سوریه در سایه میراث گروههای مسلح؛ وقتی اختلاف بر سر قدرت، مردم کرد را قربانی میکند

بیتاوان: درگیریهای حلب بار دیگر نشان داد که تداوم ساختارهای مسلح موازی با دولت مرکزی، حتی پس از ماهها مذاکره برای ادغام، میتواند سوریه را با دور تازهای از تنش و بیثباتی روبهرو کند؛ بحرانی که هزینه اصلی آن را مردم عادی، از جمله شهروندان کُرد، میپردازند.
درگیری میان نیروهای دولت سوریه و نیروهای تحت رهبری قسد در محلههای اشرفیه و شیخ مقصود حلب، بار دیگر مسئلهای قدیمی را به صدر تحولات سوریه بازگردانده است: سرنوشت ساختارهای مسلحی که در سالهای جنگ، بخشی از مناطق کشور را تحت کنترل خود درآوردند و اکنون با مسئله دشوار ادغام در ساختار دولت مواجهاند.
گزارش منتشرشده در روزنامه خراسان، اختلاف بر سر نحوه ادغام، ساختار فرماندهی و کنترل مناطق و منابع را از عوامل اصلی تشدید تنش میان طرفین دانسته است.
اختلافی فراتر از یک درگیری محلی
اشرفیه و شیخ مقصود تنها دو محله در حلب نیستند؛ این مناطق در سالهای گذشته به یکی از نقاط مهم مناقشه میان دمشق و نیروهای کُرد تبدیل شدهاند.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هرگاه موضوع تشکیل یا حفظ ساختارهای نظامی مستقل در کنار دولت مطرح شده، روند رسیدن به یک توافق پایدار دشوارتر شده است. گزارشهای تحلیلی نیز اختلاف بر سر اجرای توافق ادغام میان دمشق و قسد را یکی از عوامل اصلی تنشهای مکرر در این مناطق دانستهاند.
در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی مطرح میشود:
آیا حفظ ساختارهای مسلح موازی میتواند به ثبات و امنیت مردم سوریه کمک کند یا خود به عاملی برای استمرار بحران تبدیل میشود؟
مردم کُرد؛ میان هویت و بازی قدرت
یکی از مهمترین نکات در بررسی تحولات سوریه، تفکیک میان مردم کُرد و گروهها و ساختارهای مسلحی است که به نام آنان فعالیت میکنند.
مطالبات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شهروندان کُرد، موضوعی جدا از منازعه میان گروههای مسلح و دولت است. تبدیل مطالبات یک جامعه به پروژهای نظامی، در نهایت میتواند همان جامعه را در معرض فشار، درگیری، مهاجرت و ناامنی قرار دهد.
نمونه حلب نشان میدهد که هر بار اختلافات سیاسی به میدان نظامی کشیده میشود، زندگی روزمره مردم در مناطق درگیر نخستین آسیب را میبیند.
مسئله فقط سلاح نیست؛ مسئله کنترل منابع و قدرت است
گزارش خراسان همچنین به اهمیت نفت و منابع انرژی در معادلات قسد و دمشق اشاره کرده و آن را یکی از محورهای اختلاف معرفی میکند.
این موضوع نشان میدهد که مناقشه سوریه صرفاً یک اختلاف هویتی یا اداری نیست؛ کنترل سرزمین، منابع انرژی، گذرگاهها و ساختارهای امنیتی، بخش مهمی از معادله قدرت را تشکیل میدهد.
از همین رو، هر توافق سیاسی زمانی میتواند به ثبات منجر شود که مسئله سلاح، فرماندهی، منابع و حاکمیت نیز به شکل روشن تعیین تکلیف شود.
تجربهای که برای منطقه یک هشدار است
تحولات سوریه یک واقعیت مهم را برجسته میکند: وقتی گروههای مسلح، ساختارهای مستقل و پروژههای فرامرزی در یک منطقه به هم گره میخورند، بحران دیگر در مرزهای یک کشور باقی نمیماند.
تجربه سالهای گذشته در سوریه، عراق و ترکیه نشان داده است که شبکههای مسلح فرامرزی میتوانند معادلات امنیتی چند کشور را تحت تأثیر قرار دهند؛ درحالیکه پیامد مستقیم این وضعیت برای مردم محلی، اغلب چیزی جز ناامنی، جابهجایی و فرسایش ثبات اجتماعی نیست.
از سوی دیگر، تحولات سال ۲۰۲۶ نشان داده که روند ادغام قسد در ساختار دولت سوریه وارد مرحله جدیدی شده است؛ در اوت ۲۰۲۶، منابع رسمی سوریه از اعلام پایان مأموریت قسد بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل و ادغام نیروهای آن در ارتش سوریه خبر دادند.
بنابراین، مسئله امروز بیش از آنکه صرفاً «چه کسی کنترل چه منطقهای را در اختیار دارد» باشد، این است که آیا سوریه میتواند از چرخه ساختارهای مسلح موازی عبور کند و یک نظم سیاسی و امنیتی پایدار ایجاد کند؟
بیتاوان؛ مردم کُرد، قربانی بازی گروههای مسلح نیستند
آنچه در تحولات سوریه نباید فراموش شود، تفاوت میان جامعه کُرد و گروههای مسلحی است که مدعی نمایندگی آن هستند.
مردم کُرد سوریه، مانند دیگر شهروندان این کشور، حق دارند از امنیت، ثبات، حقوق فرهنگی و مشارکت سیاسی برخوردار باشند؛ اما تبدیل این مطالبات به ابزار رقابت نظامی و منطقهای، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد.
تجربه سوریه یک پیام روشن دارد:
هرگاه اسلحه جای سیاست را بگیرد، نخستین قربانی، همان مردمی هستند که گروههای مسلح مدعی دفاع از آناناند.
سوریه برای عبور از بحران، بیش از هر چیز به کاهش منازعات مسلحانه، توافق سیاسی و تضمین حقوق شهروندان نیاز دارد؛ نه بازتولید ساختارهایی که بقای خود را به تداوم تنش گره میزنند.



