جنازهای که هرگز بازنگشت؛ روایت تلخ خانواده «سروه خانی» و پرسشهایی که پژاک پاسخی برای آن ندارد

انجمن بیتاوان:یکی از تلخترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین ابعاد فعالیت گروهکهای مسلح تجزیهطلب کردی، سرنوشت نامعلوم اعضایی است که پس از جذب و اعزام به میدانهای درگیری، دیگر هیچ اثری از آنان به خانوادههایشان بازنمیگردد. در بسیاری از این پروندهها، نه امکان ملاقات وجود دارد، نه اطلاع دقیقی از زمان و محل کشته شدن و نه حتی پیکری برای خاکسپاری.
پرونده «سروه خانی» یکی از همین نمونههاست؛ دختری اهل دیواندره که بنا بر اطلاعات منتشرشده از سوی رسانههای مرتبط با این پرونده، در سنین جوانی جذب پژاک شد و چند سال بعد این گروه مدعی شد که وی در درگیریهای شمال عراق و جنوب ترکیه کشته شده است. با این حال، تاکنون هیچ توضیح شفافی درباره محل دفن یا سرنوشت پیکر او ارائه نشده است.
جذب با فریب؛ آغاز یک تراژدی خانوادگی
برادر سروه خانی در گفتوگو با رسانه منتشرکننده گزارش مدعی است که خواهرش از طریق یکی از بستگان نزدیک و با وعدهها و تبلیغات گروهک پژاک از خانواده جدا شد؛ دختری که پیش از آن زندگی سادهای در کنار خانواده و فعالیت در امور کشاورزی داشت و هیچ سابقه فعالیت سیاسی یا نظامی نداشت. پس از ناپدید شدن سروه، خانواده برای مدتها هیچ اطلاعی از محل حضور او نداشتند و تلاشهای آنان نیز نتیجهای در بر نداشت.
محرومیت خانواده از حق ملاقات
آنچه این پرونده را تلختر میکند، روایت خانواده از تلاش برای دیدار با دخترشان است. به گفته برادر سروه، مادر خانواده حتی با سفر به اقلیم کردستان عراق نیز موفق نشد تنها برای چند دقیقه دخترش را ملاقات کند و مسئولان پژاک اجازه هیچگونه دیداری را صادر نکردند. این در حالی است که حق ارتباط اعضا با خانواده، یکی از ابتداییترین حقوق انسانی محسوب میشود؛ حقی که بارها از سوی خانوادههای قربانیان گروهکهای مسلح مورد مطالبه قرار گرفته است.
اعلام مرگ؛ اما بدون جنازه
حدود دو سال پس از ناپدید شدن سروه، خانواده از طریق رسانههای وابسته به پ.ک.ک/پژاک متوجه شدند که نام او در فهرست کشتهشدگان اعلام شده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، ادعا شده که وی در سال ۱۳۹۶ در منطقه جولمرگ ترکیه جان باخته است؛ اما هنگامی که خانواده برای پیگیری موضوع به مقرهای این گروه مراجعه کردند، تنها پاسخی که دریافت کردند این بود که «جنازهای وجود ندارد» و از آنان خواسته شد دیگر موضوع را دنبال نکنند.
این مسئله پرسشهای متعددی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد؛ اگر ادعای کشته شدن این عضو صحت دارد، محل دفن او کجاست؟ چرا پیکر وی به خانواده تحویل داده نشده است؟ و چرا هیچ سند یا توضیح شفافی درباره نحوه مرگ و محل دفن ارائه نمیشود؟
ناپدیدسازی اجباری؛ الگویی تکرارشونده
پرونده سروه خانی، صرفاً یک روایت فردی نیست. طی سالهای گذشته گزارشهای متعددی از خانوادههای اعضای ایرانی گروهکهای تجزیهطلب کردی منتشر شده که از بیاطلاعی کامل نسبت به سرنوشت فرزندان خود، عدم تحویل پیکر کشتهشدگان و نبود هرگونه اطلاعات درباره محل دفن آنان گلایه کردهاند. این وضعیت، علاوه بر ایجاد رنجی مضاعف برای خانوادهها، پرسشهای جدی درباره نحوه مدیریت نیروهای کشتهشده در این گروهها ایجاد میکند.
قربانیان واقعی چه کسانی هستند؟
شاید بزرگترین قربانی این روند، مادران و پدرانی باشند که سالها میان امید و ناامیدی سرگردان میمانند؛ نه میتوانند برای فرزندشان سوگواری کنند و نه امید بازگشت او را به طور کامل از دست میدهند. نبود پیکر، نبود مزار و نبود پاسخ روشن، زخمی است که هرگز التیام نمییابد.
گروهکهایی که همواره شعار دفاع از حقوق مردم کُرد را سر میدهند، پیش از هر چیز باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا خانوادههای اعضای خود از ابتداییترین حق انسانی، یعنی اطلاع از سرنوشت عزیزانشان و تحویل پیکر آنان برای خاکسپاری، محروم هستند؛ پرسشی که تا امروز، پاسخی شفاف و مستند برای آن ارائه نشده است.

