ژن، ژیان، آزادی؛ شعار اجتماعی یا ابزار بازتولید ایدئولوژی اوجالان؟
نگاهی به شماره هشتم نشریه «آلترناتیو» وابسته به پژاک و تلاش برای تبدیل یک شعار اجتماعی به چارچوبی ایدئولوژیک

بیتاوان: در سالهای اخیر، شعار «ژن، ژیان، آزادی» از یک عبارت اعتراضی فراتر رفته و در ادبیات سیاسی و اجتماعی جریانهای نزدیک به پ.ک.ک و پژاک جایگاه ویژهای پیدا کرده است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا این شعار صرفاً یک مطالبه اجتماعی درباره آزادی و حقوق زنان است، یا آنگونه که نشریات وابسته به این جریان نشان میدهند، بخشی از یک پروژه فکری و سازمانی گستردهتر است؟
بررسی شماره هشتم نشریه «آلترناتیو» که خود را ارگان رسمی گروهک تروریستی پژاک معرفی میکند، تصویر روشنی از تلاش پژاک برای ارائه یک چارچوب ایدئولوژیک پیرامون این شعار ارائه میدهد.
از یک شعار تا یک دستگاه فکری
بخش اصلی این شماره به گفتوگویی با «بهار اورین» از عناصر گروهک تروریستی پژاک، اختصاص دارد.
در این روایت، «ژن، ژیان، آزادی» دیگر تنها یک شعار اعتراضی نیست؛ بلکه بهعنوان چارچوبی برای بازتعریف مناسبات اجتماعی، خانواده، سیاست، فرهنگ و حتی مفهوم آزادی مطرح میشود.
نشریه در ادامه، ژنئولوژی را دانشی معرفی میکند که در تقابل با فرهنگ مسلط و ساختارهای مردسالار قرار دارد و میکوشد فرهنگ جدیدی مبتنی بر مقاومت زنان، آزادی و حافظه جمعی تاریخی ایجاد کند.
از همینجا میتوان نخستین نکته مهم را مشاهده کرد: پژاک در این ادبیات، صرفاً از حقوق زنان سخن نمیگوید؛ بلکه مسئله زن را به نقطه آغاز بازسازی کل جامعه تبدیل میکند.
ردپای مستقیم اوجالان
یکی از مهمترین بخشهای این نشریه، پیوند صریح میان ژنئولوژی و تفکرات عبدالله اوجالان است.
در متن مصاحبه آمده است که نظریههای شکلگرفته در جنبش زنان کرد و «ایدئولوژی آزادی زنان» توسط عبدالله اوجالان صورتبندی شده و ژنئولوژی نیز در پیوند با همین ایدئولوژی توضیح داده میشود.
بنابراین، اگر بخواهیم ادبیات این نشریه را دقیق بخوانیم، با یک تناقض مهم مواجه میشویم:
از یک سو، «ژن، ژیان، آزادی» با مفاهیمی مانند آزادی، برابری و رهایی زنان معرفی میشود؛ از سوی دیگر، همان ادبیات بهصورت مستقیم آن را در چارچوب فکری اوجالان قرار میدهد.
در نتیجه، پرسش اصلی این نیست که آیا آزادی زنان مطالبهای مشروع است یا خیر؛ بلکه پرسش این است که چه جریان سیاسی و ایدئولوژیکی تلاش میکند این مطالبه را در چارچوب فکری و سازمانی خود تعریف و هدایت کند؟
خانواده؛ از نهاد اجتماعی تا «میکرودولت»
یکی دیگر از محورهای قابل توجه این شماره، نگاه آن به خانواده است.
در این نشریه، خانواده یکی از مهمترین نهادهای بازتولید نظم مردسالار معرفی میشود و با استناد به دیدگاه اوجالان، خانواده بهعنوان نوعی «میکرودولت» و عرصه اعمال قدرت و استثمار توصیف میشود؛ در همین چارچوب، زن نیز در برخی تعابیر متن در جایگاه «برده خانگی» قرار میگیرد.
این نگاه نشان میدهد که پروژه مورد بحث صرفاً اصلاح برخی روابط اجتماعی نیست. مسئله به بازتعریف یکی از بنیادیترین نهادهای جامعه، یعنی خانواده، کشیده میشود.
از منظر تحلیلی، همین موضوع اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا وقتی یک جریان سیاسی، تغییر خانواده، فرهنگ، آموزش، روابط اجتماعی و ساختار قدرت را همزمان در دستور کار نظری خود قرار میدهد، دیگر نمیتوان ادبیات آن را صرفاً یک گفتمان فرهنگی یا فمینیستی تلقی کرد.
