پژاک، ی.پ.گ و پ.ک.ک یک ساختار واحدند و باید همزمان خلع سلاح شوند

انجمن بیتاوان: هر زمان سخن از خلع سلاح پ.ک.ک به میان میآید، یک پرسش اساسی در برابر دولتها و نهادهای درگیر در تحولات منطقه قرار میگیرد: آیا میتوان تنها یک شاخه از این شبکه را خلع سلاح کرد و سایر بازوهای آن را مسلح باقی گذاشت؟
پاسخ روشن است. تا زمانی که پژاک در مرزهای ایران، ی.پ.گ در شمال سوریه و دیگر ساختارهای وابسته به پ.ک.ک، توان نظامی، تشکیلاتی و لجستیکی خود را حفظ کردهاند، نمیتوان از پایان واقعی فعالیت مسلحانه این جریان سخن گفت.
آنچه در ظاهر با نامها، پرچمها و حوزههای جغرافیایی متفاوت معرفی میشود، در عمل اجزای یک ساختار واحد است؛ ساختاری که بر مبنای ایدئولوژی مشترک، نظام فرماندهی هماهنگ، آموزش سازمانی مشابه و شبکهای بههمپیوسته از نیروها و امکانات فعالیت میکند.
از این رو، خلع سلاح محدود و گزینشی نهتنها راهحل بحران نیست، بلکه میتواند فرصتی تازه برای بازآرایی و انتقال توان نظامی میان شاخههای مختلف این شبکه فراهم کند.
یک سازمان با چند نام
پ.ک.ک طی دهههای گذشته نشان داده است که برای تطبیق با شرایط سیاسی، امنیتی و اجتماعی کشورهای مختلف، از شیوه تغییر نام و ایجاد شاخههای محلی استفاده میکند.
این شاخهها در ظاهر با عنوانهایی مستقل معرفی میشوند؛ اما در لایههای درونی، از یک ادبیات ایدئولوژیک، یک الگوی سازمانی و یک نظام فرماندهی پیروی میکنند.
پژاک در ایران، ی.پ.گ در سوریه و پ.ک.ک در ترکیه، سه سازمان جدا از یکدیگر نیستند که صرفاً روابط سیاسی یا فکری نزدیکی داشته باشند. آنها اجزای یک شبکه منطقهایاند که مأموریتهای خود را بر اساس موقعیت جغرافیایی و ملاحظات سیاسی تقسیم کردهاند.
تغییر نام، پرچم یا محل استقرار، ماهیت این ساختار را تغییر نمیدهد. همانگونه که انتقال یک فرمانده از یک شاخه به شاخهای دیگر، او را به عضوی از سازمانی تازه تبدیل نمیکند، استفاده از نامهای متفاوت نیز به معنای استقلال واقعی این گروهها از یکدیگر نیست.
فرماندهی، آموزش و نیروی انسانی مشترک
یکی از مهمترین نشانههای پیوند تشکیلاتی این گروهها، جابهجایی نیروها و فرماندهان میان شاخههای مختلف است.
اعضایی که در یک مقطع در صفوف پ.ک.ک حضور داشتهاند، ممکن است در مقطعی دیگر در ساختار پژاک یا ی.پ.گ دیده شوند. فرماندهان نظامی نیز بر اساس نیازهای منطقهای از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر منتقل میشوند.
آموزش ایدئولوژیک، شیوه سازماندهی، نحوه جذب نیرو، ساختارهای انضباطی و حتی ادبیات تبلیغاتی این گروهها نیز شباهتهای بنیادین دارد.
این هماهنگی صرفاً نتیجه همفکری سیاسی نیست، بلکه نشاندهنده وجود یک مرکز تصمیمگیری و یک راهبرد کلان مشترک است.
در چنین ساختاری، هر شاخه میتواند در زمان فشار بر شاخه دیگر، بخشی از نیروها، امکانات، منابع مالی یا ظرفیت تبلیغاتی شبکه را در اختیار بگیرد. به همین دلیل، بقای هر یک از این بازوها به معنای حفظ امکان بازسازی کل ساختار خواهد بود.
خلع سلاح ناقص، انتقال تهدید است
اگر پ.ک.ک در ترکیه بخشی از سلاحهای خود را کنار بگذارد، اما ی.پ.گ در سوریه و پژاک در مناطق مرزی ایران همچنان مسلح باقی بمانند، تهدید از بین نرفته است؛ بلکه تنها شکل و محل بروز آن تغییر کرده است.
