«اگر یک حرف را ۴۰ بار بشنوی، تسلیم میشوی!»؛ کالبدشکافی سیستم شستشوی مغزی و درهمشکستن شخصیت در پکک

بیتاوان _ چگونه یک جوان دانشجو، یک معلم یا یک وکیل تحصیلکرده، پس از ورود به یک سازمان مسلح، به تدریج قدرت نقد و تحلیل خود را از دست میدهد و در برابر جنایات، اعدامهای درونی و تحقیرهای مداوم سکوت میکند؟ کتاب «خون و عقیده» از زبان کسانی که خود روزی وارد این چرخه شدهاند (همچون آیهان چیفتچی، صلاحالدین چلیک و زکی اوزتورک)، مکانیسم روانی و فرقهای «تخریب شخصیت فردی» در پکک را تشریح میکند.
شوک اول در خانههای تیمی آتن و دره بقاع: رهبری که به همه فحاشی میکند!
«آیهان چیفتچی»، دانشجوی ۲۲ ساله دانشگاه استانبول بود که در مه ۱۹۹۰ با رویاهای بزرگ و تصوری رمانتیک از «مبارزه برای آزادی»، دانشگاه را رها کرد و از طریق رودخانه ماریتسا به یونان رفت تا به پکک بپیوندد. اما به محض ورود به آپارتمان آموزشی پکک در آتن، با واقعیت عجیبی روبهرو شد:
«من فکر میکردم آموزشهای پکک بسیار جدی و علمی خواهد بود. اما کاری که هر روز صبح تا شب انجام میشد این بود که یک نفر سخنرانیهای اوجالان را روخوانی میکرد؛ سخنرانیهایی که در آن اوجالان مدام به افراد مختلف فحاشی و توهین میکرد و آنها را تحقیر مینمود! از خودم میپرسیدم: آیا جای درستی آمدهام؟ هر وقت زمان استراحت میشد، بچهها فرار میکردند و کتابهای دیگر را برمیداشتند، چون هیچکس طاقت خواندن تحلیلهای اوجالان را نداشت.»
مکانیسم شستشوی مغزی: تکرار بیوقفه و تحقیر عمومی!
پس چرا این دانشجویان اعتراض نمیکردند؟ چیفتچی راز این تسلیم شدن تدریجی را در یک جمله خلاصه میکند:
«در ابتدا حرفها و رفتارهای اوجالان برایت بسیار عجیب و زننده است؛ اما وقتی در یک محیط بسته، یک چیز را ۴۰ بار میشنوی، آرامآرام و ناخودآگاه شروع به پذیرفتن آن میکنی!»
وقتی چیفتچی به اردوگاه «هلوله» (آکادمی معصوم کورکماز) در بقاع لبنان رسید، از نزدیک دید که چگونه اوجالان حتی مشهورترین فرماندهان نظامی خود (مانند شمدین ساکیک) را به روی سکو میکشاند و در برابر صدها نیروی تازهوارد، به باد توهین و تحقیر میگیرد. وقتی چیفتچی از «جمیل باییک» (از رهبران ارشد پکک) پرسید: «اگر واقعاً همه فرماندهان و اعضا اینقدر بد، نادان و مقصر هستند، پس این جنگ را چه کسی پیش میبرد؟»، باییک پاسخ همیشگی فرقه را به او داد: «تو نمیفهمی! باید تلاش کنی حرفهای رهبر را بفهمی!»
هدف نهایی: نابودی «منیت» و شخصیت فردی!
«صلاحالدین چلیک»، مهندس و فرمانده ارشد سابق پکک که در کنگره سوم (۱۹۸۶) به دستور اوجالان خلع سلاح، زندانی و در برابر ۸۰ نفر محاکمه شد، هدف اصلی این تحقیرهای سیستماتیک را چنین بیان میکند:
«تو را روی یک صندلی در برابر جمع مینشانند. به تو میگویند پدرت جاسوس بوده، یا تو خواستی کسی را مسموم کنی، یا دستورات آپو را اجرا نکردهای… حتی به تو اجازه دفاع و صحبت کردن نمیدهند؛ چون اگر از خودت دفاع کنی، یعنی علیه حزب هستی! هدف آنها یک چیز بود: آنها میخواستند شخصیت و فردیت مرا کاملاً نابود کنند!»
پس از اینکه شخصیت فرد کاملاً لِه میشد و او مجبور به نوشتن «انتقاد از خود» (اعترافنامه) میگشت، اوجالان با ژست «بخشنده» به او پست جدیدی میداد تا آن فرد تا آخر عمر، خود را مدیون و برده بیچونوچرای رهبر بداند!
نتیجهگیری:
پکک پیش از آنکه جوانان را به میدان جنگ بفرستد، در اردوگاههای آموزشی، کرامت انسانی، عزتنفس و قدرت تفکر مستقل را در وجودشان میکشت. جوانی که شخصیتش درهمشکسته میشد، دیگر نه یک انسان آزاد، بلکه ابزاری مطیع در دستان رهبر فرقه بود.



