«بگذارید ۱۰۰ نفر بمیرند تا فرزندانشان به ما بپیوندند!»؛ دکترین هولناک اوجالان برای تغذیه جنگ با خون مردم عادی

بی تاوان: برای هر جنبش سیاسی سالمی، حفظ جان شهروندان غیرنظامی خط قرمز محسوب میشود. اما چرا پکک در اواخر دهه ۱۹۷۰ و سراسر دهه ۱۹۸۰ عمداً درگیریها را به درون شهرها و روستاهای فقیرنشین میکشاند و از کشته شدن مردم عادی استقبال میکرد؟ کتاب «خون و عقیده» از زبان نزدیکترین یاران اولیه عبدالله اوجالان، راز این استراتژی ماکیاولیستی و ضدبشری را فاش میکند.
فرمول خونین اوجالان: تولید داغدیدگی برای سربازگیری!
در سال ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹، زمانی که پکک در مناطق هیلوان (Hilvan) و سیورک (Siverek) درگیریهای مسلحانه قبیلهای و محلی به راه انداخت، دهها نفر از روستاییان و مردم عادی در جریان این درگیریها و انتقامجوییهای متقابل کشته شدند. بسیاری از کادرها نگران تلفات سنگین مردم بیگناه بودند؛ اما اوجالان نگاه کاملاً متفاوتی داشت.
«صلاحالدین چلیک»، مهندس فارغالتحصیل دانشگاه حاجتتپه که از سال ۱۹۷۶ با اوجالان همراه شد، دیدگاه رهبر پکک را چنین روایت میکند:
«پس از حمله ما به جلال بوجاک، درگیریهای بزرگی شکل گرفت و انسانهای بسیاری کشته شدند. اما آپو (اوجالان) معتقد بود که اگر جنگ بزرگی دربگیرد، حمایت از پکک بیشتر میشود! به گفته آپو، حتی اگر ۱۰۰ نفر از مردم در این میان بمیرند، باز هم خوب است، چون فرزندان آنها (برای گرفتن انتقام) طرفدار پکک خواهند شد!»
وقتی اوجالان در شب کودتا همه را رها کرد و گریخت:
نکته قابل تأمل در این استراتژی خونین این است که خودِ اوجالان هرگز حاضر نبود کمترین خطری را به جان بخرد. در ماه مه ۱۹۷۹، به محض دستگیری یکی از اعضای کمیته مرکزی (شاهین دونمز)، اوجالان وحشتزده شد و در ژوئیه ۱۹۷۹ (بیش از یک سال پیش از کودتای نظامی سپتامبر ۱۹۸۰ ترکیه) به صورت مخفیانه و بدون اطلاع اکثریت اعضای حزب، از مرز عبور کرد و به سوریه گریخت!
سازماندهی پکک به قدری آشفته و رهاشده بود که بسیاری از اعضا و جوانان فریبخورده در داخل ترکیه تا یک سال بعد (سال ۱۹۸۰) حتی خبر نداشتند که رهبرشان ماهها پیش کشور را ترک کرده و در امن و امان در دمشق و بیروت نشسته است! در نتیجه، پس از کودتای ۱۹۸۰، بیش از هزار نفر از جوانان هوادار پکک دستگیر و روانه زندانهای مخوف شدند، در حالی که اوجالان فرار زودهنگام خود را یک «نبوغ سیاسی» مینامید!
نتیجهگیری:
در منطق سرکرده پکک، روستاییان فقیر و جوانان بیتاوان تنها «سوخت ماشین جنگ» بودند؛ انسانهایی که باید کشته میشدند تا از دلِ داغدیدگی و خشم خانوادههایشان، سربازان جدیدی برای حفظ قدرت رهبر متولد شوند.



