یادداشت روز

آیا صلح کردی در ترکیه و سوریه مقدمه فعال‌تر‌شدن پژاک علیه ایران است؟

بی‌تاوان: روندی که از دعوت مشروط دولت باغچلی برای آغاز گفت‌وگو با عبدالله اوجالان آغاز شد و اکنون به انحلال رسمی پ.ک.ک، تصویب سازوکارهای حقوقی برای خلع سلاح و ادغام اعضای آن در ترکیه و انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) و ادغام آنها در ساختار دولت دمشق رسیده، در نگاه نخست باید یک خبر خوب برای امنیت منطقه باشد. اما یک پرسش راهبردی در پس این تحولات وجود دارد که برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد: سرنوشت نیروهای مسلح، فرماندهان و کادرهایی که در فرآیند جدید جایگاهی پیدا نمی‌کنند چیست؟

دکتر احسان موحدیان، کارشناس مسائل منطقه
روندی که از دعوت مشروط دولت باغچلی برای آغاز گفت‌وگو با عبدالله اوجالان آغاز شد و اکنون به انحلال رسمی پ.ک.ک، تصویب سازوکارهای حقوقی برای خلع سلاح و ادغام اعضای آن در ترکیه و انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) و ادغام آنها در ساختار دولت دمشق رسیده، در نگاه نخست باید یک خبر خوب برای امنیت منطقه باشد. اما یک پرسش راهبردی در پس این تحولات وجود دارد که برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد: سرنوشت نیروهای مسلح، فرماندهان و کادرهایی که در فرآیند جدید جایگاهی پیدا نمی‌کنند چیست؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که همزمان با پایان تدریجی جنگ پ.ک.ک با ترکیه و پایان فعالیت ساختار مستقل نظامی قسد در سوریه، گزارش‌هایی درباره تلاش آمریکا و اسرائیل برای استفاده از گروه‌های کردی و به خصوص پژاک علیه جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است.

در چنین شرایطی، یک سناریوی قابل بررسی این است که بخشی از ظرفیت انسانی و نظامی آزادشده از شبکه‌های نظامی کردی ترکیه و سوریه، به‌جای بازگشت به زندگی غیرنظامی، در نهایت به جبهه مقابله با ایران منتقل شود و در ساختار پژاک یا شبکه‌ای گسترده‌تر از گروه‌های کردی مخالف جمهوری اسلامی ادغام شود.

این سناریو هنوز به یک واقعیت میدانی مبدل نشده، اما مجموعه تحولات سیاسی، امنیتی و سازمانی منطقه نشان می‌دهد که نباید آن را صرفاً یک گمانه‌زنی دور از ذهن تلقی کرد. با دعوت اخیر ترامپ از مردم ایران برای به اصطلاح قیام و جنگ با نظام پس از ناکامی های نظامی او، نباید هیچ گزینه ای را برای بی ثباتی کشور از نظر دور داشت.

نقطه آغاز؛ دعوت مشروط ترکیه به صلح
یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر راهبرد ترکیه در برابر گروه های شبه نظامی کرد، دعوت دولت باغچلی، رهبر حزب تندرو و راستگرای حرکت ملی و پدر معنوی دولت اردوغان، برای آغاز روند جدید صلح با عبدالله اوجالان بود. اهمیت این تحول فقط در محتوای آن نبود؛ بلکه در این واقعیت بود که باغچلی برای دهه‌ها در زمره سخت‌ترین مخالفان پ.ک.ک و هرگونه مصالحه با این سازمان قرار داشت.

پس از این دعوت، گفت‌وگوها در سطوح مختلف ادامه یافت و عبدالله اوجالان در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ خواستار انحلال پ.ک.ک و پایان مبارزه مسلحانه شد. پ.ک.ک نیز در مه ۲۰۲۵ اعلام کرد که ساختار سازمانی خود را منحل و مبارزه مسلحانه را پایان می‌دهد.

این روند در سال ۲۰۲۶ وارد مرحله حقوقی شد. پارلمان ترکیه در ۱۰ اوت ۲۰۲۶ قانونی را تصویب کرد که برای خلع سلاح پ.ک.ک و ادغام اجتماعی اعضای آن چارچوب قانونی ایجاد می‌کند. این قانون با ۴۶۸ رأی موافق تصویب شد و از حمایت حزب عدالت و توسعه، حزب حرکت ملی و حزب برابری و دموکراسی خلق ها برخوردار بود.

