از «جنگ کنترلشده» تا نقشآفرینی منطقهای؛ نگاهی به پنج دهه مناقشه ترکیه و پ.ک.ک

بیتاوان – یک تحلیل تازه درباره تاریخ پنج دهه مناقشه میان ترکیه و گروه کارگران کردستان (PKK)، این پرسش را مطرح کرده است که تداوم طولانیمدت این درگیری چه تأثیری بر سیاست داخلی، توان نظامی و جایگاه منطقهای ترکیه داشته است.
این تحلیل که با عنوان «از جنگ کنترلشده تا ایجادکنندگی نظم منطقهای» منتشر شده، استدلال میکند که بررسی مناقشه ترکیه و PKK صرفاً از زاویه «مبارزه با تروریسم» یا «مبارزه آزادیخواهانه کردها» نمیتواند تمام ابعاد این روند را توضیح دهد.
نویسنده با طرح مفهوم «جنگ کنترلشده» مدعی است که ترکیه در مقاطعی PKK را نه صرفاً تهدیدی برای حذف فوری، بلکه تهدیدی قابل مدیریت تلقی کرده است. در همین چارچوب، تأکید میشود که استفاده از این مفهوم لزوماً به معنای وجود توافق محرمانه میان دولت ترکیه و PKK یا کنترل مستقیم اقدامات این گروه از سوی دولت نیست.
تأثیر جنگ بر ساختار امنیتی و نظامی ترکیه
بر اساس این تحلیل، ادامه درگیری طی دهههای گذشته به گسترش ساختارهای امنیتی، افزایش ظرفیتهای اطلاعاتی و نظامی و تغییر نگاه به مسئله کردها در داخل ترکیه کمک کرده است.
نویسنده همچنین توسعه صنایع دفاعی ترکیه را یکی دیگر از پیامدهای بلندمدت این روند میداند؛ هرچند در متن تأکید شده که رشد صنعت دفاعی ترکیه را نمیتوان تنها به جنگ با PKK نسبت داد و عواملی همچون عضویت در ناتو، تحریمهای پس از بحران قبرس، تلاش برای استقلال فناوری و اهداف صادراتی نیز در این روند نقش داشتهاند.
در این دیدگاه، بخشی از تواناییهای نظامی و فناوریهایی که ابتدا برای مقابله با PKK توسعه پیدا کردند، بعدها از چارچوب این درگیری فراتر رفته و به بخشی از ظرفیت قدرت منطقهای ترکیه تبدیل شدند.
مسئله اقلیم کردستان؛ فراتر از PKK
بخش دیگری از تحلیل، میان PKK و اقلیم کردستان عراق تفکیک قائل میشود.
نویسنده معتقد است PKK یک بازیگر مسلح و امنیتی است، در حالی که اقلیم کردستان عراق طی چند دهه به یک ساختار سیاسی و حقوقی تثبیتشده تبدیل شده است. در این چارچوب به تحولات پس از سال ۱۹۹۱، تشکیل ساختارهای مدیریتی کردی در سال ۱۹۹۲ و به رسمیت شناختهشدن جایگاه قانون اساسی اقلیم کردستان در قانون اساسی عراق در سال ۲۰۰۵ اشاره شده است.
از نگاه این تحلیل، نگرانی ترکیه در قبال این دو پدیده لزوماً یکسان نیست؛ زیرا PKK را میتوان یک مسئله امنیتی و احتمال استقلال اقلیم کردستان را یک مسئله ژئوپلیتیکی دانست.
همین نگاه، همکاریهای مقطعی میان آنکارا و اربیل را نیز قابل توضیح میداند؛ به این معنا که همکاری امنیتی و اقتصادی با اقلیم کردستان میتواند همزمان با مخالفت ترکیه با تشکیل یک دولت مستقل کردی ادامه داشته باشد.
عراق و سوریه؛ دو صحنه مهم تحولات کردی
تحلیل منتشرشده همچنین تحولات عراق و سوریه را در چارچوب گستردهتر سیاست منطقهای ترکیه بررسی میکند.
در مورد عراق، نویسنده به محدود شدن بخشی از اختیارات مالی و حقوقی اقلیم کردستان از سوی بغداد اشاره کرده و معتقد است این روند میتواند ظرفیت استقلال عمل اقلیم و در نتیجه چشمانداز استقلال آن را محدود کند.
در مورد سوریه نیز شکلگیری ساختار سیاسی و نظامی کردی در شمال سوریه از سال ۲۰۱۲ به بعد، یکی از عوامل مهم اختلاف میان ترکیه و نیروهای کردی مورد حمایت آمریکا معرفی شده است. در این تحلیل، آینده ساختار سیاسی کردها در سوریه پس از تحولات سالهای اخیر، یکی از مهمترین مسائل پیش روی منطقه دانسته شده است.
ایران؛ ضلع دیگر معادله
بخش پایانی این تحلیل به نقش ایران در معادلات منطقهای اختصاص دارد. نویسنده بر این باور است که کاهش نفوذ ایران در سوریه و تلاش برای تغییر موازنههای عراق، میتواند بخشی از رقابت گستردهتر میان قدرتهای منطقهای باشد.
در همین ارتباط، آینده گروهها و جریانهای کردی در ایران و بهویژه ارتباطات PKK و PJAK بهعنوان موضوعی مطرح میشود که نیازمند بررسی مستقل و دقیق است.
البته نویسنده در این بخش نیز شماری از گزارهها را در قالب فرضیه ژئوپلیتیکی مطرح میکند و نه بهعنوان واقعیتهای اثباتشده.
جمعبندی
محور اصلی این تحلیل آن است که پایان یا کاهش تهدید PKK الزاماً به معنای پایان تمام پیامدهای ژئوپلیتیکی پنج دهه درگیری نیست. به باور نویسنده، ظرفیت نظامی، امنیتی و منطقهای ترکیه در طول این دوره توسعه یافته و اکنون مسئله اصلی، نحوه شکلگیری نظم جدید در عراق، سوریه و پیرامون مناطق کردنشین است.
این تحلیل همچنین بر ضرورت تفکیک میان PKK بهعنوان یک سازمان مسلح، اقلیم کردستان عراق بهعنوان یک ساختار سیاسی فدرال و ساختارهای کردی در سوریه تأکید دارد؛ سه پدیدهای که اگرچه دارای پیوندهای تاریخی و سیاسی هستند، اما از نظر حقوقی، جغرافیایی و ژئوپلیتیکی یکسان نیستند.



