یادداشت تحلیلی: گروگانگیری نوروز در سایه افراطگرایی سیاسی

انجمن بی تاوان: نوروز، این میراث زنده و مشترک، قرار بود جشن رهایی از زمستان باشد؛ لحظهای برای نفس کشیدن، برای کنار گذاشتن تلخیها. اما برای بخشی از جامعه کُرد، سالهاست که این مناسبت دیگر آن طراوت و آرامش گذشته را ندارد. دلیلش نه یک تحول طبیعی، بلکه دخالت آگاهانه و مستمر جریانهایی است که هر امر فرهنگی را به میدان منازعه سیاسی تبدیل میکنند.
گروهک های تجزیهطلب کردی به ویژه پ.ک.ک و پژاک، نوروز را نه بهعنوان یک جشن مردمی، بلکه بهمثابه سکویی برای نمایش قدرت و بازتولید گفتمان خود مصادره کردهاند. در این چارچوب، شادی جمعی جای خود را به صفآرایی سیاسی میدهد، و آیینی که باید محل همدلی باشد، به ابزاری برای مرزبندی و تقابل بدل میشود. این نه یک «بازتعریف فرهنگی»، بلکه نوعی تحمیل ایدئولوژیک بر زیست روزمره مردم است.
مسأله فقط سیاسی شدن نوروز نیست؛ مسأله، خفه شدن صدای آن بخش از کُردهاست که نمیخواهند جشنشان در خدمت هیچ پروژه سیاسی قرار گیرد. این گروهها عملاً با بلندترین صدا، خود را نماینده همه معرفی میکنند و در این میان، اکثریتی خاموش نادیده گرفته میشود. نتیجه، چیزی جز مصادره یک هویت جمعی به نفع اقلیتی پر سر و صدا نیست.
از همه نگرانکنندهتر، عادیسازی این روند است. وقتی هر سال، نوروز بیش از پیش به تریبون شعارهای تند و نمادهای تنشزا تبدیل میشود، مرز میان «جشن» و «میدان منازعه» از بین میرود. نسل جدید، بهجای تجربه نوروز بهعنوان نماد زندگی، آن را در قالب یک رخداد سیاسیِ قطبیشده میشناسد. این، آسیب کوچکی نیست؛ این یعنی تغییر تدریجی معنای یک سنت کهن.
این رویکرد، در نهایت به زیان همان جامعهای تمام میشود که ادعا میکند از آن دفاع میکند. فرهنگی که به ابزار سیاست تقلیل پیدا کند، دیر یا زود اصالت خود را از دست میدهد. نوروز اگر قرار باشد فقط در خدمت یک روایت خاص قرار گیرد، دیگر نوروز نیست—بلکه سایهای از آن است.
نقد این وضعیت، نه انکار تنوع دیدگاههاست و نه نفی مطالبات؛ بلکه هشدار به این واقعیت است که همه چیز را نمیتوان و نباید سیاسی کرد. برخی مناسبتها، اگر از آنها محافظت نشود، دیگر قابل بازگشت نخواهند بود.
نوروز، پیش از آنکه میدان رقابت باشد، خانهای برای همه است. و هر کس که این خانه را به میدان نزاع تبدیل کند، در عمل، بخشی از همان چیزی را ویران میکند که مدعی دفاع از آن است.