این تحول را نمی‌توان کوچک شمرد. در واقع، ترکیه برای نخستین بار پس از چهار دهه در حال تبدیل یک مسئله عمدتاً نظامی به یک پرونده حقوقی و سیاسی است تا کردها در این کشور مطالبات خود را در چارچوب نظم سیاسی موجود پیگیری کنند.

اما در همین‌جا یک پرسش اساسی پدیدار می‌شود؟ آیا همه نیروهای وابسته به شبکه نظامی پ.ک.ک می‌توانند در این فرآیند ادغام شوند؟ پاسخ منفی است. در قانون جدید ترکیه برای اعضایی که مرتکب برخی جرایم سنگین شده‌اند محدودیت‌هایی در نظر گرفته است. این روند فقط افرادی که تابعیت ترکیه را دارند در برمی گیرد و همچنین اجرای برخی بخش‌های قانون منوط به تأیید کامل انحلال و خلع سلاح پ.ک.ک است. رجب طیب اردوغان نیز در ۱۸ اوت این قانون را امضا کرد و سازوکار نظارت بر خلع سلاح را به شورای امنیت ملی و کمیته‌ای ویژه سپرد.

در نتیجه، هنوز چند مسئله حل نشده باقی می‌ماند: نخست، تکلیف اعضایی که دارای پرونده‌های سنگین امنیتی هستند؛ دوم، سرنوشت نیروهایی که تابعیت ترکیه ندارند؛ سوم، وضعیت نیروهایی که سال‌ها در عراق و سوریه فعالیت کرده‌اند؛ چهارم، سرنوشت  فرماندهان و متخصصان نظامی؛ و پنجم، سرنوشت کسانی که اصولاً حاضر به پذیرش زندگی غیرنظامی نیستند.

این نقطه‌ عطفی است که باعث می شود«انحلال پ.ک.ک» به‌جای پایان کامل کار یک شبکه شبه نظامی با سوابق تروریستی، به نقطه آغاز بازآرایی آن برای مقابله با اهدافی تازه و صادرات تروریسم به دیگر کشورها منجر شود. زیرا خطرناک ترین و عالی رتبه ترین نیروهای پ.ک.ک و اعضایی که تابعیت ترکیه را ندارند در این روند ادغام با جامعه ترکیه جایگاهی نخواهند داشت و بدیهی است که برای آنها هدف گذاری های تازه ای خواهد شد.

 سوریه؛ حلقه دوم زنجیره
تحولات سوریه اهمیت این مسئله را دوچندان کرده است. نیروهای کردی قسد سوریه طی سال‌های گذشته مهم‌ترین شریک زمینی آمریکا در جنگ داخلی سوریه بودند. آنها در عمل یک ساختار نظامی قدرتمند در شمال و شرق سوریه ایجاد کرده و روابط بسیار نزدیکی با ایالات متحده داشتند.

اما این وضعیت اکنون پایان یافته است. در ۲۵ اوت ۲۰۲۶، نیروهای قسد رسماً به‌عنوان یک نیروی نظامی مستقل منحل شدند و اعضای آن در ارتش سوریه ادغام شدند. این تحول را می توان پایان موجودیت نظامی مستقل  قسد توصیف کرد. ترکیه هم از انحلال  قسد استقبال کرده و آن را گامی برای تقویت وحدت سوریه دانسته است. آنکارا سال‌ها  قسد را به دلیل ارتباطاتش با پ.ک.ک تهدیدی امنیتی تلقی می‌کرد و علیه آن در سوریه عملیات نظامی متعددی را انجام داده است.

بنابراین اکنون یک تحول تاریخی در حال وقوع است. در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه، ساختار مسلح مستقل پ.ک.ک در ترکیه و ساختار مسلح مستقل قسد در سوریه هر دو در مسیر انحلال یا ادغام قرار گرفته‌اند.

