از رویای آزادی تا حصار تشکیلات؛ گفتگو با «شهین»، از فرماندهان زن سابق پژاک

بیتاوان: روایت زندگی در مقرهای کوهستانی، همواره پشت هالهای از شعارهای جذاب و تبلیغات رسانهای پنهان شده است. اما حقیقت درونی این گروهها را تنها کسانی میتوانند بازگو کنند که سالها در بدنه فرماندهی آن زیستهاند. «شهین» (اسم مستعار) زنی است که در اوایل دهه سی زندگی خود وارد پژاک شد و به دلیل تواناییهای فردی، تا سطوح فرماندهی دستهای از زنان ارتقا یافت. او پس از بیش از ۷ سال حضور در مقرها، در نهایت تصمیم به جدایی گرفت. در این گفتگو، او بدون سانسور از واقعیت مناسبات درونی، ساختار جذب، و وضعیت زنان در این تشکیلات میگوید.
بیتاوان: با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. به عنوان سوال اول، چه شد که دختری با تحصیلات دانشگاهی و انگیزه اجتماعی تصمیم گرفت به یک گروه مسلح بپیوندد؟
شهین: متشکرم از شما. واقعیت این است که هیچکس با هدف سرکوب خود یا آسیب زدن به آیندهاش وارد کوهستان نمیشود. من در ۲۰ سالگی، تحت تاثیر ویدئوها و شعارهایی در مورد «آزادی زن» و «مبارزه با تبعیض» قرار گرفتم. تصویری که رسانههای آنها ارائه میدادند، جامعهای آرمانی و برابر بود. فکر میکردم انجا جایی است که میتوانم برای حق زن کرد مبارزه کنم. اما لحظه ورود به مقر، آغاز فروپاشی این تصویر ذهنی بود.
بیتاوان: اولین برخورد گروهک با شما چگونه بود؟ چطور هویت فردی یک عضو تازه وارد تغییر میکند؟
شهین: مکانیسم آنها مبتنی بر «قطع ارتباط با جهان بیرون» است. در همان روزهای اول، تمام مدارک شناسایی، تلفن همراه و وسایل شخصی از شما گرفته میشود. به شما یک «کد» و یک «نام سازمانی» میدهند. حتی صحبت کردن از گذشته، خانواده، یا شهر محل زندگی ممنوع و تحت عنوان «انحراف بورژوایی» سرکوب میشود. هدف این است که شما تمام پلهای پشت سرت را خرابشده ببینی و احساس کنی جز تشکیلات، هیچ هویت و پناهی در دنیا نداری.
بیتاوان: شما به مدارج فرماندهی رسیدید. تبلیغات زیادی روی «آزادی و استقلال زنان» در پژاک میشود. به عنوان یک فرمانده زن، واقعیت این ساختار چه بود؟
شهین: شعار «زن، زندگی، آزادی» یا استقلال زنان در آنجا یک ویترین تبلیغاتی برای جلب توجه رسانههای غربی است. در عمل، زنان ابزار تبلیغاتی و خط مقدم قربانیشدن هستند. فرماندهی در پژاک کاملاً ایدئولوژیک و مبتنی بر اطاعت مطلق است. هیچ زنی حق ندارد درباره تصمیمات سیاسی یا نظامی اعضای ارشد تشکیلات (که عموماً تحت کنترل مستقیم پکک هستند) پرسشی مطرح کند. کوچکترین نقد، تحت عنوان «عدم درک ایدئولوژی» یا «خیانت درونی» محاکمه منطقی میشود. آزادی زن در کوهستان به معنی سلب تمام زنانگی، هویت فردی و حق انتخاب فردی است.
بیتاوان: در مدت حضور شما، مسئله حضور کودکان و افراد زیر سن قانونی چطور بود؟
شهین: این تلخترین بخش تجربه من است. بارها دختران و پسران ۱۴ یا ۱۵ سالهای را دیدم که با شیوههای مختلف فریب داده شده بودند؛ برخی به خاطر مشکلات خانوادگی، برخی به بهانه اشتغال در اروپا، و برخی با هیجانات نوجوانی. وقتی کودکی وارد مقر میشود، به دلیل نداشتن تحلیل منطقی، خیلی سریعتر تحت فرآیند شستشوی مغزی قرار میگیرد. آنها حتی نمیدانستند سلاحی که دستشان دادهاند برای چیست، اما مجبور بودند در مسیرهایی خطرناک قرار بگیرند.
بیتاوان: نقطه عطف شما برای تصمیم به جدایی چه بود؟ چه اتفاقی باعث شد بخواهید برگردید؟
شهین: مرگ یکی از دختران کمسنوسال تحت فرماندهیام که در یک درگیری بیحاصل کشته شد. وقتی دیدم مسئولان ارشد چگونه خیلی راحت از کنار این قربانی شدن گذشتند و فقط آن را یک «شهادت حماسی برای تشکیلات» نامیدند، درونم شکست. فهمیدم جان انسانها برای آنها فقط عددی برای آمار تبلیغاتی است. از آن لحظه تمام آموزشها و شعارها در ذهنم رنگ باخت و ظرف چند ماه نقشه خروج را طراحی کردم.
بیتاوان: فرآیند جدایی چطور بود؟ آیا خروج از چنین تشکیلاتی راحت است؟
شهین: به هیچ وجه. بزرگترین ترس، ترس از دستگیری و مجازات درونگروهی است. آنها همواره ترسی کاذب از «بازگشت به ایران» در دل اعضا میکارند؛ میگویند اگر برگردید شکنجه و اعدام میشوید. من با به جان خریدن تمام خطرات، در یک ماموریت منطقهای موفق به فرار شدم. بعد از بازگشت متوجه شدم تمام آن حرفها ترسافکنیِ تشکیلات برای نگه داشتن ما بود.
بیتاوان: پیام شما برای جوانان و به خصوص دخترانی که ممکن است تحت تاثیر تبلیغات فضاهای مجازی این گروهها قرار گیرند چیست؟
شهین: از دور به این شعارها نگاه نکنید. واقعیتِ زندگی در مقرها، فدا کردن زندگی، آینده، خانواده و سلامت روان برای اهداف سیاسی گروههایی است که هیچ پاسخی برای آینده مردم کرد ندارند. زندگی واقعی و مبارزه برای آگاهی، در تحصیل، آگاهیبخشی و حضور در جامعه است، نه در سنگرهای تاریک و انزوا.



