نادیا مراد و افشاگری درباره خیانت پیشمرگهها و واقعیت پنهان نسلکشی ایزدیها

انجمن بی تاوان: نسلکشی و پاکسازی قومی، بخشی تلخ و تکرارشونده از تاریخ خاورمیانه است؛ رخدادهایی که در بسیاری از موارد، اقلیتهای قومی و مذهبی را هدف قرار داده و سرنوشت آنان را دگرگون کرده است. در این میان، ایزدیها، ارامنه، آشوریها و علویان از جمله جوامعی هستند که در دورههای مختلف تاریخی قربانی خشونتهای گسترده و سازمانیافته شدهاند.
بررسی تاریخ اواخر دوران عثمانی نشان میدهد که بخشی از نیروهای عشایری کرد، بهویژه در قالب «سوارهنظام حمیدیه»، در اجرای سیاستهای سرکوبگرانه دولت عثمانی علیه اقلیتهای مذهبی و قومی نقش ایفا کردند. این نیروها که تحت حمایت مستقیم سلطان عبدالحمید دوم فعالیت میکردند، در بسیاری از عملیاتهای نظامی علیه ارامنه، آشوریها و ایزدیها مشارکت داشتند. پیامد این روند، تغییرات گسترده جمعیتی در بخشهایی از جغرافیای کنونی ترکیه و عراق بود؛ مناطقی که پیشتر دارای بافت متنوع قومی و مذهبی بودند اما به تدریج به مناطق عمدتاً سنیمذهب و کردزبان تبدیل شدند.
سنجار؛ روایت ناگفته یک فاجعه
حمله داعش به سنجار در سال ۲۰۱۴، یکی از بزرگترین فجایع انسانی دهههای اخیر را رقم زد. هزاران ایزدی کشته، اسیر یا آواره شدند و جامعه جهانی این رویداد را به عنوان یک نسلکشی به رسمیت شناخت. با این حال، در سالهای پس از این فاجعه، پرسشهای مهمی درباره نقش نیروهای مستقر در منطقه پیش از حمله داعش مطرح شده است.
بسیاری از بازماندگان، فعالان ایزدی و برخی شخصیتهای شناختهشده این جامعه، از جمله نادیا مراد، بارها به مسئله عقبنشینی ناگهانی نیروهای پیشمرگه از مناطق ایزدینشین و رها شدن مردم در برابر تهاجم داعش اشاره کردهاند. در این روایتها، عدم ارائه سلاح به مردم محلی، ترک مواضع دفاعی بدون اطلاعرسانی کافی و فقدان حمایت لجستیکی از ساکنان سنجار از جمله عواملی عنوان میشود که زمینه وقوع فاجعه را فراهم کرد.
منتقدان معتقدند که این اقدامات، هرچند به معنای مشارکت مستقیم در جنایات داعش نبود، اما عملاً شرایط لازم برای وقوع نسلکشی را فراهم ساخت و ایزدیها را در برابر حمله داعش بیدفاع گذاشت. از همین رو، مسئولیت سیاسی و اخلاقی نیروهایی که وظیفه حفاظت از منطقه را برعهده داشتند، همچنان یکی از موضوعات مورد مناقشه در میان ایزدیهاست.
مصادره رنج ایزدیها؛ از مسئولیتگریزی تا بهرهبرداری سیاسی
پس از فاجعه سنجار، جریانهای سیاسی و رسانهای کرد تلاش گستردهای را برای بازسازی روایت این رخداد آغاز کردند. در این روایت جدید، ایزدیها به عنوان بخشی از «ملت کرد» معرفی شدند و تراژدی سنجار به عنوان نمادی از رنج مشترک کردها در سطح جهانی بازنمایی شد.
منتقدان این رویکرد معتقدند که چنین روایتی، بیش از آنکه به روشن شدن حقیقت کمک کند، به نوعی «مصادره قربانیبودگی» منجر شد؛ فرآیندی که در آن، قربانیان یک فاجعه به سرمایه نمادین برای کسب مشروعیت سیاسی و اخلاقی تبدیل میشوند. در این چارچوب، نیروهایی که عملکردشان پیش از وقوع فاجعه مورد پرسش قرار گرفته بود، به تدریج در جایگاه مدافعان و ناجیان ایزدیها قرار گرفتند و بخش مهمی از مسئولیتهای احتمالی خود را از کانون توجه افکار عمومی دور ساختند.
از منظر تحلیل گفتمان، این روند نمونهای از بازتعریف نقشها در یک بحران انسانی است؛ جایی که مرز میان مسئولیت، قربانیبودگی و نجاتبخشی از طریق ابزارهای رسانهای و سیاسی بازسازی میشود.
نقش رسانههای غربی در شکلدهی روایت مسلط
در سالهای پس از ظهور داعش، بخش قابل توجهی از رسانههای غربی بر نقش نیروهای کرد در مبارزه با این گروه تمرکز کردند. در این چارچوب، کردها به عنوان نماد سکولاریسم، حقوق زنان و مقاومت در برابر افراطگرایی معرفی شدند. هرچند این تصویر بخشی از واقعیت میدانی را بازتاب میداد، اما همزمان بسیاری از پرسشهای مربوط به عملکرد نیروهای مستقر در سنجار پیش از حمله داعش، کمتر مورد توجه قرار گرفت.
این رویکرد رسانهای موجب شد روایت غالب درباره نسلکشی ایزدیها، عمدتاً حول محور جنایات داعش شکل بگیرد و نقش سایر بازیگران منطقهای در شکلگیری شرایط منتهی به فاجعه، کمتر مورد بررسی قرار گیرد.
حقیقتی که همچنان نیازمند روشن شدن است
نسلکشی ایزدیها صرفاً یک فاجعه انسانی نبود؛ بلکه به میدان نبرد روایتها نیز تبدیل شد. در حالی که هزاران قربانی همچنان در جستوجوی عدالت هستند، پرسشهای مهمی درباره مسئولیت بازیگران مختلف، از داعش گرفته تا نیروهای مدعی حفاظت از منطقه، همچنان بیپاسخ مانده است.
امروز بیش از هر زمان دیگری، شنیدن صدای بازماندگان و توجه به روایتهای مستقل ایزدیها ضروری است؛ روایتهایی که میتوانند زوایای پنهان این فاجعه را آشکار کرده و مانع از آن شوند که رنج قربانیان، بار دیگر در رقابتهای سیاسی و قومی مصادره شود.