این رویداد از نظر امنیتی یک پرسش جدید ایجاد می‌کند: اگر جبهه ترکیه بر روی گروه های شبه نظامی کرد بسته شده و جبهه سوریه نیز در حال بسته‌شدن است، ظرفیت نظامی و انسانی باقی‌مانده این شبکه‌ها به کجا منتقل می‌شود؟

استثنای پژاک
مرکز ژئوپلیتیک استانبول در مقاله‌ای با عنوان قابل تامل «Too Useful Against Iran to Disarm? The PJAK Exception» استدلال می‌کند که پ.ک.ک در ترکیه منحل شده و قسد در سوریه ساختار نظامی مستقل خود را از دست داده، اما پژاک همچنان مسلح باقی مانده است. این مرکز صراحتاً این پرسش را مطرح می‌کند که چرا ممکن است پژاک در روند جدید یک «استثنا» برای مقابله با ایران باشد.

استدلال اصلی در این مقاله آن است که جبهه ترکیه و سوریه برای شبکه پ.ک.ک کارکرد گذشته را از دست داده‌اند، در حالی که جبهه ایران هنوز می‌تواند از منظر راهبردی اهمیت داشته باشد. اگر یک سازمان مسلح پس از انحلال سازمان مادر همچنان به فعالیت خود ادامه دهد، باید علت این تفاوت را جست‌وجو کرد. پژاک در این چارچوب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

چرا پژاک برای قسد و پ.ک. ک اهمیت دارد؟
پژاک، سازمانی است که از سال‌ها پیش در مناطق مرزی ایران و عراق فعالیت داشته و در ادبیات امنیتی ایران به‌عنوان یکی از گروه‌های مسلح کرد مخالف جمهوری اسلامی شناخته می‌شود.

اهمیت پژاک صرفاً به توان نظامی فعلی آن محدود نیست. این گروه در جغرافیایی فعالیت می‌کند که سه ویژگی مهم دارد: مرزهای کوهستانی ایران و عراق، عمق استراتژیک در اقلیم کردستان عراق و پیوندهای تاریخی و اجتماعی میان جوامع کردنشین منطقه.

این ویژگی‌ها به یک گروه کوچک اجازه می‌دهد در صورت برخورداری از پشتیبانی اطلاعاتی، مالی و لجستیکی، هزینه امنیتی قابل توجهی برای دولت مرکزی ایجاد کند. اما مسئله جدید این است که پژاک با توجه به تحولات اخیر در ترکیه و سوریه می‌تواند از یک سازمان محدود به هسته شکل دهنده به یک شبکه بزرگ‌تر تبدیل شود.زیرا از نگاه پژاک برای تغییر موازنه نظامی در جبهه ایران، الزاماً انتقال هزاران جنگجو ضروری نیست. انتقال تعداد محدودی از فرماندهان، مربیان، متخصصان اطلاعاتی و نیروهای دارای تجربه جنگی قسد و پ.ک.ک می‌تواند توان یک سازمان مسلح کوچک را به‌طور محسوسی افزایش دهد.

حتی اگر بخش عمده نیروهای سابق قسد در ارتش سوریه ادغام شوند. این موضوع لزوماً به این معنا نیست که تمام تجربه نظامی آنان نیز به بایگانی تاریخ می پیوندد. یک فرمانده بومی قسد می‌تواند در ساختار جدید سوریه ادغام شود؛ اما یک نیروی غیر بومی قسد، یک متخصص عملیات ویژه یا یک کادر ایدئولوژیک ممکن است مسیر دیگری انتخاب کند. این امر در مورد نیروهای پ.کک نیز مصداق دارد.

در نتیجه، سناریوی بسیار محتمل، انتقال شبکه‌ای از افراد متخصص و باتجربه گروه های شبه نظامی کرد ترکیه و سوریه به مرزهای ایران برای همکاری تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران است؛ به خصوص که برخی نیروهای قسد و پ.ک.ک با هم ارتباطاتی دارند. اگر بخشی از نیروهای دارای تابعیت ایرانی یا سابقه فعالیت در مناطق کردنشین ایران در میان این افراد وجود داشته باشد، احتمال پیوند آنها با پژاک یا گروه‌های مشابه جدی تر خواهد بود.