در چنین شرایطی، نیروها میتوانند با عناوین تازه سازماندهی شوند، تجهیزات به مناطق دیگر انتقال یابد و ساختار فرماندهی در پوششی متفاوت به فعالیت خود ادامه دهد.
این همان خطری است که هر روند خلع سلاح ناقص را تهدید میکند. تمرکز صرف بر نام پ.ک.ک، بدون توجه به شبکه گسترده وابسته به آن، میتواند به تکرار تجربههایی منجر شود که در آن یک سازمان بهظاهر عقبنشینی کرده، اما با نام و ساختاری تازه به صحنه بازگشته است.
بنابراین، معیار موفقیت نباید صرفاً انحلال اسمی یک شاخه یا صدور بیانیهای سیاسی باشد. معیار واقعی، برچیده شدن همزمان ظرفیت نظامی، فرماندهی، آموزش، جذب نیرو و پشتیبانی لجستیکی در تمامی شاخههای وابسته است.
استاندارد دوگانه، عامل تداوم بحران
یکی از دلایل بقای این شبکه، برخورد دوگانه برخی بازیگران خارجی با شاخههای مختلف آن بوده است.
در حالی که پ.ک.ک در فهرستهای تروریستی قرار دارد، تلاش شده است ی.پ.گ بهعنوان نیرویی مستقل معرفی شود. در مورد پژاک نیز گاه فعالیتهای مسلحانه و نقش آن در شبکه پ.ک.ک نادیده گرفته شده یا به حاشیه رانده شده است.
چنین رویکردی، عملاً به پ.ک.ک اجازه داده است تا از شکافهای سیاسی و حقوقی میان کشورها بهرهبرداری کند.
این شبکه بهخوبی آموخته است که چگونه با تغییر عنوان، ایجاد نهادهای پوششی و استفاده از ادبیات متناسب با مخاطبان خارجی، ماهیت واقعی خود را پنهان کند.
تا زمانی که یک شاخه تروریستی تلقی شود، اما شاخهای دیگر از همان ساختار مورد حمایت سیاسی، مالی یا نظامی قرار گیرد، نمیتوان انتظار داشت روند خلع سلاح به نتیجهای واقعی و پایدار برسد.
امنیت ایران نیز باید در معادلات دیده شود
بحث خلع سلاح پ.ک.ک نباید تنها به امنیت ترکیه یا تحولات سوریه محدود شود. ایران نیز سالهاست با پیامدهای فعالیت پژاک و شبکههای وابسته به آن روبهرو است.
پژاک با استفاده از مناطق صعبالعبور مرزی، اردوگاههای خارج از کشور و ظرفیتهای مشترک پ.ک.ک، تلاش کرده است امنیت مناطق کردنشین ایران را تحت تأثیر قرار دهد.
حذف نام پژاک از معادلات خلع سلاح، به معنای نادیده گرفتن بخشی مهم از ساختار منطقهای پ.ک.ک است.
هر توافقی که امنیت یک کشور را تأمین کند، اما به شاخه مسلح همین شبکه اجازه دهد علیه کشور دیگری به فعالیت ادامه دهد، نه صلحآفرین است و نه پایدار.
صلح واقعی زمانی معنا پیدا میکند که امنیت همه جوامع و کشورهای درگیر بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرد، نه آنکه یک شاخه خلع سلاح شود و شاخهای دیگر به ابزار فشار علیه همسایه تبدیل شود.
ی.پ.گ نمیتواند از ساختار مادر جدا معرفی شود
تلاش برای معرفی ی.پ.گ بهعنوان سازمانی مستقل، یکی از مهمترین نمونههای مهندسی سیاسی نامها در سالهای گذشته بوده است.
شباهتهای ایدئولوژیک، ارتباطات تشکیلاتی، حضور نیروهای انتقالیافته از پ.ک.ک و جایگاه نمادین رهبران این جریان، نشان میدهد که نمیتوان میان این ساختارها دیواری واقعی ترسیم کرد.
ممکن است ی.پ.گ در رسانههای خارجی با ادبیاتی متفاوت معرفی شود، اما تغییر ادبیات رسانهای، واقعیتهای میدانی را دگرگون نمیکند.
