«پژاک؛ زن، ابزارِ جنگ»

انجمن بیتاوان: آنچه این روزها در قالب «گزارش میدانی» از سوی یک خبرنگار ایتالیایی درباره پژاک منتشر شده، بیش از آنکه روزنامهنگاری باشد، به یک بروشور تبلیغاتی برای یک گروه مسلح شباهت دارد؛ روایتی یکسویه، بدون کمترین نشانهای از بررسی مستقل، که تلاش میکند واقعیتهای تلخ پشت پرده را زیر لایهای از شعارهای پر زرق و برق پنهان کند.
چگونه میتوان از «آزادی» سخن گفت، در حالی که تصاویر و شواهد متعدد نشان میدهد دختران و زنان جوان کرد، بسیاری در سنین پایین، نه با انتخاب، بلکه با اجبار و فریب به این گروه کشانده شدهاند؟ آیا آزادی با اسارت آغاز میشود؟ آیا رهایی زنان از مسیر زندگی در غارها، آموزشهای نظامی اجباری و قطع ارتباط با خانواده معنا پیدا میکند؟
این تناقض آشکار، بزرگترین نقطه ضعف روایتهای تبلیغاتی از این دست است. از یک سو، تصویرسازی رمانتیک از «یگانهای مدافع زنان» و از سوی دیگر، واقعیتی که در آن بسیاری از همین زنان، در انتظار فرصتی برای فرار از شرایط تحمیلی هستند. این شکاف میان روایت و واقعیت، چیزی نیست که بتوان آن را با چند قاب تصویری یا جملات احساسی پنهان کرد.
نکته قابل تأمل دیگر، طرح مسئله «ورود به خاک ایران» در شرایط ایجاد منطقه پرواز ممنوع است؛ گزارهای که نه تنها رنگ و بوی نظامیگری آشکار دارد، بلکه نشان میدهد هدف اصلی چنین گروههایی، نه اصلاح اجتماعی و نه دفاع از حقوق مردم، بلکه بهرهبرداری از هرگونه بیثباتی برای پیشبرد پروژههای خود است. پروژههایی که نخستین قربانیانش، خود مردم مناطق کردنشین هستند.
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از مردم کرد، نه تنها همراه این گروهها نیستند، بلکه بهخوبی هزینههای سنگین حضور و فعالیت آنها را در زندگی روزمره خود لمس کردهاند؛ از ناامنی گرفته تا فشارهای اجتماعی و اقتصادی. حمایتهای محدود و پراکندهای هم که گاه دیده میشود، در بسیاری موارد نه از سر باور، بلکه ناشی از ترس، اجبار یا نبود گزینههای دیگر است.
روزنامهنگاری مسئول، موظف است صدای بیصدایان باشد، نه بلندگوی گروههای مسلح. اگر قرار است از «زنان کرد» سخن گفته شود، باید روایت آن مادری هم شنیده شود که سالهاست چشمانتظار بازگشت دخترش است؛ دختری که بیآنکه بداند، وارد مسیری بیبازگشت شده است. باید صدای همان دخترانی بازتاب داده شود که در سکوت، آرزوی یک زندگی عادی را دارند، نه جنگ و سلاح را.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز در چنین گزارشهایی غایب است، حقیقت است؛ حقیقتی پیچیده، چندلایه و گاه تلخ، که نمیتوان آن را در قالب داستانهای سادهسازیشده «خوب و بد» گنجاند. نادیده گرفتن این حقیقت، نه تنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه به تداوم چرخه خشونت و سوءاستفاده از انسانها دامن میزند.