احتمال یارگیری پژاک از غیرکردها
مرکز ژئوپلیتیک استانبول تصریح کرده چالش آینده علیه تهران نیز لزوماً در مناطق کُردنشین باقی نخواهد ماند. زیرا جمعیت آذری ایران نیز یک عامل سیاسی و جغرافیایی مهم دیگر، به‌ویژه در شمال‌غرب ایران بوده و اگر چه جنبش‌های جدایی طلب کُرد و آذری سابقه‌ای طولانی از تنش و روایت‌های ارضی متعارض دارند و همین امر شکل‌گیری یک اتحاد پایدار میان آنها را دشوار می‌کند؛ اما بحران های منجر به تضعیف دولت‌ها اغلب موجب شکل‌گیری ائتلاف‌های تاکتیکی میان نیروهایی می‌شوند که درباره آینده اختلافات عمیق دارند.

لذا در شرایطی که بحران در ایران به اندازه کافی شدید باشد، بخش‌هایی از معارضان آذری/ترک، جنبش‌های کُردی و دیگر جریان‌های مخالف دولت ممکن است حول هدف فوری تضعیف کنترل تهران با یکدیگر همکاری کنند. یک چالش هم‌زمان که غرب و شمال‌غرب ایران را دربر گیرد، می‌تواند برای امنیت کشور بسیار جدی‌تر از یک شورش محدود و منفرد پژاک باشد. لذا پژاک می‌تواند به یکی از اجزای چنین جبهه گسترده‌تری تبدیل شود و حتی بالقوه نقش یک سازمان‌دهنده مهم نظامی را ایفا کند.

باید توجه داشت که پیش از این در ناآرامی های دی ماه و اعتراضات پس از درگذشت مهسا امینی نیز چنین تحولاتی در غرب و شمال کشور رخ داده بود و لذا احتمال تکرار این سناریو را نباید از نظر دورداشت که نیروهای پان ترک و پان کرد علیرغم همه اختلافات به همکاری تاکتیکی بر ضد جمهوری اسلامی ایران روی آورند.

جغرافیای مسئله کردی در حال حرکت به شرق است
از این منظر تحلیل دیگری که در اوت ۲۰۲۶ منتشر شده، حتی صریح‌تر است. نشریه برخط Kurdish Policy Analysis در مقاله‌ای با عنوان «As Turkey ends one Kurdish war, Iran opens another front» استدلال می‌کند که انحلال پ.ک.ک در ترکیه، بازسازی ساختار نیروهای کردی سوریه و ظهور جبهه کردی در ایران را نباید سه تحول جداگانه دانست.

نویسنده معتقد است مرکز ثقل مسئله کردی ممکن است از ترکیه و سوریه به سمت ایران حرکت کند.

این تحلیل یک چشم انداز مهم را مطرح می‌کند: ممکن است در همان زمانی که ترکیه در حال پایان دادن به جنگ چند دهه‌ای خود با پ.ک.ک است، فعالیت مسلحانه کردی علیه ایران افزایش پیدا کند. در این صورت، مسئله کردی از نظر جغرافیایی حل نشده؛ بلکه از یک کشور به کشور دیگر منتقل شده است.

نویسنده این تحلیل سپس پرسشی بنیادین را مطرح کرده است: اگر ایران به میدان اصلی پیشبرد اقدامات مسلحانه گروه های کُردی تبدیل شود، آنکارا با انتخاب دشواری مواجه خواهد شد: آیا ترکیه باید به‌طور ضمنی از فشار کُردها بر ایران استقبال کند، زیرا این فشار یک رقیب راهبردی را تضعیف می‌کند، یا با آن مخالفت کند، زیرا موفقیت یک جنبش کُردی در ایران می‌تواند در نهایت فشارهای سیاسی و امنیتی را در داخل ترکیه ایجاد کند؟ برای این پرسش هنوز پاسخ مشخصی وجود ندارد و باید دید اردوغان در لحظه آغاز احتمالی چنین بحرانی چه تصمیمی خواهد گرفت.

