از رؤیای «تهران از مسیر کردستان» تا شکست پروژه موساد؛ جای خالی پژاک در یک سناریوی سوخته

انجمن بیتاوان: وقتی رسانههای اسرائیلی از شکست یک سناریوی بزرگ امنیتی علیه ایران پرده برمیدارند، فقط یک پروژه اطلاعاتی شکست نخورده است؛ یک توهم نیز فرو میریزد؛ توهمی که تصور میکرد میتوان با تکیه بر گروههای مسلح، نقشه ایران را از مرزهای غربی بازنویسی کرد.
گزارشهای منتشرشده درباره اختلافات در موساد و ناکامی طرح تغییر نظام در ایران، از سناریویی سخن میگویند که در آن، بخشی از محاسبات امنیتی بر استفاده از ظرفیت گروههای مسلح کُرد برای گشودن جبههای علیه ایران استوار بوده است. پروژهای که پیش از رسیدن به مقصد، زیر بار اختلافات، محاسبات غلط و واقعیتهای میدانی فرو ریخت.
اما در میان تمام این روایتها، یک سؤال بیش از هر چیز جلب توجه میکند؛
اگر قرار بود «تهران از مسیر کردستان» فتح شود، پس جای پژاک کجا بود؟
گروهی که سالها خود را «شاخه ایرانی پ.ک.ک» و مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی معرفی کرده، چرا حتی در روایتهای منتشرشده از چنین سناریویی نیز به یک بازیگر تعیینکننده تبدیل نشد؟
آیا این همان سرنوشتی نیست که سالها در انتظار گروههایی بوده که بیش از آنکه به مردم تکیه کنند، چشم به تحولات بیرونی دوختهاند؟
واقعیت تلخ این است که در معادلات قدرت، مهرهها تاریخ مصرف دارند.
تا زمانی که بتوانند هزینهای بر رقیب تحمیل کنند، از آنها سخن گفته میشود؛ اما به محض تغییر موازنه، همان مهرهها به حاشیه رانده میشوند. تاریخ خاورمیانه پر است از گروههایی که روزی «دارایی راهبردی» بودند و فردا به «بار اضافی» تبدیل شدند.
پژاک امروز بیش از هر زمان دیگری با این واقعیت روبهرو است.
از یک سو، آینده پ.ک.ک در هالهای از ابهام قرار گرفته و تحولات سالهای اخیر، موجودیت بسیاری از شاخههای وابسته را با پرسشهای جدی مواجه کرده است. از سوی دیگر، کاهش تحرک میدانی و فاصله گرفتن از بدنه اجتماعی، این گروه را به سازمانی تبدیل کرده که بیش از آنکه در میدان اثرگذار باشد، درگیر حفظ بقاست.
این همان بنبستی است که سالها پیش قابل پیشبینی بود.
گروهی که مشروعیت خود را نه از صندوق رأی، نه از خواست عمومی و نه از پشتوانه اجتماعی، بلکه از اسلحه و فضای امنیتی بگیرد، دیر یا زود با پایان همان فضای امنیتی، دچار بحران هویت خواهد شد.
امروز اگر رسانههای خارجی از طرحهای نافرجام سخن میگویند، پرسش اصلی این نیست که چه کسی آن طرح را نوشت یا چرا شکست خورد؛ پرسش مهمتر این است که چرا برخی گروهها همواره خود را در جایگاه «ابزار» تعریف میکنند، نه «صاحب اراده».
پژاک سالها از «مبارزه تا پیروزی» گفت، اما اکنون باید به یک سؤال پاسخ دهد؛
اگر تمام پروژههای بیرونی به پایان برسد، اگر تمام حامیان منطقهای و فرامنطقهای اولویتهای خود را تغییر دهند و اگر پرونده پ.ک.ک وارد فصل تازهای شود، پژاک دقیقاً بر چه سرمایهای تکیه خواهد کرد؟
پاسخ این پرسش برای افکار عمومی اهمیت دارد؛ زیرا آینده هیچ جریان سیاسی یا نظامی را نمیتوان با شعار ساخت.
امروز حتی گزارشهای منتشرشده در رسانههای خارجی نیز ناخواسته یک حقیقت را آشکار کردهاند؛ در اتاقهای عملیات، گروههای مسلح شریک راهبردی نیستند؛ ابزار موقتاند.
ابزاری که اگر کارآمد باشد، استفاده میشود و اگر کارایی خود را از دست بدهد، بیهیچ هزینهای کنار گذاشته میشود.
شاید به همین دلیل است که رؤیای «تهران از مسیر کردستان» نیز پیش از آنکه به مرزهای ایران برسد، در همان اتاقهای طراحی دفن شد.
و این، هشداری است که بیش از همه باید توسط گروههایی شنیده شود که هنوز گمان میکنند آینده خود را میتوان بر وعدههای بازیگران خارجی بنا کرد.
مهرههای اجارهای، هیچگاه برنده صفحه شطرنج نیستند؛ آنها فقط نخستین قربانیان پایان بازیاند.



