پایان سراب هژمونی؛ چرا تکیه بر تغییرات سیاست آمریکا برای کردها خطای استراتژیک است؟

بیتاوان – بررسی واقعبینانه روندهای جاری در واشنگتن گواه آن است که نظم متکی بر هژمونی نظامی و شعارهای هنجاری آمریکا به نقطه فرسایش تاریخی رسیده است. خستگی عمیق افکار عمومی آمریکا از «جنگهای اختیاری و بیپایان»، فرسایش زیرساختهای نظامی در منطقه و ناتوانی در بازسازی پایگاهها مگر به بهای تحمیل هزینه بر دیگران، تصویر روشنی از محدودیتهای ژئوپلیتیک امروز ایالات متحده ارائه میدهد. همزمان، قدرت نرم و ادعاهای سنتی در باب دموکراسی و حقوق بشر جای خود را به نوعی سوداگری مالی دادهاند؛ چرخشی که انسانها و جوامع محلی را صرفاً به متغیرهایی در معادلات درآمدزایی و رانتهای تسلیحاتی تقلیل داده است.
در چنین فضایی، انتقال قدرت از ساختارهای حاکمیتی نهادینهشده به حلقههای وفاداری فردی، غیرقابلپیشبینی بودن سیاست خارجی آمریکا را دوچندان کرده است. نزاع میان رویکردهای سختگیرانه امنیتی و مدلهای مبتنی بر مصالحه و معامله تجاری—نظیر تفکرات چهرههای اقتصادی نزدیک به کانونهای قدرت—نشان میدهد که آینده روابط منطقهای بر پایه اصول پایدار بنا نخواهد شد، بلکه به صلاحدید منافع شخصی و سوداگرانه تغییر جهت میدهد. علاوه بر این، هژمونی احزاب سنتی جای خود را به گرایشهای افراطی چپ و راست داده است؛ جریانهایی که در عین تقابل ظاهری، در انزواطلبی و اولویتبخشی مطلق به مسائل داخلی اشتراک نظر دارند و فضای تنفس منطقهای را به رقبایی نظیر چین واگذار میکنند.
در چنین مختصاتی، هرگونه توهم نسبت به امکان ساختن سرنوشت پایدار برای کردها بر مدار نوسانات سیاسی واشنگتن، تکرار یک خطای پرهزینه استراتژیک است. پیوند زدن امنیت، جامعه و آینده کردها به وعدههای گذرا و معاملاتی که در آن کرامت انسانی بیارزشترین متغیر است، تنها به قربانی شدن مردم در آتش رقابتهای نیابتی ختم میشود. پاسخ بنیادین به این چالش، نه در دلالی سیاسی و تکیه بر باد موافق بیگانگان، بلکه در پایان دادن به چرخههای خشونت، تقویت همگرایی واقعی و پاسداری از حق حیات و کرامت انسانهای بیتاوان نهفته است.