تضعیف دولت ایران می‌تواند برای جنبش‌های کُرد فرصت‌هایی ایجاد کند، اما همین فرصت‌ها می‌توانند بی‌ثباتی‌ای ایجاد کنند که ترکیه یا اقلیم کردستان به‌سادگی قادر به مهار آن نباشند. یک گزینه موجود برای ترکیه که تضعیف کنترل شده ایران و در عین حال جلوگیری از تشدید تهدید کردی علیه آنکارا را ممکن کند، ایجاد منطقه حائل در برخی مناطق آذری نشین و کردنشین غرب و شمال غرب ایران است. باید توجه داشت که ترکیه این اقدام را در سوریه و عراق از طریق نیروهای نظامی خود به اجرا گذاشته و در جریان دو جنگ قبلی آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران نیز برخی رسانه های قوم گرا و پان ترک این ایده را مطرح کردند که آشوب های دی ماه و جنگ های مذکور دولت مرکزی ایران را تضعیف و گروه های کرد مسلح را تقویت کرده و دولت ترکیه حق دارد برای حفظ امنیت خود در داخل خاک ایران و در مناطق کردنشین و آذری نشین مرزی حضور یابد و یک منطقه حائل ایجاد کند.

بدیهی است که نباید چنین احتمالی را از نظر دور داشت که در صورت آغاز جنگی تازه علیه ایران و فشار آمریکا بر ترکیه برای همراهی، اردوغان این گزینه را مدنظر قرار دهد. بنابراین ضروری است از هم اکنون هشدارهای لازم به ترکیه در این زمینه از سوی مقامات ایران داده شود و برای مقابله با هرگونه شیطنت احتمالی در غرب کشور برنامه ریزی های لازم انجام شود.

چرا آمریکا به چنین تغییری علاقه‌مند است؟
البته برای اثبات وجود یک توافق محرمانه میان آمریکا و ترکیه درباره استفاده از نیروهای کردی علیه ایران، اطلاعات دقیقی در دست نیست. اما این به معنای آن نیست که چنین سناریویی از منظر ژئوپلیتیکی فاقد منطق است.

آمریکا در سال‌های گذشته از نیروهای کردی سوریه برای تحقق اهداف مشخص امنیتی استفاده کرده است. این همکاری نشان داد که واشنگتن در صورت وجود یک تهدید مشترک می‌تواند با نیروهای کردی همکاری کند.

در مقابل، ایران برای آمریکا یک دشمن راهبردی است. بنابراین اگر بخشی از نیروهای کرد مسلح پس از انحلال پ.ک.ک و قسد در اختیار هیچ ساختار دولتی قرار نگیرند و در عین حال حاضر به کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه نباشند، برای برخی محافل آمریکایی این پرسش مطرح خواهد شد که آیا می‌توان از این ظرفیت برای فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کرد یا خیر.

اسرائیل و آمریکا پیش از این هم روی ظرفیت بسیج گروه‌های کردی ایران حساب کرده بودند، اما ارزیابی آنان درباره میزان حمایت اجتماعی از کردهای ایران و توانایی این گروه‌های مسلح برای ایجاد تغییر در داخل ایران با واقعیت فاصله داشت.

این تجربه بسیار مهم است. زیرا نشان می‌دهد که حتی اگر یک قدرت خارجی بخواهد از نیروهای شبه نظامی کرد علیه ایران استفاده کند، میان «بهره گیری از یک گروه مسلح» و «توانایی ایجاد یک جبهه مؤثر در داخل ایران» فاصله زیادی وجود دارد. منطقی آن است که آمریکا و اسراییل برای حل این مشکل علاقمند به استفاده از ظرفیت برخی نیروهای قسد و پ.ک.ک بوده و آنها را به سمت مرزهای ایران گسیل کنند.

برخی محافل تحلیلی غربی نیز درباره احتمال انتقال بخشی از ظرفیت انسانی و سازمانی پ.ک.ک به جبهه‌های کردی مخالف ایران هشدار داده‌اند. این نگرانی پس از روند انحلال و خلع سلاح پ.ک.ک اهمیت بیشتری یافته است. برای نمونه، در یک تحلیل منتشرشده در ژوئیه ۲۰۲۶، شبکه الحره وابسته به آمریکا گزارش کرد که تهران نگران است برخی اعضای پ.ک.ک که با خلع سلاح مخالفت می‌کنند، به گروه‌های کردی مخالف جمهوری اسلامی بپیوندند. چنین سناریویی می‌تواند موجب انتقال بخشی از تجربه، شبکه‌های ارتباطی و ظرفیت عملیاتی نیروهای سابق پ.ک.ک به محیط امنیتی ایران شود.