اگر هدف از خلع سلاح، پایان دادن به شبکه خشونت و جلوگیری از بازتولید گروههای مسلح است، ی.پ.گ نیز باید بخشی از همین فرآیند باشد. باقی ماندن یک نیروی مسلح وابسته در سوریه، میتواند به پناهگاه، مرکز آموزش، محل انتقال نیرو و پشتوانه لجستیکی برای سایر شاخهها تبدیل شود.
خلع سلاح باید واقعی، همزمان و قابل راستیآزمایی باشد
خلع سلاح مؤثر تنها به تحویل چند قبضه سلاح یا انتشار تصاویر نمادین محدود نمیشود.
این فرآیند باید شامل انحلال ساختارهای فرماندهی، تعطیلی مراکز آموزش نظامی، توقف جذب نیرو، پایان دادن به جابهجایی اعضا میان شاخهها، قطع منابع مالی و برچیده شدن اردوگاهها و انبارهای تسلیحاتی باشد.
همچنین باید سازوکاری مستقل و قابل اعتماد برای راستیآزمایی این اقدامات وجود داشته باشد. بدون نظارت عملی، امکان انتقال سلاح و نیروی انسانی به شاخههای دیگر بسیار بالا خواهد بود.
خلع سلاح همزمان نیز اهمیت اساسی دارد. اگر شاخهها بهصورت مرحلهای و بدون تضمینهای متقابل خلع سلاح شوند، شبکه میتواند از فاصله زمانی میان مراحل برای انتقال ظرفیتهای خود استفاده کند.
به همین دلیل، هر طرح جدی باید پ.ک.ک، پژاک، ی.پ.گ و دیگر ساختارهای وابسته را بهعنوان اجزای یک پرونده واحد مورد بررسی قرار دهد.
قربانیان نباید بار دیگر فراموش شوند
در میان بحثهای سیاسی و امنیتی، نباید قربانیان این گروهها را نادیده گرفت؛ خانوادههایی که فرزندانشان در مسیر جذب اجباری، فریب تشکیلاتی، درگیریهای مسلحانه و سیاستهای فرقهای قربانی شدهاند.
برای این خانوادهها، تفاوت چندانی ندارد که عامل خشونت با نام پ.ک.ک، پژاک یا ی.پ.گ فعالیت کرده باشد. آنچه برای آنان باقی مانده، رنجی مشترک از ساختاری است که انسانها را به ابزار اهداف سیاسی و نظامی خود تبدیل کرده است.
هر روند صلحی که صدای قربانیان را نشنود و تنها به توافقهای پشت درهای بسته محدود شود، از مشروعیت اخلاقی و اجتماعی کافی برخوردار نخواهد بود.
خلع سلاح باید نهتنها یک تصمیم امنیتی، بلکه مقدمهای برای پاسخگویی، روشن شدن سرنوشت افراد ربودهشده و فراهم شدن امکان بازگشت اعضای فریبخورده به زندگی عادی باشد.
جمعبندی
پژاک، ی.پ.گ و پ.ک.ک را نمیتوان صرفاً به دلیل تفاوت در نام، جغرافیا یا پوشش سیاسی، سازمانهایی مستقل از یکدیگر دانست.
این گروهها بخشهای مختلف شبکهای هستند که از ایدئولوژی مشترک، ساختار فرماندهی هماهنگ، نیروی انسانی قابل انتقال و ظرفیتهای لجستیکی بههمپیوسته برخوردار است.
بر همین اساس، خلع سلاح تنها یک شاخه، به معنای خلع سلاح کل شبکه نخواهد بود. چنین اقدامی ممکن است تهدید را برای مدتی از یک منطقه دور کند، اما زمینه انتقال و بازتولید آن در منطقهای دیگر را باقی میگذارد.
راهحل پایدار، برخورد یکپارچه با تمامی اجزای این ساختار است. پ.ک.ک، پژاک و ی.پ.گ باید بهصورت همزمان، کامل و تحت نظارت قابل راستیآزمایی خلع سلاح شوند.
در غیر این صورت، تغییر نامها ادامه خواهد یافت، نیروها میان شاخهها جابهجا خواهند شد و چرخه خشونت با پوششی تازه بازتولید میشود.
صلح واقعی زمانی آغاز میشود که همه بازوهای یک شبکه، بدون استثنا و بدون استاندارد دوگانه، سلاح را کنار بگذارند.