هدف نهایی؛ آگاهی یا سازماندهی؟
یکی از صریحترین بخشهای نشریه آنجاست که آگاهی زنان را بهتنهایی کافی نمیداند و بر ایجاد نهادهای جایگزین، شبکههای همبستگی و سازوکارهای جمعی «دفاع از خود» تأکید میکند.
در بخش دیگری نیز بر ضرورت سازمانیافتگی نسل جدید تأکید شده و تصریح میشود که این حرکت نباید پراکنده باشد، بلکه باید «سازمانی و متشکل» شود.
این نکته شاید مهمترین کلید برای فهم محتوای این شماره باشد.
اگر «ژن، ژیان، آزادی» صرفاً یک شعار اجتماعی بود، انتظار میرفت تمرکز اصلی بر مطالبات مدنی، حقوقی و اجتماعی زنان باشد. اما نشریه، این شعار را به سازماندهی، ایجاد نهادهای جایگزین، شبکهسازی و بازسازی ساختار اجتماعی پیوند میزند.
در چنین شرایطی، شعار اجتماعی به بخشی از یک پروژه سیاسی ـ ایدئولوژیک تبدیل میشود.
نسل جدید؛ مخاطب اصلی پروژه
نشریه «آلترناتیو» توجه ویژهای به نسل جوان دارد. فضای دیجیتال، هنر، موسیقی، شعارها و اشکال جدید مقاومت اجتماعی بهعنوان عرصههایی برای حضور نسل جدید مورد توجه قرار گرفتهاند.
این بخش نشان میدهد که پژاک صرفاً به دنبال توضیح ایدئولوژی خود برای مخاطبان سنتی نیست؛ بلکه تلاش میکند زبان و قالبهایی متناسب با نسل جدید ایجاد کند.
به بیان دیگر، مسئله فقط انتقال یک ایدئولوژی قدیمی به نسل جدید نیست؛ بلکه بازطراحی ادبیات ایدئولوژیک در قالب مفاهیمی جذابتر مانند آزادی، زن، زندگی، برابری و مقاومت است.
«انقلاب زن»؛ بازسازی جامعه یا بازتولید یک ایدئولوژی؟
در شماره هشتم «آلترناتیو»، «انقلاب زن» یک تغییر صرفاً سیاسی معرفی نمیشود؛ بلکه تحول اجتماعی، فرهنگی، فلسفی و فکری دانسته شده و بر عمل، سازماندهی و ساختن یک «سیستم جایگزین» تأکید میشود.
این تعبیر، دامنه پروژه را بسیار فراتر از مسئله حقوق زنان میبرد.
در واقع، از مجموع مطالب این شماره میتوان چنین برداشت کرد که پژاک تلاش دارد «ژن، ژیان، آزادی» را به یک فرمول جامع برای بازتعریف جامعه تبدیل کند؛ فرمولی که در آن تغییر مناسبات جنسیتی، خانواده، فرهنگ، سیاست و سازمان اجتماعی به یکدیگر متصل میشوند.
در همین چارچوب، نشریه این شعار را محصول دههها مبارزه زنان در جنبش کردی معرفی کرده و برای آن یک برنامه نظری و عملی در مسیر آزادی زنان و جامعه قائل است.
مسئله اصلی بیتاوان
نقد این ادبیات به معنای انکار اهمیت حقوق زنان یا مطالبات اجتماعی آنان نیست.
مسئله اصلی، استفاده سیاسی و ایدئولوژیک از مطالبات اجتماعی است.
وقتی یک جریان سازمانیافته، مفاهیمی مانند زن، زندگی، آزادی و برابری را در کنار آموزههای ایدئولوژیک خود، نظریه ژنئولوژی، سازماندهی اجتماعی، نهادهای جایگزین و دیدگاههای عبدالله اوجالان قرار میدهد، ضروری است مخاطب بداند با یک شعار مستقل اجتماعی مواجه نیست؛ بلکه با گفتمانی روبهروست که بخشی از یک پروژه فکری و سازمانی گستردهتر است.
شماره هشتم «آلترناتیو» از این منظر، سند قابل توجهی برای شناخت نحوه بازتعریف ایدئولوژی پژاک در قالب ادبیات زنمحور است.
پژاک تلاش میکند چهرهای اجتماعی، فرهنگی و رهاییبخش از پروژه خود ارائه کند؛ اما مطالعه دقیق ادبیات این نشریه نشان میدهد که پشت این واژگان، پیوندی آشکار با دستگاه فکری اوجالان و پروژه سازمانیافته بازسازی جامعه وجود دارد.
از این منظر، پرسش مهم برای افکار عمومی نه «ژن، ژیان، آزادی یا ضد آن؟»، بلکه این است:
چه کسی این شعار را تعریف میکند، چه ایدئولوژیای پشت آن قرار دارد و مقصد نهایی پروژهای که با نام آزادی معرفی میشود، چیست؟