این نگرانی با سابقه ارتباط ساختاری پ.ک.ک و پژاک نیز قابل فهم است. واشنگتن اینستیتوت در تحلیل‌های پیشین خود، پژاک را شاخه ایرانی شبکه پ.ک.ک معرفی کرده و بر استقرار این گروه در منطقه قندیل تأکید کرده است. از این منظر، پایان منازعه مسلحانه پ.ک.ک با ترکیه لزوماً به معنای از میان رفتن تمامی ظرفیت‌های نظامی و سازمانی مرتبط با این شبکه در منطقه نیست؛ بلکه یکی از پرسش‌های مهم، سرنوشت نیروها و کادرهایی است که با روند خلع سلاح مخالفت کنند و امکان انتقال آنها به سایر عرصه‌های منازعه، از جمله محیط امنیتی ایران، وجود داشته باشد.

ترکیه با چه شروطی با آمریکا همکاری خواهد کرد؟
این بخش از سناریو پیچیده‌ترین قسمت ماجراست. ترکیه دهه‌ها با پ.ک.ک جنگیده و  قسد را نیز به دلیل ارتباط با پ.ک.ک تهدیدی برای امنیت ملی خود و دولت وابسته به خود در سوریه می‌داند. بنابراین تصور اینکه آنکارا به‌سادگی با استفاده آمریکا از پژاک علیه ایران موافقت کند، ساده‌انگارانه است.

اما وضعیت در صورت تغییر محاسبات راهبردی متفاوت خواهد بود. ترکیه اکنون در حال نزدیک‌شدن به پایان درگیری با پ.ک.ک است و همزمان از انحلال قسد و ادغام آن در دولت سوریه استقبال کرده است.

اگر آنکارا به این نتیجه برسد که:

۱. تهدید کردی در داخل ترکیه مهار شده؛

۲. ساختار مستقل کردی در سوریه از بین رفته؛

۳. شبکه‌های کردی در عراق تحت کنترل نسبی قرار دارند؛

۴. و فعالیت محدود گروه‌های کردی علیه ایران می‌تواند فشار بر تهران و تضعیف آن را تشدید کند،

آنگاه ممکن است مخالفت ترکیه با همه اشکال فعالیت کردی در منطقه به اندازه گذشته مطلق نباشد. در واقع، پایان جنگ ترکیه با پ.ک.ک می‌تواند فضای جدیدی برای بازتعریف منافع ترکیه ایجاد کند.

مشکل روند صلح در ترکیه؛ نبود اجماع ملی
یکی دیگر از نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که روند کنونی صلح کردی در ترکیه بیش از آنکه حاصل یک اجماع ملی گسترده باشد، محصول همکاری دولت اردوغان، حزب حرکت ملی و حزب برابری و دمکراسی خلق‌ها است. این همکاری از نظر سیاسی بسیار مهم است، اما تثبیت روند صلح را تضمین نمی کند.

احزاب ملی‌گرای ترک، از جمله جریان‌های نزدیک به حزب افراطی و ضدمهاجرت ظفر و سایر نیروهای ترک‌گرا، نسبت به اعطای امتیازات احتمالی به کردها حساس هستند.

از سوی دیگر، در میان کردها نیز این نگرانی وجود دارد که انحلال پ.ک.ک بدون اصلاحات سیاسی و فرهنگی گسترده، به حل واقعی مسئله کردی منجر نشود و کردها را از حقوقشان در جامعه ترکیه محروم کند. علاوه بر این، مشخص نیست آیا علاوه بر برخی نخبگان، مردم عادی و نهادهای مدنی ترکیه برای چنین تحولی آمادگی دارند یا خیر.

در قانون مربوط به روند صلح در ترکیه نیز تأکید شده که این قانون اگرچه مسئله خلع سلاح و ادغام اعضای سابق پ.ک.ک را هدف قرار می‌دهد، اما نسبت به مطالبات گسترده‌تر سیاسی و فرهنگی کردها بی توجه است. بنابراین روند صلح همچنان شکننده است.

