قاب اوجالان و قاب خانوادههای مفقودان در پ.ک.ک و پژاک

بیتاوان ــ تصویری که از عبدالله اوجالان در کنار اعضای خانوادهاش منتشر شده، در ظاهر یک قاب خانوادگی است؛ اما در پس این تصویر، پرسشی سنگین و فراموشنشده وجود دارد؛ پرسشی که سالهاست هزاران خانواده با آن زندگی میکنند:
فرزندان ما چه شدند؟
امروز در شرایطی که پ.ک.ک پس از چند دهه فعالیت مسلحانه وارد مرحلهای تازه شده و موضوع انحلال، خلع سلاح و پایان ساختار مسلحانه آن در دستور کار قرار گرفته است، نگاهها عمدتاً متوجه رهبران، مذاکرات و آینده سیاسی این جریان است.
اما در حاشیه این تحولات، یک مسئله انسانی بزرگ نباید فراموش شود؛ سرنوشت هزاران دختر و پسری که در طول این سالها جذب پ.ک.ک و پژاک شدند و بسیاری از آنان دیگر هرگز به خانه بازنگشتند.
برای رهبران سیاسی، پایان یک سازمان میتواند با یک بیانیه، یک نشست یا یک تصمیم رسمی اعلام شود؛ اما برای خانوادهای که فرزندش سالهاست ناپدید شده، پایان زمانی معنا پیدا میکند که حقیقت را بداند.
قاب اوجالان و قاب خانوادههای مفقودان
شاید بتوان این دو قاب را در کنار یکدیگر قرار داد.
در یک قاب، عبدالله اوجالان در کنار اعضای خانواده خود نشسته است؛ خانوادهای که امکان دیدار، گفتگو و ثبت یک تصویر مشترک را دارد.
در قاب دیگر، خانوادههایی قرار دارند که سالهاست جای یک فرزند در میان آنها خالی است؛ مادرانی که هنوز نمیدانند فرزندشان کجا و چگونه جان باخته، پدرانی که هیچ نشانی از محل دفن فرزندشان ندارند و خانوادههایی که حتی از زنده یا مرده بودن عزیز خود اطلاع دقیقی ندارند.
اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد:
اگر قرار است پرونده پ.ک.ک و پژاک وارد فصل پایانی خود شود، پرونده این خانوادهها چه زمانی باز خواهد شد؟
سالها درباره اعضای این گروهها با عناوین مختلف سخن گفته شد؛ «کادر»، «مبارز»، «شهید» و عناوین دیگری که در ادبیات تشکیلاتی به کار میرفت. اما پشت هر عنوان، یک انسان وجود داشت؛ یک دختر یا پسر، یک فرزند، یک خواهر یا برادر و عضوی از یک خانواده.
با گذشت زمان، بسیاری از این نامها در میان روایتهای سیاسی و تبلیغاتی گم شدند.
اما برای خانوادهها، هیچ نامی گم نمیشود.
نسلی که در کوهستان جا ماند
یکی از ناگفتههای مهم چند دهه فعالیت پ.ک.ک و پژاک، سرنوشت نسلی از جوانان کرد است که سالهای جوانی خود را در ساختارهای تشکیلاتی این گروهها سپری کردند.
جوانانی که میتوانستند در کنار خانواده خود زندگی کنند، تحصیل کنند، شغل داشته باشند و آیندهای مستقل برای خود بسازند؛ اما بخشی از آنان وارد چرخهای شدند که پایان آن برای بسیاری، مرگ، مفقودی یا سالها دوری از خانواده بود.
اکنون که سخن از پایان یک دوره و آغاز مرحلهای جدید به میان آمده است، این پرسش نیز باید جدی مطرح شود:
چه کسی درباره سرنوشت این نسل پاسخ خواهد داد؟
چه تعداد از آنان کشته شدند؟
چه تعداد مفقود شدند؟
چه تعداد در مکانهایی نامعلوم دفن شدند؟
و چه تعداد خانواده هنوز در انتظار یک پاسخ روشن هستند؟
پاسخ به این پرسشها نباید قربانی ملاحظات سیاسی شود.
پایان سازمان، پایان مسئولیت نیست
اگر پ.ک.ک و پژاک وارد مرحلهای تازه شدهاند، این مرحله نباید تنها به آینده سیاسی و ساختار تشکیلاتی آنها محدود شود. بخشی از این گذار باید به گذشته اختصاص داشته باشد؛ گذشتهای که در آن هزاران خانواده هزینه سنگینی پرداخت کردهاند.
پایان یک سازمان مسلح نمیتواند به معنای پایان پرسش خانوادههایی باشد که هنوز از سرنوشت عزیزان خود بیخبرند.
اسامی، اسناد، اطلاعات و سرنوشت مفقودان باید روشن شود.
خانوادهها حق دارند بدانند فرزندشان کجا، چگونه و در چه شرایطی از دنیا رفته است؛ و اگر زنده است، سرنوشت او چیست.
این مطالبه نه متعلق به یک حزب است، نه یک جریان سیاسی و نه یک دولت.
این حق خانوادهها برای دانستن حقیقت است.
صلح بدون حقیقت، ناقص است
صلح تنها خاموش شدن سلاحها نیست.
صلح زمانی معنا پیدا میکند که مادری پس از سالها انتظار بداند بر سر فرزندش چه آمده است؛ پدری بتواند بر مزار فرزندش حاضر شود و خانوادهای مجبور نباشد تا پایان عمر با یک علامت سؤال زندگی کند.
ممکن است ساختارهای تشکیلاتی منحل شوند، سلاحها کنار گذاشته شوند و رهبران از آغاز فصل جدید سخن بگویند؛ اما خاطره هزاران خانواده را نمیتوان منحل کرد.
سازمانها تغییر میکنند، رهبران کنار میروند و ایدئولوژیها دستخوش تحول میشوند؛ اما رنج خانوادهای که فرزندش را از دست داده، با هیچ بیانیه سیاسی پایان نمییابد.
از همین رو، در کنار تمام بحثهای مربوط به پایان پ.ک.ک و پژاک، یک مطالبه انسانی باید همچنان پابرجا بماند:
سرنوشت مفقودان روشن شود.
زیرا اگر قرار است فصل چند دهه خشونت بسته شود، نباید کسانی که در این سالها ناپدید شدند، برای دومین بار قربانی شوند؛ یکبار با از دست دادن جان یا آینده خود و بار دیگر با فراموش شدن نام و سرنوشتشان.
قاب اوجالان در کنار خانوادهاش، هرچقدر هم که یک تصویر خانوادگی باشد، در برابر قاب هزاران خانواده مفقودان، یک پرسش تاریخی را زنده میکند:
چه کسی پاسخگوی فرزندانی است که رفتند و هرگز به خانه بازنگشتند؟


