «نیروی جنگ» شود
یکی از جدیترین تهدیدها برای بقای گفتمان مسلحانه، نه دولت ترکیه بلکه تغییر نسل در جامعه کردی است.
نسل جدید بیش از گذشته با دانشگاه، شهر، اینترنت، رسانه و جهان خارج ارتباط دارد. طبیعی است که بخشی از چنین نسلی بپرسد چرا باید آینده خود را در مسیری جستوجو کند که نسلهای قبلی چند دهه آن را آزمودهاند و هنوز درباره دستاوردهای نهایی آن اختلاف جدی وجود دارد.
برای این نسل، هویت کردی الزاماً مترادف با عضویت در یک سازمان مسلح نیست.
میتوان کرد بود، از حقوق فرهنگی و سیاسی دفاع کرد، منتقد دولت بود و در عین حال تفنگ به دست نگرفت.
این تفکیک ساده، اگر در جامعه کردی تثبیت شود، شاید یکی از بزرگترین شکستهای تاریخی برای تفکری باشد که سالها تلاش کرده بود خود را نماینده اصلی کردها معرفی کند.
پکک و انحصاری که در حال شکستن است
یکی از پیامدهای چند دهه فعالیت پکک، تلاش این جریان برای قرار گرفتن در مرکز مسئله کردی بوده است.
اما جامعه کردی یک تشکیلات نیست.
میلیونها کرد با دیدگاههای متفاوت سیاسی، مذهبی و اجتماعی را نمیتوان در ساختار ایدئولوژیک یک گروه خلاصه کرد.
کردهایی وجود دارند که از پکک حمایت میکنند؛ همانگونه که شمار زیادی نیز با ایدئولوژی، روشها یا مبارزه مسلحانه آن مخالفاند.
پایان فعالیت مسلحانه میتواند این واقعیت را بیش از گذشته آشکار کند.
در فضایی که اسلحه تعیینکننده نباشد، دیگر فرمانده نظامی نمیتواند صرفاً به دلیل در اختیار داشتن نیروی مسلح برای خود حق بیشتری در تعیین آینده جامعه قائل شود.
تفنگی که بهانه را به دست آنکارا داد
تناقض بزرگ تجربه پکک اینجاست که مبارزه مسلحانهای که قرار بود مسئله کردها را حل کند، در مواردی به دولت ترکیه امکان داد همان مسئله را امنیتیتر کند.
با ادامه درگیری، مرز میان مطالبات مدنی کردها و فعالیت یک سازمان مسلح بارها مخدوش شد.
نتیجه چه بود؟
مطالباتی که میتوانستند در پارلمان، رسانه و جامعه مدنی مورد بحث قرار گیرند، بارها زیر سایه عملیات نظامی، حملات مسلحانه و سیاستهای امنیتی قرار گرفتند.
به این ترتیب تفنگ تنها به مخالفان پکک شلیک نکرد؛ در مواردی فضای سیاست کردی را نیز محدود کرد.
پایان مبارزه مسلحانه؛ پرسشی سخت برای رهبران پکک
اگر مبارزه مسلحانه راه درست بود، چرا اکنون باید کنار گذاشته شود؟
و اگر ادامه آن دیگر قابل دفاع نیست، چه کسی مسئول ارزیابی هزینههای چند دهه گذشته خواهد بود؟
اینها پرسشهایی هستند که در دوران پس از خلع سلاح نمیتوان برای همیشه از آنها فرار کرد.
کنار گذاشتن سلاح اقدامی مثبت برای جلوگیری از ادامه خشونت است، اما نباید مانع بررسی انتقادی گذشته شود.
هیچ سازمان سیاسی نباید از پاسخگویی درباره تصمیماتی که زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار داده مصون باشد.
«کرد بودن» مساوی «مسلح بودن» نیست
شاید مهمترین اتفاق دوران جدید همین باشد.
برای سالها برخی جریانهای رادیکال تلاش کردند مبارزه مسلحانه را با دفاع از هویت کردی پیوند بزنند؛ گویی هرکس با اسلحه مخالف باشد، با حقوق کردها نیز مخالف است.
این دوگانه بیش از گذشته قابل مناقشه است.
میتوان از زبان و فرهنگ کردی دفاع کرد و مخالف پکک بود.
میتوان منتقد سیاستهای دولت ترکیه بود و همزمان خشونت مسلحانه را رد کرد.
و مهمتر از همه، میتوان آینده کردها را نه در کوهستان، بلکه در دانشگاه، اقتصاد، رسانه، انتخابات و فعالیت مدنی جستوجو کرد.
شکسته شدن پیوند میان «هویت» و «اسلحه» شاید از خود خلع سلاح پکک نیز مهمتر باشد.
بحران بزرگ گروههای مسلح کردی تازه آغاز میشود
پیامدهای این تحول نیز الزاماً به ترکیه محدود نخواهد ماند.
اگر مهمترین سازمان مسلح کردی منطقه پس از بیش از چهار دهه فعالیت به سمت کنار گذاشتن سلاح حرکت کند، دیگر گروههایی که همچنان بر مبارزه مسلحانه تأکید دارند با پرسشی جدی روبهرو خواهند شد:
چرا باید همان مسیری ادامه پیدا کند که یکی از بزرگترین مدافعان آن در نهایت تصمیم گرفته از آن خارج شود؟
از این زاویه، خلع سلاح پکک میتواند برای گروههای دیگری که مشروعیت خود را بر تفنگ، اردوگاه و مبارزه مسلحانه بنا کردهاند نیز یک بحران گفتمانی ایجاد کند.
دیگر تکرار شعار «مبارزه» به تنهایی کافی نیست؛ نسل جدید میتواند درباره نتیجه، هزینه و مقصد این مبارزه سؤال کند.
و این دقیقاً همان پرسشی است که گروههای مسلح کمتر علاقه دارند با آن مواجه شوند.
دوران تقدس اسلحه رو به پایان است
تحولات جاری یک پیام مهم دارد: هیچ تفنگی برای همیشه مشروعیت سیاسی تولید نمیکند.
پکک میتواند سلاح خود را زمین بگذارد، نام یا ساختار تشکیلاتی خود را تغییر دهد و وارد مرحله تازهای شود؛ اما جامعه کردی نیز حق دارد درباره چهار دهه گذشته سؤال کند.
چه کسانی تصمیم گرفتند؟
چه کسانی جنگیدند؟
چه کسانی کشته شدند؟
چه کسانی مهاجرت کردند؟
و در نهایت چه چیزی به دست آمد؟
پاسخ به این پرسشها بخشی از مواجهه با گذشته است.
اگر روند کنار گذاشتن خشونت ادامه پیدا کند، شاید مهمترین نتیجه آن نه انحلال یک سازمان، بلکه فرو ریختن یک تابوی قدیمی باشد:
این تصور که برای دفاع از حقوق کردها حتماً باید اسلحه به دست گرفت.
آینده جامعه کردی را نه فرماندهان مستقر در کوهستان، بلکه خود مردم باید تعیین کنند؛ مردمی که حق دارند بدون جنگ، بدون اجبار و بدون تقدیس تفنگ درباره سرنوشت سیاسی خود تصمیم بگیرند.
شاید پایان واقعی یک دوران نیز همینجا باشد؛ جایی که تفنگ دیگر نه ابزار مشروعیت، بلکه موضوع پرسش و حسابکشی از گذشته باشد.