در صورت شکست روند صلح، ترکیه ممکن است دوباره با آغاز فعالیت‌های مسلحانه کردها مواجه شود. اما اگر روند صلح موفق شود، مسئله دیگری ایجاد می‌شود: سرنوشت نیروهایی که از فرآیند صلح کنار گذاشته شده‌اند.

از این منظر، هر دو سناریو برای ایران اهمیت داشته دارد. در سناریوی شکست، شبکه پ.ک.ک ممکن است دوباره فعال شود و بخشی از نیروهای آن در مناطق مختلف منطقه پراکنده شوند. در صورت موفقیت نیز، نیروهای خارج از فرآیند ادغام ممکن است به دنبال میدان جدیدی برای فعالیت باشند.

به همین دلیل، برای ایران مسئله اصلی نه صرفاً موفقیت یا شکست روند صلح ترکیه، بلکه نوع مدیریت نیروی انسانی و نظامی آزادشده بر مبنای این روند است.

 آیا باید منتظر «پژاک بزرگ‌تر» بود؟
احتمال شکل‌گیری چنین وضعیتی را نمی‌توان رد کرد، اما باید درباره ابعاد آن واقع‌بین بود. پژاک به‌تنهایی قادر نیست معادلات امنیتی ایران را تغییر دهد. حتی اگر تعدادی از نیروهای باتجربه پ.ک.ک یا قسد به آن بپیوندند، تبدیل این گروه به یک نیروی مؤثر در داخل ایران نیازمند چند شرط دیگر است: پشتیبانی لجستیکی؛ شبکه اطلاعاتی؛ منابع مالی؛ پایگاه امن؛ توان جذب نیروی جدید؛ و مهم‌تر از همه، پشتیبانی اجتماعی در داخل ایران که در حال حاضر وجود ندارد.

به همین دلیل، اگر سناریوی صلح کردی در ترکیه و سوریه به طور کامل تحقق یابد، آنچه محتمل‌تر است، شکل‌گیری یک شبکه چندلایه علیه ایران خواهد بود که در آن پژاک به‌عنوان هسته مسلح؛ گروه‌های سیاسی کرد مخالف ایرانی به‌عنوان پوشش سیاسی؛ شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ای برای جذب حمایت؛ عناصر سابق پ.ک.ک و قسد برای انتقال تجربه و اقلیم کردستان عراق به‌عنوان فضای تنفس جغرافیایی و لجستیکی به کار گرفته می شوند و و حمایت اطلاعاتی یا مالی خارجی به خصوص توسط آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای عربی و اروپایی نیز به کمک این شبکه خواهد آمد.

بنابراین ایران باید به جای تمرکز صرف بر پژاک، بازآرایی کل شبکه شبه نظامی کردی در منطقه پس از انحلال پ.ک.ک و قسد را رصد کند.

به‌خصوص باید مشخص شود کدام فرماندهان، مربیان، نیروهای اطلاعاتی و عناصر خارجی حاضر در ساختارهای سابق پ.ک.ک و  قسد از روند ادغام خارج می‌شوند؛ مقصد آنان چیست؛ چه ارتباطی با پژاک برقرار می‌کنند؛ چه شبکه‌هایی در اقلیم کردستان عراق امکان پشتیبانی از آنان را دارند؛ و آیا آمریکا یا دیگر بازیگران خارجی درصدد حفظ این ظرفیت به‌عنوان یک گزینه جنگی در آینده هستند یا خیر.

مهم‌ترین تحول سال ۲۰۲۶ در ارتباط با کردها این نیست که پ.ک.ک منحل خواهد شد. مسئله مهم‌تر این است که پس از انحلال احتمالی پ.ک.ک، چه کسی میراث انسانی، نظامی و اطلاعاتی آن را در اختیار خواهد گرفت؟

اگر پاسخ این پرسش، در بخشی از موارد اساسی، پژاک باشد، آن‌گاه ممکن است پایان جنگ پ.ک.ک با ترکیه، برخلاف تصور اولیه، پایان مسئله امنیتی کردی در منطقه نباشد؛ بلکه آغاز مرحله‌ای باشد که در آن ایران به مهم‌ترین میدان بالقوه فعالیت شبکه‌های شبه نظامی و تروریستی کردی و حامیان آنها (آمریکا، ترکیه، اسرائیل و برخی بازیگران منطقه‌ای دیگر) تبدیل شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا